اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی

تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه می‌پردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز می‌شود و با نقد دیدگاه‌های رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه می‌یابد. در ادامه، استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس می‌پردازند و نشان می‌دهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح می‌رسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی می‌شود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوت‌های صرفاً ظاهری تأکید می‌گردد.

کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی

2
  • تمام اشیاء دارای صورت نفسیه

  • خود کتاب هم صورت نفسیه دارد، فرش و فلزات هم صورت نفسیه دارند منتها در آن صور نفسیه هرچه آن صورت نفسیه لطیف‌تر باشد طبعاً خود آن شیء هم لطیف‌تر خواهد بود! حالا این معناى لطیف‌تر را من زود گفتم، شما این را فعلاً درنظر نگیرید و به آن جنبۀ صلابت آن توجه کنید که هرچه آن صورت نوعیه از مراتب تجرد دورتر باشد، استقلال آن جهت مادى قوی‌تر است. استقلال و تشخص سنگ نسبت به جسم نامى قوی‌تر و محکم‌تر است. آن جسم نامى ‌نسبت به حیوان [استقلالش قوی‌تر است] لذا مى‌بینید که از یک مادۀ قوى برخوردار است ولى شما مى‌توانید چوب را زود بشکنید یا آن فسادى که در گوشت هست آن فساد در چوب نیست، یک چوب و الوار‌ ممکن است ماه‌ها همین‌طور کنار باشد ولى اگر یک تکه گوشت کنار باشد بعد از دو روز کم‌کم حالت اضمحلال و دمار به‌خود مى‌گیرد. این به‌جهت آن نزدیک بودن ماده به‌واسطۀ صورت حیوانى است با خود آن صورت که لطیف‌تر مى‌شود و کمتر مى‌تواند آثار بقاء را در خود نگه دارد برعکس آن صور سلبیه و صور نوعیۀ مستبعدۀ از آن جنبۀ تجرد.

  • وجود تقابل بین شدت صورت نوعیه و جهت قابلی

  • دلیلى را که مرحوم آخوند در اینجا ذکر مى‌کنند دلیلش یک نوع تقابل بین شدت صورت نوعیه و جهت قابلى است؛ یعنى هرچه جهت فاعلى نسبت به جهات فعل کامل‌تر باشد جهت قابلى نسبت به جهات قابلیت باید تمام‌تر باشد و هرچه جهت فاعلى در تأثیر، قوی‌تر و شدیدتر باشد طبعاً آن جهت قابلى باید در ظلمت، کدورت، شرور و عادمیتِ جهاتِ کمالىِ علت که صورت است، قوی‌تر باشد. معناى قوی‌تر بودن یعنى ازدست دادن آن قواى وجودیه مثل سنگ که بتواند او را نگه دارد.

  • تشبیه قلوب انسان به سنگ در قرآن

  • این یک مسئله‌ و واقعیتى خارجى است که ما آن را به‌حسب ظاهر مشاهده مى‌کنیم که در قرآن هم نسبت به او تذکر داده شده است؛ وقتی که قلوب انسان را تشبیه مى‌کنند که ﴿وَإِنَّ مِنَ ٱلۡحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنۡهُ ٱلۡأَنۡهَٰرُ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخۡرُجُ مِنۡهُ ٱلۡمَآءُ وَإِنَّ مِنۡهَا لَمَا يَهۡبِطُ مِنۡ خَشۡيَةِ ٱللَهِ﴾1 که خدا حتى دل انسان را از سنگ هم صلب‌تر و سخت‌تر قلمداد مى‌کند! از سنگ که دیگر صلب‌تر نداریم! از این سنگ‌هاى سفت گرانیتى که چکش هم به سختى مى‌تواند آنها را به نظام دربیاورد، خب چقدر این سنگ سنگ سختى است ولى درقبالش شما مى‌بینید خاک نرم است. از این گذشته، آب خیلى نرم است. این صورت نوعیۀ نفسیه است که آن صلبیت ایجاد مى‌کند و هرچه این صورت نوعیت رقیق‌تر و لطیف‌تر بشود، آمادگى براى تغییر و تبدل در او بیشتر خواهد شد. اگر این سنگ بخواهد تبدیل به شجر و یک میوه بشود نمى‌توانید گرانیت را کنار سنگ بگذارید و بعد این درخت را مدام آب بدهید و این ریشه‌اش برود نه! باید این سنگ نرم بشود و باید آمادگى پیدا بکند و تبدیل به خاک‌هاى عادى بشود تاآنکه ریشه بتواند ارتزاق کند. این ارتزاق، بستر مناسب و استعداد مى‌خواهد و باید یک نوع سنخیتى بین جسم نامى و جسم غیرنامى پیدا بشود ‌تا یک انتقالى از جسم غیرنامى به جسم نامى تحقق پیدا بکند. این انتقال به‌واسطۀ همان کیفیت نفسى است که بر این حجریت حاکم است و در این انتقال خب تغییر و تبدلاتى پیدا مى‌کند و نفس به‌واسطۀ لطافتى که پیدا مى‌کند بیشتر او را در خود هضم و جذب مى‌کند و آن قدرت و صلابت را بیشتر از خودش مى‌گیرد که در اینجا مرحوم آخوند به شرور و ظلمت تعبیر مى‌کنند؛ یعنى ظلمتِ این صفات استقلالیه و صفاتى که باعث تشخّص شیء مى‌شود و او را از یک استحکام خاصى برخوردار مى‌کند.

    1. . سوره بقره (2) آیه 74.
      ترجمه: «چه آنكه از پاره‌اى سنگ‌ها نهرها بجوشد و برخى دیگر از سنگ‌ها بشكافد و آب از آن بیرون آید و پاره‌اى از ترس خدا فرود آیند.» (محقق)