
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
3انسان داراى نفوس مختلفى از مرتبۀ ظلمانى به مرتبۀ نورانى
روى این جهت مىتوانیم بگوییم که بله، به همان اندازهاى که انسان داراى نفوس مختلفى از مرتبۀ ظلمانى به مرتبۀ نورانى است به همان مقدار داراى ابدانى از مرتبۀ ظلمانى به مرتبۀ نورانى است؛ یعنى خود این بدن براى خودش بهواسطۀ نفس، داراى یک استحکامى مىشود و وقتى که آن نفس از این بدن فاصله گرفت مىبینیم که بوار به این بدن دست میدهد و ازبین مىرود. این بهواسطۀ جدا شدن نفس از بدن است. خب روى این قضیه فقط ایشان این مسئله را بهعنوان تتمیم مسائل سابق خواستند ذکر بکنند که آنچه را که ما در جنبۀ معلولیت و در جنبۀ مادۀ بدن و جسم مشاهده مىکنیم معلول نفس خود اوست. قضیه تا این مقدار درست است و ما مىپذیریم و قابل قبول است و خصوصیاتش همانطورىکه ایشان مىفرمایند به همین کیفیت است.
تام بودن علت بهواسطۀ مطاوعه معلول
آن اختلافى که در این مسئله هست این است که ایشان از این قابلیتِ براى نفوذ نفس و صورت، تعبیر به شرور و ظلمت مىکنند. شرور یعنى عادمیت و عدیمیت این نقاط فعلیهاى که در قابل وجود دارد و مىتواند او را نگه دارد. در باب تفاعل اگر یادتان باشد یک مطاوعهاى در آنجا مىخواندیم که ضَربَ زیدٌ عَمراً آنهم در باب انفعال فانضربَ أو کسرَ زیدٌ الحجرَ فانکسرَ تا مطاوعه نباشد علت نمىتواند در علیتش تام باشد و باید سنگ مطاوعه داشته باشد تااینکه این ضرب بتواند تأثیر کند. اگر آهن را هرچه هم بزنید مطاوعه ندارد، صاف مىایستد و مىگوید که حالا باز هم بزن! اگر زور دارى بزن! ولى وقتى که چاقو به پنیر مىزنیم صاف دو نصف مىشود و خیلى راحت خودش را براى این مطاوعه در اختیار قرار مىدهد. وقتى که به سنگ گرانیت مىرسید هرچه چکش مىزنید مىبینید نه، این سنگ [خرد] نمىشود و مطاوعه ندارد ولى وقتى که به بعضى از سنگهایى که جنبۀ کلسیم آنها بیشتر از سایر چیزها است تَق میزنی دو نصف مىشود این مطاوعه در آن قویتر است و قبول تربیت در آن بیشتر است!
