
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
7خلاصه گفت که آقا خواب بودید؟ گفتند که نه داشت خوابم مىبرد. گفت که ببخشید، ولى من گفتم که حتى اگر خواب هم هستید من شما را بیدار کنم و این مسئله را به فردا موکول نکنم. من در منزل رفتم و مدارک را که نگاه کردم دیدم حق با شما بوده است و گفتم که اگر من امشب بمیرم، بر ذمه و بر گردن من مىماند که من یک حقى را که متوجه شدم، با شما در آن بحث کردم [به شما نگویم]! گفتم قبل از اینکه بمیرم امشب بیایم به شما بگویم که حق با شما است! خداحافظ شما، ببخشید شما را از خواب [بیدار کردیم و بیخواب کردیم]! ببینید این روش، روش بزرگان بوده است. چقدر اینها مواظب بودند! چقدر مواظب بودند که یک حقى ضایع نشود و یک مسئلهاى هست، بپذیرند!
خب حق است باید پذیرفت بپذیرند. اما خیلى اوضاع عوض شده است هان! خیلى عوض شده! اصلاً سیاه، سفید شده و سفید، سیاه شده است! بعد مرحوم آقا این قضیه را نوشتند. من خیال مىکنم نوشتند حالا شما در جنُگهایشان نگاه کنید ببینید این قضیه را پیدا مىکنید؟! چون یادم است ایشان آن موقع اسامى را نوشتند ـ باید به حاجى بگوییم که متصدى اینهاست ـ خود من که داشتم این را نگاه مىکردم به این داستان برنخوردم اتفاقاً خیلى هم خوب بود که من این قضیه را در تألیفات مىآوردم مثل اینکه فراموش کردم حالا شاید بعد بیاوریم.
نفس، مانع پذیرش حق
این مسائلى است که خیلى براى ما رعایت این قضیه مهم و حیاتى است! یک وقتى آدم به یک حق نمىرسد. خب نمىرسد، نمىرسد و مىگوید که آقا نه، نظر من این است و نمىشود. تحقیق هم مىکند. یک وقتى نه، مىرسد و مىفهمد! آنوقت حالا نفس مىگوید که اِ حالا اگر بگویی شکست نفسىات مىشود و این شروع مىکند همینطور با اطوار مختلف بازى درآوردن!
