
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
19لزوم رسیدن ولیّ فقیه به کلیّت
دیشب یک مسئلهاى بود، این حاجى یک چیزهایى براى یک بنده خدایى نوشته بود آورد به من نشان داد. دیدم از کتابهاى مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ آورده و من نگاه مىکردم خیلى عجیب بود! ایشان در مسئلۀ ولایت فقیه که فقیه باید از جزئیت به کلیت رسیده باشد آنجا توضیح مىدهند که ولىّ فقیه باید به کلیت رسیده باشد و اینطور نیست که فقط یک کتاب خوانده است. آن کتاب را همه خواندهاند، نه! نفس و روحش به آن حقیقت کلى متحد شده باشد! دیگر در آنجا دیدگاهش نسبت به افراد تغییر مىکند. این مسئله خیلى عجیب است خیلى عجیب است! دیگر در آنجا وقتى که نگاه به یک شیء مىکند با نگاه سایر افراد فرق مىکند!
نحوۀ دید ولیّ خدا به شخص خلافکار
شنیدم که شخصى ـ قرار بود صوتش را براى من بیاورد ـ گفته بود که پیش یکى از این آقایان صحبت مثنوى شد و آن آقا گفت: علیه ما علیه، یکى از آقایان مراجع! بعد گفتند که فلان آقا در قم که الآن هم حیات دارد از فلاسفه و داراى کمال است گفت که ایشان هم علیه ما علیه است! خب نگاه کنید یک مرجع تقلید در حدود صدسالگی، دارد به یک عالم مىگوید: علیه ما علیه! خودش الآن در قم زنده است. حالا زنده و مرده ندارد اما اگر بمیرد چه مىگوید! یک مرجع تقلید که ملجأ براى مردم است، به یک عالم ناسکِ اهل علم و فضل و صفات معروف و مشهورى بهعنوان فلسفه و حکمت و اینها دارد مىگوید که علیه ما علیه! آنوقت این آقا مرجع تقلید شده است! خب حالا اگر او بیاید ولایت فقیه را بهدست بگیرد چه خواهد شد و چه بر سر این امت خواهد آمد؟! اینجاست که مرحوم آقا مىفرمایند که ولىّ فقیه باید متصل به عالم غیب باشد! باید متحد باشد! آن ولىّ فقیه است که در عین زشتى که ما مىبینیم، زیبا مىبیند! در عین آن خلافى که ما داریم مىبینیم دو جنبه را مىبیند؛ یک جنبۀ خلافى که الآن دارد مثلاً یکی بىحجاب است که خب بىحجاب بىحجاب است و خلاف کرده است. اگر الآن یک بىحجابى بیاید شما چهکار مىکنید؟ آن خلاف را مىبیند و این خلاف دیدن مشخص است؛ یک امر خلاف شرع است و شرع دستور به حجاب داده و این الآن خلاف کرده است این را میبیند ولىّ یک چیز دیگر را هم مىبیند؛ آن نفسى که پشت این است را دارد مىبینید و آن فکر را دارد مىبیند و آن نحوۀ صفات را دارد مىبیند که از هزارتا من و شما، او به خدا نزدیکتر است! او آن را هم دارد مىبیند اما ما آن را نمىبینیم. آن را آن ولىّ فقیه مىبیند لذا او مىداند چطور با این روبرو بشود و برخورد کند. ما نه، ما طور دیگر برخورد مىکنیم و همۀ عالم را هم بههم مىریزیم. کل ملکوت آسمان و ارض و همه چیز را چیز مىکنیم و بعد هم که...! آن عارف هردو جنبه را مىبیند. طرف وقتى که پیش ما بیاید و بگوید که آقاجان من زنا کردم بیا من را تأدیب کن. میگوییم که آى چه کردى؟! اگر هم نکرده برمىداریم مىآوریم چندتا چوب و فلان را در سر و مغز و فلانش مىزنیم تا بگوید که بله آقا من زنا کردم! آى زنا کردى امضا کن! ایها الناس این آمده فلان کرده و مستحق رجم و اعدام است! ولى همین زن وقتى پیش امیرالمؤمنین علیهالسّلام مىرود تا مىگوید که من زنا کردم [حضرت میفرماید که] بلند شو به خانهات برو. بلند شو برو این حرفها چیست که مىزنى، برو پى کارت اصلاً نمىخواهم بشنوم!1
- . الکافی، ج ٧، ص ١٨٦.
