
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
تحلیل رابطه میان شدت صورت نوعیه و قابلیت ماده
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت انفعال ماده از صورت نوعیه میپردازند. بحث با بررسی مبنای فلسفی تقابل میان شدت فعلیت صورت و میزان انفعال ماده آغاز میشود و با نقد دیدگاههای رایج درباره شرور و ظلمتِ ماده ادامه مییابد. در ادامه، استاد با بهرهگیری از مثالهای عینی و تجربی، به تشریح چگونگی تسخیر بدن توسط نفس میپردازند و نشان میدهند که چگونه با اشتداد صورت نفسیه، بدن از صلابت مادی خارج شده و به مطاوعه در برابر اراده روح میرسد. این سیر بحث به تبیین جایگاه مغز به عنوان واسطه ارتباطی روح و بدن و تفاوت مراتب ابدان اولیاء الهی با سایرین منتهی میشود. در نهایت، با تأکید بر ضرورت نگاه عارفانه در احکام و مدیریت جامعه، بر اهمیت جایگاه ولایت فقیه در درک حقایق باطنی و پرهیز از قضاوتهای صرفاً ظاهری تأکید میگردد.
کیفیت انفعال ماده از صورت در نظام هستی
16حالا سراغ نفس مىآییم و مىبینیم که هر نفسى ممکن است یک آثار خاصى از خودش سربزند و این آثار خاص مطابق با خصوصیات همان خواهد بود. یکى مىتواند این مطلب را بگوید و یکى نمىتواند بگوید. یکى این قضیه را مىتواند ابراز کند و یکى نمىتواند. یکى آن عمل را مىتواند انجام دهد و یکى نمىتواند انجام بدهد. پس گرچه خود او داراى نفس است ولى باز در خود نفس هم یک پدیدههاى دیگر، یک حقایق دیگر، یک صفات و ملکات دیگرى است که آن صفات و ملکات موجب انبعاث نفس به تصرفات مختلف و به کارهاى مختلف هستند. این پدیدههاى تودرتو و این تعیّنات تودرتو همه در یک شخص وجود دارند منتها بعضی از آن قابل رویت است و بعضى قابل رویت نیست. حالا صحبت در این است که این پدیدههاى تودرتو کدام نسبت به دیگرى جنبۀ علیت دارد و قویتر است؟ قویتر از این نقطهنظر که او حاکم است و او محکوم است. مسلّماً وقتى که شما نگاه کنید و ببینید چوب آن کارى را نمىتواند انجام بدهد که شما انجام مىدهید پس معلوم مىشود بااینکه شما جسم دارید و او جسم دارد این جسم شما در تحت تسخیر یک شیء دیگرى است که آن شیء دیگر بر او قدرت و قوت دارد و او را در اختیار مىگیرد و آن جنبۀ اراده و مشیت خودش را به این نحو اعمال مىکند. اعمال این جنبۀ اراده به معناى اقتدار عِلّى نسبت به وجود ضعیفتر است والاّ آیا یک شیء مىتواند نسبت به شیء دیگر اقتدار داشته باشد و تأثیر بگذارد؟! نه، نسبت به مافوق مىتواند؟ نمىتواند. نسبت به مساوى هم نمىتواند چون ترجیح بلامرجّح است. در اوّلى ترجیح مرجوح بر راجح است پس یک قِسم از این سه قِسم مىماند و آن این است که آن جنبۀ قابل، جنبهاى باشد که جنبۀ معلولى داشته باشد و از نقطهنظر وجودى ضعیفتر باشد تا بتواند در او تصرف کند والاّ نمىتواند تصرف کند. علت وجود صادر اول براى همین است که خدا در صادر اول متصرف است، صادر اول در دوم و همینطور تااینکه همه به مراتب جزئیۀ خارجیه مىرسد مانند نفس که اینها بهواسطۀ مراتبى که دارد هرکدام در دیگرى تأثیر مىگذارد. این تأثیر گذاشتن او را خارج نمىکند و دو چیز منفک نمیکند بلکه ضعیف و ضعیفتر مىکند قوى و ضعیف مىکند، قوى و ضعیف غیر از قوی و عدیمُ الوجود است غیر از شیء مسئلۀ فانى است.
