
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
نقش مکاشفات در استنباط احکام و تشخیص حقایق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه میپردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر میکند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح میدهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
4بسیارى از افرادى که مدّعى رؤیت امام علیهالسّلام در زمان غیبت هستند از همین قبیل بودهاند؛ یعنى آن صورت مثال منفصل براى آنها به حدّى طبیعى بود که آنها تصور حضور خارجى و عینى و شهودى امام علیهالسّلام را مىکنند که فرض کنید که در آنجا رفتیم حضرت را دیدیم، در اینجا حضرت به منزل ما آمدند! اشخاص هم بر همین اساس چون اطلاع ندارند و مىبینند اینها افراد ظاهر الصلاح هستند و اهل صلاح و تقوا هستند از آنها مىپذیرند و حکم به این مطلب مىکنند درحالیکه قضیه فقط در یک مسئلۀ مشاهده و کشف بوده است.
مکاشفه بودن غالب حکایات کتاب نجم الثاقب
مرحوم آقاى انصارى ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بارها مىفرمودند که تمام حکایاتى را که حاجى نورى در نجم الثاقب آورده است 95 درصد آنها در کشف و مکاشفه بوده است. فقط دو یا سهتا حکایت آن صورت خارجى داشته که یکى از آنها مسئلۀ حاج على بغدادى است که ادّعاى رؤیت [و ملاقات] او با امام زمان علیهالسّلام ادعاى صحیحى بوده است. و همینطور بنده راجع به مسائلى که از افرادى مثل شیخ محمد کوفى که در نجف و کوفه و اینها معروف بودند از بعضى از بزرگان شنیدم هیچکدام از اینها رؤیت خارجى نبود و تمام اینها مکاشفاتى بود که براى ایشان پیدا شد و در آنها هم مسائل قابل تأملى وجود دارد.
کیفیت اتصال انسان با حقایق خارجیه
من وقتى که به کیفیت این داستانها و قضایایى که نقل مىشد نگاه مىکردم براى من جاى سؤال بود که نباید این مسئله از ناحیۀ حضرت صدور پیدا کرده باشد! بعد یک وقت تحقیق کردم و متوجه شدم که اینها مسائلى بوده که براى ایشان به این کیفیت بوده و این افراد از آنجایى که قدرت تشخیص رؤیت باطن و رؤیت ظاهر را ندارند [فکر میکنند رؤیت ظاهری بوده است]. آنهایى که قدرت تشخیص دارند خب مىفهمند که این مسئله مکاشفه بوده آنهایى که خبره هستند بین کیفیت رؤیت مثال منفصل و کیفیت ادراک صور علمیه از محسوسات افتراق مىاندازند و خودشان آن نحوه را ادراک مىکنند. البته این مسئله یک قرائن و شواهدى دارد ولى برگشت همۀ اینها به کیفیت ادراک خود رائى است و خود او مىفهمد زیرا از آنجایى که قبلاً در باب وجود ذهنى صحبت شد عرض شد که کیفیت اتصال انسان با حقایق خارجیه بهواسطۀ نفس آن وجود مادى نیست و آن وجود مادى یک وجود مخصوص به خود است و ارتباطى [با آن] ندارد؛ الآن که شما در اینجا نشستهاید این یک مسئلهاى است که هیچ ارتباطى به شخص من ندارد و وجود من یک وجود مادى است که مربوط به من است و هیچ نوع تعلق و ارتباطى با شما ندارد و وجود مادى وجودى است براى خود و آنهم براى خود است. آن جنبۀ ربطى که واقع مىشود و آن ادراکى که براى من از مشاهده با اجزاء و حواس بهصورت رؤیت، سمع، شمّ، ذوق، لمس، حس و امثالذلک حاصل مىشود تمام اینها آن حضور مثالى و علمى اشیاء و حوادث خارجى در مثال متصل است که عبارت از وجود ذهنى من و شما است ولکن خود آن وجود مادى به جاى خودش [محفوظ است]. منبابمثال الآن شما سه متر آنطرفتر نشستهاید و من هم در اینجا نشستهام و هیچ ارتباطى از این نقطهنظر نیست.
