اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

نقش مکاشفات در استنباط احکام و تشخیص حقایق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر می‌کند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح می‌دهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

10
  • اما همین آقای دکتر به من مى‌گفت که وقتی این شخص بچه‌اش پارگى قرنیه پیدا کرد، [برای مداوا آمد]! گفتیم که سلام علیکم و رحمة الله! گفتیم که نمى‌شود! او نشست و فکر کرد و فکر کرد و گفت که حالا این یکى را بزن دیگر نزن! گفتیم که حاج آقا این یکى را بزن دیگری نزن یعنى چه؟! اگر حرام است براى بچۀ تو هم حرام است اگر حلال است براى همه حلال است! نشست باز فکر کرد فکر کرد با خودش کلنجار رفت که چه‌کار کند! حالا شاید خدا خواست به او نشان بدهد یا به‌نحوى بفهمد که تو اهل فتوا نیستى عم اُقلى جان! تو به‌جاى اینکه فتوا بدهى باید سراغ کسى بروى که او اهل فتوا است! فتوا کشک سابیدن نیست! فتوا دوغ و لبو فروختن نیست! باید سراغ چه کسى بروى؟! سراغ آن کسى که این فقدان را در نفس خود احساس کرده و نیاز ندارد که بچه‌اش این‌طور شده باشد، این فقدان را احساس کرده و... این فقدان حالا دو نوع است؛ یا فقدان را احساس مى‌کند و مى‌گوید نه فتوایم تغییر نمى‌کند و ... .

  • خلاصه اگر کسى مستقیم باشد و اگر آراء کسى دستخوش حوادث نباشد در هردو قضیه یک نحو است؛ مى‌گوید که بچۀ من است، باشد!

  • خیلى جالب بود! یک وقت من سابق کوچک بودم یک چیزى را مى‌دیدم در یکى از همین سازمان‌هاى حقوق بشر و این چیزهایى که درآمده، یک جریانى بود یک پدرى بود که ظاهراً بچه‌اش نیاز به خون داشت و در آیین مسیحیت و کاتولیک تزریق خون و اینها را جایز نمى‌دانستند. نمى‌دانم الآن هم همین‌طور است یا نه ولى آن موقع جایز نبود و بالأخره‌ این با تمام وجودش سر دوراهى گیر کرده بود خیلى حالت عجیبى داشت نشان مى‌داد، واقعیتش را نشان مى‌داد بچه از یک طرف دارد مى‌میرد نیاز به خون دارد و باید خونش عوض مى‌شد، فکر کنم فاویسم1 پیدا کرده بود. از یک طرف مى‌گفتند که کلیسا اجازه نمی‌دهد این خون در اینجا تزریق بشود. افراد و دکترها آمده بودند مى‌خواستند این نهضت علمى را بر علیه کلیسا بر پا کنند که بابا چه بساط است؟! مردم دارند مى‌میرند! یعنى چه نمى‌شود؟! حالا ما به دروغ و راستش کار نداریم بلکه به اصل واقعیتش کار داریم؛ واقعیت خارجى است و آن‌چنان این پدر گیر کرده بود و داشت اصلاً خودش مى‌مرد که از یک ‌طرف این بچه‌اش دارد مى‌میرد و از آن‌طرف دینش را چه کند؟! دینش به او مى‌گوید که نمى‌شود و این‌قدر نکرد تا بچه مُرد و این اصلاً همه چیزش به‌هم ریخت!

    1. . فاویسم (به انگلیسی: Favism) یا بیماری باقلایی یا G6PD Deficiency بیماری ارثی خونی است که در اثر نقص آنزیم گلوکز 6 فسفات دهیدروژناز ایجاد می‌شود. آنزیم گلوکز 6 فسفات دهیدروژناز، آنزیم مهمی در شانت هگزوز مونوفسفات است که برای حفظ ذخایر داخل سلولی گلوتاتیون احیا شده لازم است. (محقق)