
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
نقش مکاشفات در استنباط احکام و تشخیص حقایق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه میپردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر میکند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح میدهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
2مانع نبودن رسالت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برای حضور در جنگها
آن امیرالمؤمنین علیهالسّلام بیخود امیرالمؤمنین نشد! در جنگ اُحد نود زخم بر بدن امیرالمؤمنین خورد و از همۀ افراد به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نزدیکتر بود، خود رسول خدا که رسول خدا بود و پیامبر بود و شریعت به او وابسته بود ـ از رسول خدا أولىٰتر و اقدم به بقاء شریعت چه کسى بود؟! او حتى از امیرالمؤمنین هم أولىٰ بود چون امیرالمؤمنین در رتبۀ متأخره از شریعت قرار داشت و او مُدیم شریعت رسول خدا بود، اصلش از اوست ـ ولى مىبینیم این رسول خدا از همۀ افراد به دشمن نزدیکتر است! امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه [میفرمایند که] «فَلَم یکُن أحَدٌ منّا أقرَبَ إلى العَدوِّ مِنه»1 از همۀ افراد! هیچوقت نگفتند که نه رسول خدا چون رسول خدا است باید در خانه بنشیند اگر ازبین برود دیگر چه مىماند؟! دیگر هیچ چیز [نمیماند]! این حرفها را ما از رسول خدا نشنیدیم.
یا وقتى که امیرالمؤمنین به حکومت رسید او از همۀ افراد به لشگریان نزدیکتر بود و وقتى مىخواستند امیرالمؤمنین را در جنگ جمل پیدا بکنند نگاه به وسط جبهه مىکردند و هرجا مىدیدند که وضعیت جبهه تلاطمش بیشتر است مىگفتند که على آنجاست! یا در جنگ صفین وقتى که مىخواستند ببینند که امیرالمؤمنین کجاست و «کان یَنظرون إلى العدو»2 در هرجا که دشمن تلاطمش بیشتر بود در آنجا امیرالمؤمنین را پیدا مىکردند، قضیه اینطور بود.
در جنگ اُحد وقتى که همه فرار کردند، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با هشت نفر در میان دشمن ماندند که یکى از آنها امیرالمؤمنین علیهالسّلام بود و یکى طلحه بود و یکى زبیر بود و یکى ابودجانۀ انصارى و چند نفر دیگر بودند و امیرالمؤمنین آن افراد را تقسیم کرده بودند؛ طلحه را یک جا قرار دادند و خودشان مسئولیت دفاع از پیغمبر را داشتند!3 یعنى براى امیرالمؤمنین وجود رسول خدا ملاک بود و خودش ملاک نبود! اینکه دور پیغمبر بایستد و وقتى که دارد حمله مىشود بیاید و از پیغمبر محافظت کند؛ بقاء رسول خدا ملاک بود. درست است؟! ما اینها را در تاریخ مىخوانیم؛ در جریان عاشورا و کربلا هم کیفیت ادارۀ این روز توسط امام حسین علیهالسّلام هم مىخوانیم که حضرت به چه نحوه نسبت به افراد دیگر و اشخاص و اهلبیت خود نظر داشتند. همۀ اینها را مىخوانیم. خب بالأخره یک روزى هم باید آنچه را که خواندیم ـ اگر موقعش پیش آمد ـ پس بدهیم! تصور ما بر این است که آن رشتۀ ممدود بین الأرض و السماء ما هستیم! وجود ما وجودى است که بِه ثَبَتت الأرض و السماء و فقدان ما فقدانى است که تزول الأرض و السماء بِفقدانِنا! یعنى درست عکس این مسئله براى ما مىآید! بقاء خود را بقاء دین و شریعت و اسلام مىدانیم! بنده خودم را عرض مىکنم به شخص دیگر کارى ندارم. حالا خیال مىکنیم که اگر بنده باشم دیگر همه چیز تمام است و راه خدا تمام است و مسئله تمام است، اگر بنده بروم دیگر همه چیز بههم مىریزد و سلسلۀ ملک و ملکوت دیگر سررشته و نظام خودش را ازدست مىدهد. این مسئلهاى است که براى ما شریعت و دین را مىسازد. مسئله اینطور است! دیگر حالا توقع هم داریم که افراد به ما نظرشان نظرى باشد که به زعماى ما بوده است.
- . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 5۲۰.
- . جهت اطلاع رجوع شود به وقعة صفین، بعض مبارزات علی علیهالسّلام بصفین و وقائع أخرىٰ، ص 457.
- . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به المغازی، ج 1، ص 240.
