اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

نقش مکاشفات در استنباط احکام و تشخیص حقایق

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر می‌کند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح می‌دهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

5
  • این وجود مثال متصل که صور علمیه هست به‌نحوى است که نفس آن تعین خارجى به‌عنوان یک علم حضورى در اینجا براى من حاصل مى‌شود و ابتدا و منشأ مسئله به‌واسطۀ علم حصولى است؛ تا چشمم را باز نکنم این صور علمیه در ذهن من نقش نمى‌بندد، تا وقتى گوشم بسته است صدایى را نمى‌شنوم، تا وقتى که چیزى نخوردم چشایى من احساسى ندارد، پس این اعضا باید به‌کار بیفتند تااینکه این نقل‌وانتقال صور در اینجا حاصل بشود و از این نقل‌وانتقال یعنى به‌واسطۀ این اعضا، آن مبدأیت و منشأیتِ اولىٰ، اکتساب است؛ اکتساب به این معنا که تا نخواهم نمى‌شود، تا چشمم را باز نکنم چیزى را نمى‌بینم، تا گوشم را باز نکنم نمى‌شنوم، قبل از باز کردن عدم حاکم است و پس از باز کردن‌ گوش است که صدایى را احساس مى‌کنم ولی در ادامۀ مسئله و در ادامۀ این صورت اکتسابیه چه مسئله‌اى حاصل مى‌شود؟ دیگر در آنجا علم حضورى است یعنى حضور الشى‌ء و اتحاده مع النفس؛ من دیگر وقتى که در اینجا نگاه مى‌کنم و شما را مى‌بینم و افراد را یک‌به‌یک در جاى خود می‌بینم در اینجا احساسم این نیست که یک امرى از خارج آمده و در ذهن من رفته است بلکه خودم را با این محیط یکى مى‌دانم! این نکته را خیلى توجه کنیم! این‌طور نیست الآن احساس کنم که آقاى کذا در اینجا کنار در نشسته‌اند و به‌واسطۀ نگاه کردن به‌طور استمرار این تصویر دارد به نفس و ذهن منتقل مى‌شود و اگر چشمم را ببندم قطع مى‌شود، نه! دیگر حضور ایشان را با حضور خود یکى مى‌دانم و در این جمع حکم واحدى بر همه من‌حیث‌المجموع بار مى‌کنم که آن عبارت از حضور الأفراد و الأشخاص است و این حضورى که من الآن با آن اتحاد و عینیت پیدا کردم این عبارت از علم حضورى است که آن علم حضورى در وجود من است؛ چشمم را هم ببندم باز این حضور را احساس مى‌کنم و باز صور اشیاء را با بستن چشمم در خود مى‌بینم. این‌طور نیست که همۀ افراد یک‌مرتبه از این در خارج شده‌اند و با باز کردن چشمم یک‌مرتبه همۀ افراد از این در وارد شده باشند! باز شدن و بستن چشم فقط صورت قبلى را تداعى مى‌کند این صورت قبلى به حال خودش باقى است. یااینکه تغییرى پیدا شده مثلاً شخص جایش را عوض کرده است؛ آن رفته آنجا نشسته و این آمده اینجا نشسته است و دوباره باز در اینجا صورت عینى حاکم است.