
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
نقش مکاشفات در استنباط احکام و تشخیص حقایق
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه میپردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر میکند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح میدهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید میکنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.
لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت
1درس هفتصد و ششم
لزوم اتصال انسان برای فتواء
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
قد نُسِبَ إلى أفلاطونِ الإلهی أنَّه قالَ فی کثیرٍ مِن أقاویلِه موافقاً لِأستادِه سقراط إنَّ لِلموجوداتِ صورًا مجردةً فی عالمِ الإله و ربما یُسمّیها المثلُ الإلهیة.1
جلسۀ قبل راجع به مسئلۀ مُثل افلاطونى صحبت شد.
داشتیم در راه مىآمدیم چشممان به یک عکس و صورتی از صور افلاطونى افتاد!! بله، یک وقت من طهران بودم یک جایى برای حجامت رفته بودم. آدم خوبى است پزشک هم هست مىگفت که دنبال ما آمدند که قم برویم و یک بنده خدایى را حجامت کنیم ما هم دم و دستگاهمان را برداشتیم و آن روز را تعطیل کردیم و خلاصه گفتیم لابد اگر تعطیل بشود پولش را مىدهند! افرادى که مىآیند این آقایان «اللهُمَّ أهلَ الکِبریاءِ و العَظَمَةِ و أهلَ الجودِ»2 بالأخره جبران مىکنند گفت: ما را در اندرونى بردند و این آقا هم آمد. مىگفت که تا این آقا چشمش به این تشکیلات و وسایلی که برای حجامت مهیا کرده بودیم افتاد رنگ از او پرید! این سیماى همچون ارغوانى و گلرنگ ایشان به اصفرار و زردى و بیاض تبدیل شد، آمد و از حال رفت! گفتیم که آقا چه کنیم؟! گفت: نه نه! من نمىتوانم! گفتم: آقا ما از طهران بلند شدیم اینجا آمدیم و مطب را تعطیل کردیم. گفت: نه نه ! هرچه گفتیم که بابا مشکل چیست؟! گفت: نه نه اصلاً من نمىتوانم!
مىگفت که آنچه کردیم که [به او بفهمانیم] بابا این اصلاً نه دردى دارد و نه ترسى دارد نشد که نشد! ما هم تشکیلاتمان را جمع کردیم و دست از پا درازتر به طهران برگشتیم. در راه که مىآمدیم خب علىٰکلّحال دیگر ذکر خیر ایشان بود!
من یاد این افتادم که در یک جریانى [از همین شخص] در بعضى از مسائل ما از ایشان مىشنیدیم که باید رفت و باید با کفار چه کرد و قیام کرد و مجاهده کرد و در همین چند سال پیش که یهودیها آمده بودند و به اینطرف و آنطرف تعدّى کرده بودند ما چه مسائل و احکام و فتواهایى در تحریص بر جهاد فى سبیل الله شنیدیم! با خود گفتیم بله! ظاهراً مثل اینکه همه برای دیگران است! کسى که از یک حجامت مىترسد و رنگش سفید مىشود آنوقت به دیگران [میگوید که] بروند و در راه خدا جهاد کنند! بله، اینها دیگر از همین قبیل است دکور درست کردنهاى ما هم در همین راستا است!
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 46.
- . المصباح، کفعمی، ج ۱، ص 4۱6.
