
تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم
تحلیل جایگاه صور علمیه در نظام هستی و نسبت آن با زمان
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیدهترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز میشود و این پرسش مطرح میگردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل میشوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح میدهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین میشود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایینتر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان میرسد.
تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم
1درس هفتصد و هفتم
بحث در کیفیت زمان
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1
نظر فلاسفه و حکمای سابق راجع به علم عنائی حق
صحبت در مثل افلاطونى یا مثل نوریۀ الهیه در این قضیه بود که افراد، فلاسفه، حکماى سابق و همینطور حتى بسیارى از متأخرین نظرشان در علم عنائی حق نظر اجمال و آن جنبۀ صوریۀ حقایق خارجیه بود. در واقع بین آن صورت و آن حقیقت افتراق قائل مىشدند و به آن حقایق و تعیّنات خارجى اسم حقیقت، واقعیت، نفسالأمر، عالم شهادت و بروز و ظهور مىدادند ولى نسبت به نفسِ صورتِ حاکى از این تعیّن، جنبۀ علمى، عنائى، غیبى، اجمال و ابهام مىدادند. این تعبیرى که بین این دو نشئه ـ یکى نشئۀ علمى و دیگرى نشئۀ شهودى ـ در بین فلاسفه و حکما رایج و دارج بود، این مسئله را براى انسان به شبهه مىانداخت و مىاندازد که پس فاصلهاى بین این مسائل و صور علمیه و این حقایق خارجیه وجود دارد و نفس مىآمد براى این دو مرتبه یک دیوار و حائلى قائل بود؛ یک طرفِ این دیوار فقط نقوش و صور بودند و طرف دیگر این دیوار اعیان و مظاهر بودند. بعد مىخواست بین این دو اتصال و ارتباط برقرار کند. چطور این صور از عالم اعیان و حقیقت علمیه تبدیل به حقیقت شهودیه و حقیقت تعینیّه و تکونیۀ خارجیه مىشوند؟ لذا دیگر اینجا باب مسائل ربط حادث به قدیم، مسئلۀ تجرد و عدم تجردِ تعیّنات، مسئلۀ کیفیت تصور زمان و اینکه چگونه باید حدوث زمانى را تصور کرد و امثالذلک پیش مىآید؛ کیفیت ربط حادث ذاتى با قدیم ذاتى این کیفیت ربط که معرکۀ آراء است و إنشاءالله در فصل خودش ما راجع به این مسئله صحبت مىکنیم گرچه در اینجا هم باید به این نکته پرداخت اما مرحوم آخوند در این فصل به این قضیه مگر بهنحو موجز در بعضى عبارات نمىپردازند. در این مسئله خب اشکالاتى هست که طبعاً پیش مىآید و بهنظر مىرسد که افراد و بزرگان نتوانستند از عهدۀ کیفیت تبیین و توضیح این مسئله آنطورى که باید و شاید بربیایند و همینطور این قضیه بهصورت عباراتى که در آن یک نوع شک و تردید وجود دارد مطرح مىشود و در کتبى که متعهد این قضیه هستند این نکته را مشاهده مىکنیم و از اختلافى که در کیفیت تعبیر هست به عدم وضوح این مسئله در نفس خود این مؤلّف پى مىبریم.
- .
علت وجود برکت در نشستن (ت)
خدا اینها را رحمت کند که آمدند و ما را اندکى با اعتباریات و حقایق آشنا کردند اگر اینها نبودند معلوم نبود ما کجا بودیم! کامپیوتر را بالاى منبر مىبردیم و مردم را با کامپیوتر ارشاد مىفرمودیم! آمدند به ما گفتند که همۀ اینها کشک است و همۀ اینها اعتبارات و دنیا است.
یک روز در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در مشهد پشت میزم نشسته بودم و داشتم مطلب مىنوشتم و مطالعه مىکردم. الآن مطالعاتم را روى زمین مىکنم، براى نوشتن هم روى زمین مىنشینم از این میزهایی دارم که روی زمین میگذارند و مینشینند. گاهى اوقات احساس مىکنم که شاید براى کمرم خوب نباشد چون یک مقدارى حالت خمیدگى دارد [برای همین] مىآیم پشت میز مینشینم. آن موقع داشتم روى میز مطالعه مىکردم و مىنوشتم، خدا مرحوم آقا را رحمت کند، یکمرتبه در زدند و این بچهها رفتند در را باز کردند و ایشان اول در همان قسمت کتابخانۀ ما آمدند. یک نگاهى کردند و بهبه و اینها گفتند تا یکدفعه به این میز رسیدند و گفتند که پشت میز مطالعه مىکنید و مىنویسید؟ گفتم که بله، براى خستگى است. گفتند که خب اگر براى خستگى باشد اشکال ندارد والاّ برکت در نشستن است! این عبارت از ایشان است. اگر ما این جمله را بگوییم خیلىها مىخندند [و میگویند که] اى بابا این شیخها برای هزار سال پیش هستند. میز که دیگر این حرفها را ندارد بابا و از این چیزها میگویند! ولى آن کسى که نسبت به کیفیت مسائل، مطالب، میزان اتقان، روحانیت و نورانیت یک سرکى کشیده است، فرق بین دو نحوه تألیفى که بالاى میز و پایین میز انجام شده را مىفهمد و او مىتواند تشخیص بدهد. وقتى که روى صندلى و مبل نشستهاید حالت نشستن و صحبت کردن شما با آن وقتی که روى زمین نشستهاید فرق مىکند! خیلىها نمىفهمند و میگویند که بابا این حرفها و این مسائل چیست! ما براى آنها که نمىگوییم. آنها هم بروند و امتحان کنند و تجربه کنند بالأخره مسئله اینطور نیست. حالوهواى نشستن بر روى میز [فرق میکند.] إنّى من العَبید و اُحبُّ جَلسةَ العَبید.*
بعضىها مىآمدند روى سنگى یا چیزى مىنشستند که بلند باشد و با دیگران فرق داشته باشند! پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مىرفتند روى زمین مىنشستند و مىفرمودند که من اینطور هستم. آن ارتباطى که بین انسان و کلّ نظام در کیفیت تعامل و تصرّفات هست اقتضا مىکند که انسان از آن مسیرى که جنبۀ عبودیت را در او تقویت مىکند خارج نشود.
بله، یک وقتى شخص مریض است و باید که [روی صندلی بنشیند، اشکال ندارد] همانطور که خود ایشان هم نوشتنىهایشان را پشت میز مىنوشتند زیرا دیسک گرفته بودند، یااینکه همین صندلى و اینها براى سالمندان و کسانى که بیمارى هستند و آرتروز دارند [لازم است] چون مدام بلند شدن به اینها فشار مىآورد. اینها را قبول داریم اما اینکه بهعنوان یک سنّت بشود یااینکه بگوییم که این [صندلی] را میگذاریم که بعداً [به این مسائل مبتلا] نشویم، نه بابا [اینها درست نیست]. شما کار خودت را بکن و راهت را برو و غذاى مناسب و آنچه که به دردت میخورد، بخور [مبتلا] نمىشوى و اینطور هم نیست که حالا کسى که روى صندلى بنشیند تا آخر عمر [مبتلا به بیماری] نشود. نه اینطوری نیست. علىٰکلّحال آنچه را که انسان در اینگونه تصرّفات ازدست مىدهد بیش از آن مقدارى است که بهدست مىآورد! بعد هم بیان کردند و روشن کردند که اگر مىخواهید، وضع این است و اگر هم نمىخواهید، طور دیگر هم هست. هیچ تضمینی نیست که حتماً حالا بخواهد چیز کنید. مقام عزت و رفعت او به کبریائیّت و مرتبهاى است که هزار هزار ولىّ باید التماس کند (7) تااینکه در آنجا سرسوزنى به او راه بدهد! آنوقت حالا ما که به اندازۀ ذرهاى در این ارض و سماء بهحساب نمىآییم حالا براى خدا ناز مىکنیم که آنطورش را مىخواهیم و اینطورش را مىخواهیم، ما دین اینطورى مىخواهیم و دین آنطورى مىخواهیم! برو پى کارت! اصلاً کسى به تو نگاه نمىکند که حالا بخواهی بگویى که ما آنطورى و اینطورى مىخواهیم.
*. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ۲۲4:
«وَ لَقَد کانَ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ و سلم یَأکُلُ عَلَى الأرضِ و یَجلِسُ جِلسَةَ العَبدِ و یَخصِفُ بیَدِهِ نَعلَهُ و یَرقَعُ بیَدِهِ ثَوبَهُ.»
- .
