
علم عنایی حق و کیفیت علم به اعیان خارجی
تبیین اتحاد علم الهی به صور علمیه و حقایق عینی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت «علم عنایی حق» نسبت به صور علمیه و اعیان خارجی میپردازند. بحث با اثبات قدم زمانی و ذاتی صور علمیه در صقع ربوبی آغاز میشود و با طرح این پرسش کلیدی ادامه مییابد که آیا علم خداوند به صور اشیاء، همانند علم انسان به نقوش و تصاویر، از واقعیت خارجی منفک است یا خیر. استاد با نقد نگاههای سطحی و عامیانه، بر این نکته تأکید میکنند که در ساحت ربوبی، اطلاع بر صورت علمیه، عین اطلاع بر حقیقت عینیه است و هیچگونه انفکاک یا جهلی در این میان راه ندارد. در نهایت، با اشاره به قانون علیت و نفی فاصله میان علت و معلول، این نتیجه حاصل میشود که تمام پدیدهها و اعیان خارجی، به نحو عینیت در ذات حق تحقق دارند و علم الهی به آنها، علمی حضوری و احاطی است که با تحقق خارجی آنها اتحاد دارد.
علم عنایی حق و کیفیت علم به اعیان خارجی
5آنها سه نفرى بلند شدند به نیشابور آمدند یعنى آن مسئول و آن مأمور دولتى و اینها از طهران بلند شدند و به نیشابور آمدند که پیش کمالالملک بیایند و نامه را نشان بدهند که آیا این نامۀ شما است یااینکه نامۀ شما نیست و ما آن شخص را تحت تعقیب قرار بدهیم. او نامه را برمیدارد و نگاه مىکند و مىگوید که نهخیر این نامۀ من نیست و من چنین چیزى را ننوشتم ولکن اجازه نمىدهم کسى را که خواسته از عنوان و موقعیت من براى این منظورِ خودش استفاده بکند، من او را بىنصیب بگذارم و او را بهواسطۀ خودم و بهواسطۀ تعدى که در فلان مال من کرده، بهواسطۀ من تحت تعقیب قرار بگیرد! این اجازه را هم به شما نخواهم داد!
ببینید چقدر این عمل بزرگمنشانه و کریمانه است درحالیکه خب این یک آدمى بوده که در خانۀ او همه چیز هم پیدا مىشده است، عکسهاى ایشان هست و خب شما دارید مىبینید. جالب اینکه وقتى که این سه نفر آنجا ماندند آنها را نگه داشت و گفت که اگر بخواهید برگردید نمىشود و کالسکه نیست. آن زمان کالسکه و اینها بود. آنها را نگه داشت و براى ایشان همراه با غذا مشروب آورد ولى خودش نخورد و گفت که من مدتى است که دیگر مشروب نمىخورم ولى براى میهمانان ما اگر اهلش باشند هست و از این جور چیزها هم داریم! مشروب را برداشته بود و آورده بود و آنها هم به سلامتى ...! بله، هر کسى در عالم خودش است دیگر!
حالا صحبت کیفیت نقش و کشیدن عکس شد خواستیم این را بگوییم که به خدمتکارش گفت که فلان نقاشیای را که من اخیراً تمام کردم را بیاور. آن را آورد تصویر یک منظره بود که یک شکارچى با آن تفنگ خودش دارد یک حیوانى را شکار مىکند بعد وقتى که اینها نگاه کردند و بهبه و چهچه کردند ...، گفت که نه، شما پى نبردید! اینطورى نباید به این نگاه کرد! بعد خودش یک کاغذ را برداشت و لوله کرد و کنار چشمش گرفت و گفت که باید نقش را اینطورى از روى یک زاویه و مقدار خاص نگاه کرد؛ نگاه کنید تا ببینید فرق بین یکسره نگاه کردن و دقت کردن چقدر است! اینها نگاه کردند و گفتند که آهان! یک چیزهایى ...! گفت که هنر را اینطور در ریزهکاریها مىتوان یافت که چگونه یک هنرمند در این ریزهکاریهاى خودش چه ظرایفى را مدّنظر قرار داده است.
