اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت علم عنایی حق و اتحاد با معلوم

تبیین بطلان اجمال و تفصیل در علم الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت «علم عنایی حق» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که علم الهی را به دو مقام اجمال و تفصیل تقسیم می‌کنند؛ دیدگاهی که ناشی از قیاس علمِ تدریجیِ انسان به علمِ مطلقِ پروردگار است. ایشان با تأکید بر اینکه علم بدون معلومِ خارجی معنا ندارد، توضیح می‌دهند که در ساحت ربوبی، علم و معلومِ خارجی متحد هستند و هرگونه تفکیک میان آن‌ها، ناشی از ضعف ادراک بشری و محکومیت انسان به زمان و مکان است. در ادامه، با بهره‌گیری از برهان فلسفی و اشاره به مراتب کشف و شهود، روشن می‌شود که چگونه ذات پروردگار بدون نیاز به اراده‌های متعدد و متوالی، به تمامی حقایقِ متدرج‌الحصولِ عالم، احاطهٔ واحد و ازلی دارد. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌های رایج پیرامون علم غیب و کیفیت تعلق ارادهٔ الهی به حوادث زمانی، به نتیجه‌ای روشن در باب وحدت علم و عینیت آن با واقعیت‌های هستی می‌رسد.

حقیقت علم عنایی حق و اتحاد با معلوم

2
  • علىٰ‌کلّ‌حال نکته‌اى که در اینجا براى ما محلِّ اشکال است همان عادت ما و حیثیت شهودى ما نسبت به ادراک حقایق است که ما در ادراک حقایق‌ عادت به تدریجى الحصول بودن داریم؛ یعنى زمینۀ فکرى و ادراک ما در حیثیت آنیات تحقق پیدا مى‌کند نه در حیثیت استقبال، نسبت به استقبال جهل محض هستیم؛ نسبت به نیم ساعت بعد ما داراى جهل هستیم حتى خود من هم نمى‌توانم دقیقاً بگویم که در نیم ساعت دیگر چه خواهم گفت! بله، در ذهن من حدس هست به اینکه سرد و جری کلام به چه سمتى خواهد شد و نیم ساعت دیگر صحبت من به کجا خواهد رسید ولی لعلّ اینکه در ضمن صحبت یک راه انحرافى در پیش گرفته بشود و به یک مطلب دیگرى برسد، حتى خود من هم نمى‌توانم بگویم.

  • علم بدون معلوم مساوی با جهل!

  • این مسئله باعث شده است که این دو حیثیت اجمال و تفصیل در السنۀ افراد متداول بشود ولى همان‌طوری‌که در جلسۀ قبل عرض شد مسئلۀ علم عنائى یک مسئله‌اى است که باید هر علمى یک محکى خارجى داشته باشد و به عبارت دیگر یک معلوم داشته باشد حالا آن معلوم یا معلوم بالعرض خارجى است یا معلوم بالذات نفسى است ولى در هردو هر علمى باید یک معلوم داشته باشد؛ علم بدون معلوم معنا ندارد و آن مساوى با جهل است. وقتى من از حضور شخصى در مقابل خود اطلاع دارم این اطلاع من یک ربطى است که حاصل مى‌شود و اسم آن را علم مى‌گذارند؛ اسم این ارتباط با این صورت ذهنیه‌اى که آن عبارت از معلوم بالذات است و به خارج کارى ندارد، خارج وسیله‌ای براى ارتباط است والاّ هیچ‌گونه ارتباطى بین خارج و بین شخص رائى وجود ندارد، آن براى خودش نشسته و در افکار خودش غوطه‌ور است و این هم براى خودش نشسته است و فقط همین یک نوع ربطى را احساس مى‌کند که براساس همان ربط است که پایش را دراز نمى‌کند اگر ببیند که این آقا حواسش یک جاى دیگر است و این را نمى‌بیند پایش که هیچ، خودش را هم دراز مى‌کند. فقط یک نوع ارتباطى این وسط برقرار مى‌شود که آن ارتباط او را به این نتیجه مى‌رساند که یک محکى خارجى وجود دارد؛ یعنى در نفس او یک حالتى پیدا مى‌شود که اسم او را معلوم‌ بالذات می‌گذارند و بین ما و معلوم بالذاتِ ما ارتباط برقرار مى‌شود که اسم او را علم مى‌گذاریم و یک وسیله‌اى و علتى براى این معلوم بالذات وجود دارد که آن عبارت از همان مرئى خارجى است که وسیله شده براى اینکه این علم حضورى یا این معلوم بالذات تحقق پیدا بکند چون وقتى که علم در ذهن نقش مى‌بندد، آن علم حضورى مى‌شود؛ یعنى نفس خود را در یک هم‌چنین نشئۀ علمى‌ مى‌یابد که قبلاً فاقد او بود.