اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت علم عنایی حق و اتحاد با معلوم

تبیین بطلان اجمال و تفصیل در علم الهی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت «علم عنایی حق» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه کسانی آغاز می‌شود که علم الهی را به دو مقام اجمال و تفصیل تقسیم می‌کنند؛ دیدگاهی که ناشی از قیاس علمِ تدریجیِ انسان به علمِ مطلقِ پروردگار است. ایشان با تأکید بر اینکه علم بدون معلومِ خارجی معنا ندارد، توضیح می‌دهند که در ساحت ربوبی، علم و معلومِ خارجی متحد هستند و هرگونه تفکیک میان آن‌ها، ناشی از ضعف ادراک بشری و محکومیت انسان به زمان و مکان است. در ادامه، با بهره‌گیری از برهان فلسفی و اشاره به مراتب کشف و شهود، روشن می‌شود که چگونه ذات پروردگار بدون نیاز به اراده‌های متعدد و متوالی، به تمامی حقایقِ متدرج‌الحصولِ عالم، احاطهٔ واحد و ازلی دارد. این جلسه با هدف رفع سوءفهم‌های رایج پیرامون علم غیب و کیفیت تعلق ارادهٔ الهی به حوادث زمانی، به نتیجه‌ای روشن در باب وحدت علم و عینیت آن با واقعیت‌های هستی می‌رسد.

حقیقت علم عنایی حق و اتحاد با معلوم

4
  • بی‌معنا بودن علم بدون وجود خارجى

  • شما مى‌گویید که از روى مثال گفته است. خب بله، مثال هم بالأخره باید وجود خارجى باشد! خود مثال که فقط صورت نیست بلکه یک وجود خارجى است. حالا ما به این کیفیت باید کم‌کم برسیم. آن نکته‌اى را که مى‌خواهم در تتمۀ آن مسئلۀ جلسۀ گذشته عرض بکنم که دیگر فرصت نشد این نکته بود که در هر علمى یک وجود خارجى باید در آنجا لحاظ بشود، علم بدون وجود خارجى معنا ندارد حالا منظور از وجود خارجى صرفاً وجود خارجى مادى نیست بلکه یک حقیقتى است که مُهر وجود بر او خورده و این مُهر وجود است که مى‌آید و آن حقیقت را زنده مى‌کند و مى‌پروراند و در مرتبۀ ابراز و اظهار درمى‌آورد. وقتى که شما الآن به یک فردى که در خارج هست نگاه مى‌کنید آن حقیقت خارجى تا نباشد معلوم بالذات براى شما حاصل نمى‌شود و باید یک فرد وجود داشته باشد و علاوه بر وجود داشتن شما چشم‌هایتان را باز کنید نه‌اینکه ببندید و بیدار هم باید باشید و حواستان هم باید باشد چون ممکن است یک فرد خارجى باشد شما حواستان آنجا نباشد و هرچه هم این‌طوری این‌طورى کند و [دست تکان دهد شما نمی‌بینید] خب وقتى آدم حواسش پرت است‌ نمى‌بیند. بچه‌ها خیلى این‌طور مى‌شوند که ذهنشان اینجاست و مدام این‌طوری مى‌کنى می‌بینی نه آقا این جاى دیگر هست البته بزرگ‌ترها هم گاهى این‌طور مى‌شوند.

  • قدرنشناسی نسبت به مطالب بزرگان

  • سابق شب‌های سه‌شنبه یک جلسۀ قرآن بود و بعد هم صحبت می‌کردند، دوستان و اینها گاهى مى‌آمدند خسته بودند چون یک‌دفعه از سر کار مى‌آمدند و دیگر منزل نمى‌رفتند تا یک استراحتى بکنند، یک تمدد اعصابى بشود و یک رفع خستگى بشود بلکه از همان‌جا از سرکار به مسجد مى‌آمدند و [قرائت] قرآن بود و بعد هم صحبت، لذا اول که [آقا] صحبت شروع مى‌کردند همۀ چشم‌ها این‌طورى بود که ببینند آقا چه مى‌گویند، کمی که مى‌گذشت و صحبت‌ها کمی چیز مى‌شد، اگر در آن قصه بود همین‌طور چشم‌ها باز بود یعنى بسته نمى‌شد. اگر یک وقت قصه نبود چشم‌ها مى‌رفت. من به این آقاى ... مى‌گویم که بالاى منبر چندتا قصه هم بگو، این‌قدر در توحید مى‌رود که یادش مى‌رود، چندتا قصه هم بگو! ما در زمان آقا این امتحان‌ها را کردیم و کمی که مى‌گذشت کم‌کم چشم‌ها اگر یک سانت باز بود نیم سانت مى‌شد و کمی دیگر که مى‌گذشت خرّش هم بالا مى‌رفت و یک‌دفعه آقا مى‌گفت: آقاى فلان ... حال شریف خوب است؟! إن‌شاءالله کسالت که ندارید! واقعاً چه دورانى بود و با چه مطالبى، چگونه برخورد مى‌شد و چه مسائلى چگونه قدرشان را ندانستیم!