
کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال
تبیین جایگاه مثال متصل و منفصل در تحقق اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «ربط حادث به قدیم» میپردازند. بحث با نقد تصور عامیانه از حدوث که آن را صرفاً در بستر زمان و به معنای خلق بعد از عدم میداند، آغاز میشود. استاد با تفکیک میان ابزارِ انتزاع (زمان) و حقیقتِ منتزع، به جایگاه محوری «عالم مثال» اشاره میکنند. در این دیدگاه، اعیان خارجی دارای مثالهای متصل و منفصل هستند که علت بقا و تحقق آنها به شمار میروند. در ادامه، با ذکر شواهدی از قدرت اولیاء الهی در تصرف در عالم مثال و خلق ابدان، این نکته تبیین میشود که چگونه ماده در برابر ارادهی الهی و ولایتِ متصل به حق، جنبۀ آلیّت دارد. در نهایت، این بحث به اثبات معاد جسمانی و کیفیتِ استمرارِ وجودیِ موجودات در عالم مثال میانجامد که کلید حل بسیاری از معضلات فلسفی و کلامی است.
کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال
12اینکه فرمودند «ما حارَ مَنِ استَخارَ»1 براى همین است ما که متصل به غیب و وحى نیستیم باید از افراد مشورت بگیریم. خود بنده وقتى که یک تصمیمى را قبلاً مىخواستم بگیرم ـ تصمیم که گرفتم ـ چهکار میکردم؟ به بنده نه وحى و نه الهام مىآید و نه علم غیب دارم و اطلاعاتم مثل بقیۀ افراد محدود است لذا افراد مختلف را در شعب مختلف و فروعات مختلف از اشخاص مختلف فرستادم که برو تحقیق کن و مسائل را بهدست بیاور. گرچه برای من روشن و مشخص بود و نیازی هم به این حرفها نبود اما تا وقتى که از نقطهنظر ظاهر هم مسئله با آنچه را که تشخیص بود یکى درآمد حالا گفتم که هر کارى مىخواهى بکنى بکن. والاّ همینطوری که نمىشود [تصمیم گرفت].
کسى آمده بود به بنده گفته بود که راجع به فلان قضیه مىتوانید از فلان شخص هم استفاده بکنید، گفتم که نه ایشان چون یک مسئله دارد بنده اصلاً حرفهاى ایشان را قبول ندارم. چرا؟ چون دیدگاه [افراد] در مسائل ممکن است فرق کند. افرادى باید بهدنبال تحقیق در این جریان بروند که نظرشان نسبت به این جریان بیتفاوت باشد و خودشان در این مسائل دخیل نباشند. گرچه نظرشان هم صحیح بود ولى دخیل نباشند. آنوقت آدم مىرود به این افرادى که نه به اینطرف و نه به آنطرف کار دارند میگوید که آقا برو یک تحقیقی بکن. او هم میرود صاف هرچه که در دایره است را میآورد و میگوید که آقا این شخص این حرف را میگوید، این قسمت از [حرف] این شخص درست است و این قسمتش غلط است اینجای حرف او نقطۀ ضعف دارد و اینجای آن نقطۀ قوت است. بعد انسان منحیثالمجموع جمع مىکند و مطلب بهدستش مىآید. آنوقت این استشاره مىشود. آنوقت «ما حارَ مَنِ استَخارَ» در اینجا شامل مىشود.
راهى که به پیغمبر فرمودند: ﴿وَشَاوِرۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡرِ فَإِذَا عَزَمۡتَ فَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱللَهِ﴾؛2 مشورت را با افراد بکن آن نتیجهاى که بهدست آوردى آن نتیجه را به خدا بزن نه به خودت و افراد، بگو که خدایا من مشورت کردم این به نظرم آمده است اگر خلاف این است خودت بیا درست کن، دستت را خالى کن و چیزى براى خودت برندار حتی آنچه را هم که هست آن را به خدا بده و بگو که خدایا این عزم و این حکم بهواسطۀ امر تو براى من حاصل شده و من که این نتیجه را گرفتم بهخاطر اطاعت از امر تو بوده است. آنوقت میزانش را خود خدا مىآید براى انسان مشخص مىکند و تکلیف مىکند. ولى اگر انسان تمام درها را به روى خودش ببندد و بعد هم مدعى بشود که از همه چیز خبر دارد و بعد هم معلوم بشود که خبر نداشته است. خب چه شد؟ اینکه بگوید که حرف هیچ کسی درست نیست و همه حرفشان غلط است و فقط حرفى که من مىزنم درست است، این جور درنمیآید.
- . الأمالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱۳6؛ عوالم العلوم، ج 23، ص 408:
«[عن] أمیرِ المُؤمِنینَ عَلیِّ بنِ أبیطالِبٍ عَلَیهِمُالسَّلامُ، قالَ: بَعَثَنی رَسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ و سلم عَلَى الیَمَنِ فَقالَ و هوَ یوصینی: ”یا عَلیُّ ، ما حارَ مَنِ استَخارَ، و لا نَدِمَ مَنِ استَشارَ.“»
«امیر مؤمنان علیهالسّلام مىفرماید: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا بهسوى یمن گسیل داشت پس اینچنین سفارش نمود: اى على! هرکس طلب خیر نمود حیران و سرگشته نشد و هرکس مشورت طلبید، پشیمان نگشت.ا - . سوره آل عمران (3) آیه 159.
- . الأمالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۱۳6؛ عوالم العلوم، ج 23، ص 408:
