اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال

تبیین جایگاه مثال متصل و منفصل در تحقق اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «ربط حادث به قدیم» می‌پردازند. بحث با نقد تصور عامیانه از حدوث که آن را صرفاً در بستر زمان و به معنای خلق بعد از عدم می‌داند، آغاز می‌شود. استاد با تفکیک میان ابزارِ انتزاع (زمان) و حقیقتِ منتزع، به جایگاه محوری «عالم مثال» اشاره می‌کنند. در این دیدگاه، اعیان خارجی دارای مثال‌های متصل و منفصل هستند که علت بقا و تحقق آن‌ها به شمار می‌روند. در ادامه، با ذکر شواهدی از قدرت اولیاء الهی در تصرف در عالم مثال و خلق ابدان، این نکته تبیین می‌شود که چگونه ماده در برابر اراده‌ی الهی و ولایتِ متصل به حق، جنبۀ آلیّت دارد. در نهایت، این بحث به اثبات معاد جسمانی و کیفیتِ استمرارِ وجودیِ موجودات در عالم مثال می‌انجامد که کلید حل بسیاری از معضلات فلسفی و کلامی است.

کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال

7
  • ظاهرت، چون گور کافر پر حُلل***وز درون، قهر خدا عزوجل1
  • ‌ بله تا آدم به این افراد مبتلا نشود نمى‌فهمد که ما چه مى‌گوییم. اینها دیگر مسائلى است که فقط ظاهراً یا غیر ظاهراً [روشن می‌شود]. مى‌خواستم بگویم که ظاهراً فقط در زمان ظهور روشن مى‌شود دیدم نه مثل اینکه قبل از ظهور هم دارد روشن مى‌شود و این مسائل و این حقایق برملا مى‌شود!

  • عمر بن سعد ملعونِ امامِ جماعتِ مسجدِ کوفه و کسى که مورد احترام اهالى است دستش به خون پسر پیغمبر آغشته مى‌شود ولى آن حرّ بن یزید ریاحى که پهلوان محله بوده است و فلان بوده است مى‌آید و این‌طور عاقبت به خیر مى‌شود! اینها دیگر چیزهایى است که یک مقدارى انسان باید روى این قضایا فکر کند و به خدا پناه ببرد.

  • بعد از نود سال نان و نمک امام زمان علیه‌السّلام را خوردن بلند مى‌شویم و مى‌گوییم که روایت قلم و قرطاس دروغ است و حاشا به ساحت حضرت عمر که بیایند و بفرمایند که إنّ الرَّجلَ لیَهجُر و کلام رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را که «ائتونی بِدَواةٍ و صَحیفةٍ اکتُب لَکم کتاباً لا تَضِلّوا بَعدَهُ ابَداً»2 و آن کلام یاوه مى‌گوید که «إنّ الرَجلَ لیَهجُر اُترکوه»3و «إنّ الرَّجلَ لیَهجُر» را که از مسلّمات تشیّع و عقاید ما هست را انکار کنیم و کنار بگذاریم و بعد هم که توبه‌نامه مى‌نویسیم، در آن توبه‌نامه به‌گونه‌اى بنویسیم که نه این مطلب را قبول داریم ولیکن به‌خاطر مصالحى بهتر بود که ذکر نشود! ایشان در آنجا نوشتند که چون دشمن سوء ‌استفاده مى‌کند بهتر بود که ذکر نشود!

  • خدا بگویم که چه‌ کارت کند! وقتى که او مُرد من یک فاتحه هم برایش نخواندم! دشمن شاد مى‌شود دیگر چه غلطى است؟! آیا درست است یا نیست؟! دشمن کیست؟! دشمن‌تراشى یعنى چه؟! اگر حالا سنّى در دنیا نبود شما این حرف را قبول داشتى؟! یعنى این‌قدر ما باید بى‌همه‌چیز باشیم که با مقدس‌ترین از مقدسات خود این‌طور بازى کنیم و بعد هم براى اینها شعائرى قائل بشویم و تعظیم شعائر بکنیم؟! هیچ این مسائل مهم نیست اما آن‌وقت سر مولاناى بیچاره که مى‌آید چنان خود را پاره می‌کنیم که رودۀ بزرگ و کوچک به بیرون می‌آید! یعنى این‌طوری و به این کیفیت است؟!

    1. دیوان شیخ بهائى، نان و حلوا.
    2. الطبقات الکبریٰ، ج ٢ ص ٢٤٤.
    3. همان، با قدری اختلاف.