
کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال
تبیین جایگاه مثال متصل و منفصل در تحقق اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مسئله «ربط حادث به قدیم» میپردازند. بحث با نقد تصور عامیانه از حدوث که آن را صرفاً در بستر زمان و به معنای خلق بعد از عدم میداند، آغاز میشود. استاد با تفکیک میان ابزارِ انتزاع (زمان) و حقیقتِ منتزع، به جایگاه محوری «عالم مثال» اشاره میکنند. در این دیدگاه، اعیان خارجی دارای مثالهای متصل و منفصل هستند که علت بقا و تحقق آنها به شمار میروند. در ادامه، با ذکر شواهدی از قدرت اولیاء الهی در تصرف در عالم مثال و خلق ابدان، این نکته تبیین میشود که چگونه ماده در برابر ارادهی الهی و ولایتِ متصل به حق، جنبۀ آلیّت دارد. در نهایت، این بحث به اثبات معاد جسمانی و کیفیتِ استمرارِ وجودیِ موجودات در عالم مثال میانجامد که کلید حل بسیاری از معضلات فلسفی و کلامی است.
کیفیت ربط حادث به قدیم و حقیقت عالم مثال
5مثل این آتشگردانى که دارید مىچرخانید و یک دایرۀ قرمز در شب مشاهده مىکنید اما دایرۀ قرمزى وجود ندارد! شما یک دایره در اینجا مىبینید و یک اشغال فضا را در اینجا مشاهده مىکنید که بهصورت یک دایره بهخاطر عدم انطباق صورى که از شبکیه مىخواهد در مغز قرار بگیرد با آن سرعتى که این آتشگردان دارد انجام مىدهد چون این دو باهم منطبق نیست لذا قبل از اینکه مغز بیاید تجزیه کند و صورت قبلى را از صورت بعدى جدا کند و بگوید که این آتشگردان در این نقطه به جاى خود است و همین آتشگردان در یک میلیمتر بعد به جاى خود است اما نمىتواند این کار را بهخاطر شدت بکند که این در هر 24 ثانیه 24 مرتبه باید انجام بشود و این سرعت از 24 مرتبه بیشتر است لذا شما فقط یک حرکتِ دایرۀ قرمز در شب مىبینید که دارد مىگردد ولى این دایره از نقاط بسیارى تشکیل شده است. لذا اگر شما آتشگردان را در یک جا نگه دارید در آن نقطه دیگر خطى مشاهده نمىکنید حالا کمی بالاتر بیایید خطى نیست، کمی بالاتر بیایید خطى نیست. این چراغها را دیدهاید که لامپها یکى پس از دیگرى روشن مىشوند؟ اگر فاصله بین روشن شدن یک لامپ با لامپ بعدى به میزانى باشد که ذهن سالم بتواند ... نه ذهن آدم خنگ خدا که اگر یکى از آنها اول روشن بشود و یکى آخر روشن بشود همه را یک خط مىبیند نه! ذهن آدم عادى....
خدا مرحوم آقا شیخ هادى تألهى را رحمت کند. ایشان در همدان بود و خیلى مرد بزرگى بود. یک دفعه این آقا سید على لواسانى داشت تعریف یکى از آقایان را مىکرد. خدا مرحوم آقا سید علی لواسانى را رحمت کند. اتفاقاً همین آقاى حاج آقا موسى شبیرى حفظه الله هم حضور داشتند. مىگفتند که خدا رحمت کند مرحوم ـ حالا من اسم نمىبرم چون جسارت مىشود که فوت کرده است و بنده خودم سالهای سال شاگردى ایشان را داشتم و واقعاً ایشان حق بزرگى بر من داشت ـ آقا شیخ قدّس الله را که یک نیمچه دیوانهاى بود! آقا سید على لواسانى به او گفت که آن از تعریف اولت و آن صدر و ذیل اینهم [از این حرف دومت]! ولى خب علیٰکلّحال ایشان اینگونه بود.
