
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
تحلیل جایگاه زمان و مکان در سلسله علل تکوینی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفی، یعنی کیفیت ربط حادث به قدیم و نحوه تحقق اعیان خارجی میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای رایج که برای حل این معضل به مفاهیم اجمال و تفصیل متوسل میشوند، بر این نکته تأکید دارند که زمان و مکان، اموری انتزاعی و از مقارناتِ تحقق اشیاء هستند، نه اجزای ذاتیِ سلسله علل. استاد با تفکیک میان «سلسله علل معتاد» و «علل تکوینی»، نشان میدهند که چگونه اولیای الهی با عبور از قیود مادی، به حقایق هستی آگاهی مییابند. در نهایت، این بحث به این نتیجه میرسد که علم الهی به حوادث، نه از طریق حدس و گمان، بلکه مبتنی بر اراده تکوینی است و انسان با کاهش تعلق به ماده، میتواند به این ابزارِ ادراکِ حقایق دست یابد.
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
10سرّ علت بعضی معجزات و اخبار غیب ائمه علیهمالسلام
این ائمه که آمدند و این مطالب را مىگفتند خیال نکنید براى اینکه حالا بخواهند پز بدهند و افتخار کنند بوده است بلکه از بیچارگى و بدبختى مىآمدند این مطالب را مىگفتند که بابا چطوری دیگر به شما بگوییم که بین على و غیر على فرق مىکند؟! مجبوریم اینها را بگوییم! ولى شما خیال مىکنید که امیرالمؤمنین خیلى کیف مىکرد؛ بهبه بروید ببینید و بشمارید! امام حسن علیهالسّلام آمد و فرمود که این خرماها سیصدتا است و اینها را بردارید و بروید. شخصی از اینها آمد و یکی در دستش مخفی کرد و بعد همه را شمردند و دیدند که 299تا است. حضرت فرمودند که آقا دستت را باز کن! این هم یکى سیصدتا است.1 براى چه اینها این حرفها را مىزدند؟! چرا امیرالمؤمنین علیهالسّلام این مطالب را مىگفت؟! براى اینکه حدّاقلّ اقلّ اقلّ اقل ...، الحمدلله و ماشاءالله بنده اینقدر رویم زیاد است که اگر این حرفها را هم نمىزدند بنده خودم را از امیرالمؤمنین علیهالسّلام بالاتر جا مىزدم! آخر صحبت سر این است! او باید مىآمد از روى بدبختى و بیچارگى و هزارتا چیز دوتا کلمه بگوید تا کسى نتواند بگوید که آقا این مثل اوست و این روى دست آن است والاّ همانطوریکه بزرگان و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند: اصلاً بیان این مطالب براى اولیاء و عرفا کسر شأن و اهانت است. ما اینها را نمىدانیم. ما اینها را فقط در کتابها که مىنویسیم بیخ نیشمان تا اینجا مىآید که بله، مرحوم فلانی یک همچنین مطلبى را مىگفتند. آنهایى که اینها را مىگویند و نسبت به دیگران کمی چشمشان باز شده است اینها اولیاء خدا نیستند. اینها آدمهای معمولى هستند. بچۀ دوساله هم خواب مىبیند که فلان قضیه اتفاق افتاده است. اینکه هنر نیست! آن ولىّ عارفى که در مجراى مشیت خدا قرار گرفته است، او منظور بنده است که ائمه هستند و بعد هم اولیاء و عرفای خاص هستند. آنها اصلاً کسر شأن خودشان مىدانند که بخواهند بیایند و یک همچنین مسائلى را مطرح کنند! مثل اینکه کسى که الآن باید برود درس اسفار بدهد، [مثلاً] من الآن بلند شوم و بروم و به یک بچۀ پنجساله الف و ب یاد بدهم! بگویم که بنویس الف، بابا آب داد و ننه نان داد، ماست داد، چای داد، آبگوشت داد! اینکه الآن اینجا من [به این بچه میخواهم یاد بدهم] میگویم که تو را به خدا نگاه کن و ببین من باید ساعت فلان در اینجا باشم، به من آمدند گفتند که باید به این الف یاد بدهى که این دراز است، این کج است این آنجایش اینطور است! بعد خودم مىآیم به بقیه مىگویم که بله! ببینید بنده یک همچنین چیزى دارم و بعد باید بخندم و خوشحال از اینکه [این کار را انجام دادم]! بابا این چیزی است که افراد مسخره میکنند و میگویند که این مثلاً قاطی کرده است! آمده و بچۀ پنجساله را آورده و به او الف و ب یاد میدهد!
- . فرج المهموم، ج ۱، ص ۲۲5، با قدری اختلاف.
