
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
تحلیل جایگاه زمان و مکان در سلسله علل تکوینی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از پیچیدهترین مسائل فلسفی، یعنی کیفیت ربط حادث به قدیم و نحوه تحقق اعیان خارجی میپردازند. ایشان با نقد دیدگاههای رایج که برای حل این معضل به مفاهیم اجمال و تفصیل متوسل میشوند، بر این نکته تأکید دارند که زمان و مکان، اموری انتزاعی و از مقارناتِ تحقق اشیاء هستند، نه اجزای ذاتیِ سلسله علل. استاد با تفکیک میان «سلسله علل معتاد» و «علل تکوینی»، نشان میدهند که چگونه اولیای الهی با عبور از قیود مادی، به حقایق هستی آگاهی مییابند. در نهایت، این بحث به این نتیجه میرسد که علم الهی به حوادث، نه از طریق حدس و گمان، بلکه مبتنی بر اراده تکوینی است و انسان با کاهش تعلق به ماده، میتواند به این ابزارِ ادراکِ حقایق دست یابد.
ربط حادث به قدیم و کیفیت تحقق اعیان خارجی
9پشه کى داند این باغ از کى است؟! *** در بهاران زاد و مرگش در دى است1 تو شش ماه در این دنیا آمدهاى و مىخواهى سر از اسرار خلقت دربیاورى؟! باید بهدنبال من بیایى تو را یک جایى ببرم که آنجا این خبرها هست والاّ با این ابزار عادى و مادى جز اینکه مدام دور خودت عین خر عصّارى دور بزنی راه به جایى نمىبرى. نهتنها امام زمان بلکه آنهایى که آمدند و بهدنبال این مطالب هستند و بچههاى مکتب این مسیر هستند آنها هم بر خیلى از مسائل اطلاع پیدا کردند که این مسائل براى امثال بنده و خود بنده در حکم فکاهى و امور مزاح تلقى مىکند ولى واقعیت همینطور است.
امام که مىفرماید: پشت این کوه فلان حیوان هست و مىآید و از من تقاضا مىکند که براى او و براى مادِۀ او که الآن دارد حمل مىکند و میزاید دعا کنم این چه واقعیتى را دارد مىبینید؟! آیا امام باقر علیهالسّلام هم مثل ما حدس مىزند یااینکه دارد واقع را مىبیند؟! اگر واقع را میبیند از کجا دارد مىبیند؟! مگر شما نمىگویید که زمان در اینجا دخالت دارد؟! نیم ساعت دیگر هنوز مانده که ما به پشت آن کوه برسیم پس هنوز این قضیه تحقق ندارد و وقتى که تحقق نداشت معدوم است و وقتى که معدوم شد پس امام هم مثل ما حدس مىزند و تفاوتى ندارد. ولى مىبینیم که نه، قضیه تفاوت دارد.
اقترانی بودن مسئلۀ زمان و مکان
لذا این مطلب را در اینجا باید درنظر بگیریم که این نقطه را باید در اینجا برداریم؛ مسئلۀ زمان و مکان دو امر اقترانى است؛ یعنى مسئلهاى است که مقترن است و دخالتى در آن حیثیت علّى ندارد. لذا ما مىگوییم که آقا شما برو این کار را بکن إنشاءالله پیروز هستى و در این قضیه هیچ شک نداشته باش اما یکدفعه مىبینیم که اِ نهتنها پیروز نشدیم بلکه دوتا هم به مخمان خورد و زمین خوردیم و پخش شدیم و مثل پلنگ صورتی تلپ افتادیم! یا مثلاً میگوییم که آنجا کسی هست شما برو و با او مصاف بده. خب در اینجا روی چه حسابى دارى این حرف را مىزنى؟! آیا اینکه ما الآن داریم به این نحو صحبت مىکنیم هیچ تفاوتى ندارد باآنکه امیرالمؤمنین علیهالسّلام در جنگ نهروان مىگوید که شما مصاف خواهید داد و ده نفر از شما کشته نمىشود و ده نفر از آنها زنده نمىماند؟!2 آیا هردو یکى است عزیز من؟! چرا ما باید خودمان را جاى امیرالمؤمنین بگذاریم؟! چه کسى به ما همچنین تکلیفى کرده است؟! منِ طهرانى که از پشت این دیوار خبر ندارم چرا بیایم و بیخودى حرفى بزنم که خلاف بشود؟!
- . مثنوی، دفتر دوم، بخش 54.
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 93.
