اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی

تبیین جایگاه صور کلیه در نظام هستی و علم عنائى

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی و حقیقت «مُثل افلاطونی» می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه حکما درباره وجود صور مجرده در عالم الهی آغاز شده و ضرورت وجود سنخیت میان حقایق جزئیه مادی و علم عنائى حق به عنوان علت العلل تبیین می‌گردد. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی نقش‌آفرینی این صور کلی و معرّا از ماده در شکل‌گیری موجودات عالم شهادت تشریح می‌شود. استاد با نقد دیدگاه‌های سطحی در مواجهه با نظام هستی و تأکید بر لزوم درک صحیح از جایگاه هر پدیده، به تفاوت میان فهم ظاهری و درک عمیق از حقایق عالم می‌پردازند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که هر موجودی در این عالم، صورتی معنوی در عالم بالا دارد و فهم این حقیقت، کلید درک صحیح از نظام خلقت و نحوه اتصال به بارقه‌های الهی است.

مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی

10
  • چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی***صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
  • صورت زیرین اگر از نردبان معرفت***بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی1
  • اشاره به همین است که آنچه که در این عالم هست ... لذا روایتى هم نقل شده است که هر شیء و وجودى که در این عالم ماده هست، یک صورت معنوى در عالم بالا دارد، حتى خروس که وقتى او مى‌خواند، اول آن خروس کلى ندا را بلند مى‌کند و به‌واسطۀ آن شما مى‌بینید که همه خروس‌ها در این عالم شهادت شروع به خواندن مى‌کنند؛2 یکى از آن خانه و یکی از آنجا و یکی از جای دیگر، این به‌خاطر آن مسئله است. البته شاید این قضیه هم توأم با مراتب شهود هم شده باشد و بدون هیچ چیزی هم نباشد.

  • یک وقتى من در احوال شهادت امام سجاد علیه‌السّلام مى‌خواندم که سعید بن مسیب که از اصحاب امام سجاد بود و مرد فقیهى هم بود و به او فقیه مدینه مى‌گفتند و عالم مدینه بود ولى خب شما ببینید که علىٰ‌کلّ‌حال گاهى انسان شَدُرسنا و خرابکارى هم مى‌کند! انسان خیلى باید متوجه باشد که به بیراهه نزند و خارج از آن حدودى که براى او ترسیم شده است قدم برندارد! علیٰ‌کلّ‌حال انسان اشتباهاتی می‌کند.

  • سعید بن مسیب مى‌گوید: من مدت‌ها بود دلم مى‌خواست در مسجد پیغمبر بروم و در حال خلوت و سکوت دو رکعت نماز دبش بخوانم؛ خلاصه با حضور قلب و بدون سروصدا و بدون ازدحام و اینها! هر وقتى که مى‌رفتم مى‌دیدم مسجد شلوغ است و مردم نشسته‌اند و قرآن و دعا مى‌خوانند و با همدیگر حرف مى‌زنند و صحبت مى‌کنند و خلاصه برای ما حالى نمى‌ماند که دو رکعت نماز بخوانیم و همۀ ملائکه را به استخدام بگیریم که بیایید نگاه کنید که من دارم دو رکعت نماز با حضور قلب مى‌خوانم! خلاصه مواظب باشید! نماز من را خوب به ملأ اعلی و بالا ببرید! خلاصه نلغزد و از دستتان بیفتد و تمام زحمات ما [به هدر برود]! نمازى که مى‌خوانیم ملائکه زیر آن را بگیرند و به بالا ببرند و یک وقتى از آن کم نشود و چیزى نشود! نمازى است که ما داریم مى‌خوانیم و در پیشگاه خداوند ایستاده‌ایم نه کسى دیگر! نماز ما کجا و نماز [دیگران کجا]؟! علیٰ‌کلّ‌حال خیال کرده‌اند کشک است!!

    1. . تحفة المراد، شرح قصیدۀ میر فندرسکی، ص ٢١.
    2. التوحید، شیخ صدوق، ص 279:
      عنِ الأصبغِ بنِ نُباتة قال: جاء ابنُ الکوّاءِ إلى أمیرِ المُؤمِنین علیهِ السّلامُ فقال: یا أمیر المُؤمِنین و اللهِ إنّ فی کِتابِ اللهِ عزّوجلّ لآیةً قد أفسدت علیّ قلبی و شکّکتنی فی دینی فقال لهُ علیٌّ علیهِ السّلامُ ثکِلتک أُمُّک و عدِمتک و ما تِلک الآیةُ قال: قولُ اللهِ تعالى: ﴿وَٱلطَّيۡرُ صَٰٓفَّٰتٖ كُلّٞ قَدۡ عَلِمَ صَلَاتَهُۥ وَتَسۡبِيحَهُ﴾* فقال لهُ أمیرُ المُؤمِنین علیهِ السّلامُ: یا ابن الکوّاءِ إنّ الله تبارک و تعالى خلق الملائِکة فی صورٍ شتّى إلاّ أنّ لِلّهِ تبارک و تعالى ملکاً فی صورةِ دیکٍ أبحّ أشهب براثِنُهُ فی الأرضِ السّابِعةِ السُّفلى و عُرفُهُ مُثنًّى تحت العرشِ لهُ جناحانِ جناحٌ فی المشرِقِ و جناحٌ فی المغرِبِ واحِدٌ مِن نارٍ و آخرُ مِن ثلجٍ فإذا حضر وقتُ الصّلاةِ قام على براثِنِهِ ثُمّ رفع عُنُقهُ مِن تحتِ العرشِ ثُمّ صفق بِجناحیهِ کما تصفِقُ الدُّیوکُ فی منازِلِکُم الحدیث.»
      *. سوره نور (24) آیه 41.
      ترجمه: [آیا ندانسته ای که هر که در آسمان ‌ها و زمین است] و پرندگان بال گشوده، خدا را تسبیح می گویند؟! به یقین هر یک نماز و تسبیح خود را می داند؛ [و خدا به آنچه انجام می دهند داناست].» (محقق)