
مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی
تبیین جایگاه صور کلیه در نظام هستی و علم عنائى
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی و حقیقت «مُثل افلاطونی» میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه حکما درباره وجود صور مجرده در عالم الهی آغاز شده و ضرورت وجود سنخیت میان حقایق جزئیه مادی و علم عنائى حق به عنوان علت العلل تبیین میگردد. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی نقشآفرینی این صور کلی و معرّا از ماده در شکلگیری موجودات عالم شهادت تشریح میشود. استاد با نقد دیدگاههای سطحی در مواجهه با نظام هستی و تأکید بر لزوم درک صحیح از جایگاه هر پدیده، به تفاوت میان فهم ظاهری و درک عمیق از حقایق عالم میپردازند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که هر موجودی در این عالم، صورتی معنوی در عالم بالا دارد و فهم این حقیقت، کلید درک صحیح از نظام خلقت و نحوه اتصال به بارقههای الهی است.
مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی
13یک وقتى یادم مىآید که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ مىفرمودند که ما با یک بندهخدایى ـ الآن هم زنده است و معمم است و از ارحام است ـ بعد از نماز ظهر یا قبل از آن بود براى تشییع یکى از آشنایان ایشان که فوت کرده بود به بهشتزهرا رفتیم. او وسیله داشت و حرکت کردیم و باهم رفتیم. آن شخص که از اقربا بود رو به مرحوم آقا کرد و گفت: من جاى ماشین را درست مىکنم و مىآیم. از آمبولانس تشییع کردند و تا دم آنجایی که نماز میخوانند آوردند و ایشان هم نماز خواندند و دفن کردند و به همان جایى که محل قرار بود برگشتند و وقتى که برگشتند دیدند که او کناری نشسته و تفسیر المیزان در دستش هست! گفتند که آقا شما چرا اینجا هستید و تشییع نیامدید؟! گفت که من گفتم که از فرصت استفاده کنم و مطالعه کنم! ایشان گفتند که آخر مطالعه [وقتی دارد]، هر چیزى جاى خودش را دارد!
استجلاب فیض بهواسطۀ تشییع جنازه و عیادت مریض و صلۀ رحم
پیغمبر هم مىتوانست در خانهاش بنشیند و مطالعه کند ولى بلند مىشود و در تشییع سعد بن معاذ و اصحاب شرکت میکند و در تشییع فاطمه بنت اسد شرکت مىکند و خودش داخل قبر میرود و مىفرماید که ملائکه در این تشییع بهگونهای حضور داشتند که من مىخواستم پایم را جایى نگذارم که ملائکه...!1 اینقدر که ما بر این مسئله توصیه و تأکید داریم برای چیست؟! بهخاطر این است که آن حالوهوای جنبههاى معنوى را فراموش نکنیم که آنها در سعادت انسان هم نقش دارند و فقط به خواندن نیست! در مجلس امام حسین علیهالسّلام هم باید رفت. از تفسیر المیزان که دیگر بهتر نداریم ولى خواندن تفسیر المیزان هم جا دارد! شب که مىخواهى به خانه بروى مطالعه کن یا روز که وقت مطالعه هست مطالعه کن. بهخاطر تفسیر المیزان نماز ظهر و عصرتان را ترک مىکنید؟! نه. نماز بهجاى خود، مطالعه به جاى خود، روضۀ امام حسین علیهالسّلام به جاى خود و رفتن به عیادت مریض هم بهجاى خود! به عیادت مریض که مىروید با او مباحثات فلسفى و عرفانى که نمىکنید بلکه مىنشینید باهم مىگویید و مىخندید و مزاح مىکنید. آیا این مزاحى که الآن دارید با این مریض مىکنید کمتر است؟! وقتتان را هدر دادید؟! وقتتان ازبین رفت؟! یا وقتى که مىخواهید یک صلۀ رحم بکنید، شما خیال مىکنید که کارت بانک است و مىروید مىزنید و بعد برمیگردید؟! نه، این صلۀ رحم و عیادت مریض در منزل و بیمارستان استجلاب فیض مىکند! هر چیزى جاى خودش را دارد. تشییع جنازه استجلاب فیض مىکند! لذا این بیچارۀ بدبخت وقتى که در یک همچنین تفکرى باشد نتیجۀ آن چیست؟ نتیجۀ آن خَسرَ الدنیا و الآخرة است که شد! ﴿خَسِرَ ٱلدُّنۡيَا وَٱلۡأٓخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡخُسۡرَانُ ٱلۡمُبِينُ﴾.2 ببینید این طرز فکر، طرز فکرى است که انسان را از اتصال به جاذبهها و بارقهها باز مىدارد، مطلب این است.
- . الأمالی، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۸4.
- . سوره حج (22) آیه 11. نور ملکوت قرآن، ج 1، ص 286:
«هم در دنیا خسارت دیده است و هم در آخرت خسارت آورده است. و این است همان خسران آشکار.»
