
مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی
تبیین جایگاه صور کلیه در نظام هستی و علم عنائى
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی و حقیقت «مُثل افلاطونی» میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه حکما درباره وجود صور مجرده در عالم الهی آغاز شده و ضرورت وجود سنخیت میان حقایق جزئیه مادی و علم عنائى حق به عنوان علت العلل تبیین میگردد. در ادامه، با استفاده از مثالهای ملموس، چگونگی نقشآفرینی این صور کلی و معرّا از ماده در شکلگیری موجودات عالم شهادت تشریح میشود. استاد با نقد دیدگاههای سطحی در مواجهه با نظام هستی و تأکید بر لزوم درک صحیح از جایگاه هر پدیده، به تفاوت میان فهم ظاهری و درک عمیق از حقایق عالم میپردازند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار میگیرد که هر موجودی در این عالم، صورتی معنوی در عالم بالا دارد و فهم این حقیقت، کلید درک صحیح از نظام خلقت و نحوه اتصال به بارقههای الهی است.
مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی
1درس هفتصد و پانزدهم
مقدمات بحث مُثل افلاطونیه (1)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
در این جلسه بهعنوان مقدمۀ بحث مطالبى را خارج از بحث، مربوط به ـ البته مربوط به این بحث نیست ـ مُثل افلاطونى خدمت رفقا عرض مىکنیم تا إنشاءالله جلسۀ بعد خود بحث متنى را دنبال کنیم.
فصل (9) فی تحقیق الصور و المثل الأفلاطونیة.
قد نُسبَ إلى أفلاطونِ الإلهى أنّه قالَ فى کثیرٍ مِن أقاویلِه موافقاً لأستاده سقراط إن لِلموجوداتِ صوراً مجردةً فى عالمِ الإله و ربما یُسمّیها المُثل الإلهیة و إنَّها لا تُدثَرُ و لا تَفسُد و لکنّها باقیةٌ و إن الذى یُدثَرُ و یُفسد إنّما هى الموجودات التى هى کائنة.1
مطلبى که بهعنوان مقدمه در شروع بحث مثل افلاطونیه [بیان شد] خیلى مورد نقد و ایراد متکلمین واقع شده است و یکى از اشکالاتى که بر حکماى یونانیین گرفته مىشود همین مسئله و قضیۀ مثل افلاطونى است که دلیلى براى اثبات این مسئله پیدا نشده و صرفاً یک ادعا مطرح شده است ـ البته بنا بر زعم متکلمین ـ ولى در غیر حکماى یونانیین، حکماى اسلام مانند میرفندرسک و حتى شیخ اشراق قائل به مثل افلاطونى هستند منتها با یک توضیح بهتر و یک روش قابل پذیرشتر.
لزوم سنخیت بین حقایق جزئیۀ مادى خارجى و علم عنائى حق
صحبت در مثل افلاطونى به این کیفیت است که آنچه را که ما در عالم ماده مشاهده مىکنیم عبارت از ترکیب مواد در عالم شهادت است و بهواسطۀ همین ترکیب طبعاً ماهیات جزئیه در وجودات جزئیه صورت خارجى پیدا مىکند. منبابمثال در انسان طبعاً ترکیب از حیوانیت و همان فصل است و در مورد سایر حیوانات، جمادات، نباتات و آنچه که در عالم ماده مشاهده مىشود مسئله به همین کیفیت است و از آنجایى که این مواد و آنچه که در این عالم هست جنبۀ مادى دارند و در وجود بحت و بسیط و اطلاقى پروردگار که از لوازم آن، علم عنائى نسبت به وجودات جزئیه است، وجود مادى راه ندارد و مسئلۀ امکان در آنجا راه ندارد، از این نقطهنظر طبعاً باید سنخیتى بین حقایق جزئیۀ مادى خارجى و آن مبدأ اول و علة الاولىٰ و علة العلل که همان علم عنائى حق است وجود داشته باشد و بدون سنخیت، هیچ وجودى در خارج تحقق خارجى نخواهد داشت.
- . الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 46.
