اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی

تبیین جایگاه صور کلیه در نظام هستی و علم عنائى

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی و حقیقت «مُثل افلاطونی» می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه حکما درباره وجود صور مجرده در عالم الهی آغاز شده و ضرورت وجود سنخیت میان حقایق جزئیه مادی و علم عنائى حق به عنوان علت العلل تبیین می‌گردد. در ادامه، با استفاده از مثال‌های ملموس، چگونگی نقش‌آفرینی این صور کلی و معرّا از ماده در شکل‌گیری موجودات عالم شهادت تشریح می‌شود. استاد با نقد دیدگاه‌های سطحی در مواجهه با نظام هستی و تأکید بر لزوم درک صحیح از جایگاه هر پدیده، به تفاوت میان فهم ظاهری و درک عمیق از حقایق عالم می‌پردازند. در نهایت، این نکته مورد تأکید قرار می‌گیرد که هر موجودی در این عالم، صورتی معنوی در عالم بالا دارد و فهم این حقیقت، کلید درک صحیح از نظام خلقت و نحوه اتصال به بارقه‌های الهی است.

مبانی و حقیقت مُثل افلاطونی

3
  • ذکر یک مثال برای تفهیم مُثل افلاطونی

  • یک مهندس وقتى که مى‌خواهد نقشۀ ساختمان را بکشد ـ از باب تشبیه مى‌گویم ـ اول باید یک مثل افلاطونى در ذهن خود داشته باشد که بخواهد براساس آن، نقشۀ ساختمان‌ را دربیاورد مثلاً بِنایى که مى‌خواهد ترسیم کند، باید بنایی باشد که در آن چهاردیوارى، اتاق‌ها، هال، آشپزخانه، سالن، سقف، پله و اینها باشد، این مسئله من‌حیث‌المجموع مَثَل و مثالى از آن خصوصیات افراد خارجیه و جزئیاتى است که آنها باهم فرق مى‌کنند. حالا که این به‌عنوان یک صورت کلى و معرّاى از ماده در ذهن او هست، مى‌تواند هزارتا نقشه از این پیاده کند! فرض کنید که یک نقشه می‌کشد که آشپزخانه آن‌طرف است و دستشویى و سرویس این‌طرف است و یک نقشه مى‌کشد که آشپزخانه آن‌طرف و اتاق این‌طرف باشد و یک نقشه مى‌کشد که سالن این‌طرف باشد و ...، می‌تواند هزاران هزار بنا و جزئى خارجى از همان ایدۀ کلى و صورت کلى استخراج کند، اسم این را مثل افلاطونی مى‌گذارند.

  • پس ببیند این مسئله چقدر راحت قابل ترسیم است که از آنجایى که ما مشاهده مى‌کنیم اشیاء خارجى و جزئیات خارجى در عین اختلاف و تمایزشان با یکدیگر، در همان ماهیت مشترکه با همدیگر اشتراک دارند، از اینجا متوجه مى‌شویم که باید یک اصل اوّلى در رأس و فوق تمام این جزئیات خارجى وجود داشته باشد و ارادۀ ازلى در خلق جزئیات خارجى منطبق بر آن اصل کلى باشد. فرض کنید وقتى که ارادۀ پروردگار بر خلقت انسان است نمى‌تواند خارج از آن اصل که حیوانیت و ناطقیت باشد یک انسانی درست کند که با حیوانیت و ناهقیت باشد. البته ظاهراً بر خلاف این، اتفاق افتاده است!! مسائلى را که آدم مى‌بیند، [انگار] گاهى اوقات استثناهایى در خلقت مى‌شود! البته گاهى اوقات استثناء بیشتر از مستثنى‌منه مى‌شود!! گاهى اوقات! مى‌گویند: از نظر ادبى مستثنى باید اقلّ از مستثنى‌منه باشد، فرض کنید این مثالى که ادبا مى‌زنند و مى‌گویند: جاء القوم إلاّ حماراً، طبعاً افراد حمار از آن قوم کمتر است حالا اگر آن قوم بیشترشان حمار بودند چطور مى‌شود؟! یکى دو نفر ته قضیه مى‌ماند! این صحیح نیست یعنى به‌کار بردن این جمله از نظر ادبی صحیح نیست ولی خب گاهى اوقات آدم مى‌بیند مثل اینکه افراد حمار از افراد قوم بیشتر هستند! علیٰ‌کلّ‌حال این ارادۀ ازلی ...