
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و جایگاه عقلانیت در مکتب اهلبیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
16بله، راجع به على علیهالسّلام بهنحو اطلاق مىگوید: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلیُّ مَولاهُ، اللهُمَّ والِ مَن والاهُ، و عادِ مَن عاداهُ»1 این بهنحو اطلاق است و مسئله تمام است! مسئله را بر ما تمام مىکند. «علیٌ معَ الحقّ و الحقّ معَ علیٍّ»،2 «أنا مَدینةُ العِلمِ و عَلیٌّ بابُها»3 مسئله را تمام مىکند، اینها همه چیزهایى است که مسئله تمام است! على نفس من است، على کلام من است، على زبان من است، اینها مطلب را تمام مىکند!
نهاینکه راجع به بقیۀ افراد [اینطور باشد] نهخیر! حضرت در این موقعیت تصرف تکوینى نمىکند که ماهیت آن شخص را به یک ماهیت معصومه برگرداند و منقلب کند، نهخیر! آن ماهیت در همان وعاء، ظرفیت، ادراک و وضعیت خودش هست! حتى در مورد مالک اشتر! وقتى که حضرت، مالک اشتر را براى حکومت مصر مىفرستد همین قانون هست! اگر در یک جا دیدی مالک دارد اشتباه مىکند باید بگویى که آقاى مالک آیا وقتى که على تو را براى مصر فرستاد به ما گفت که از تو اطاعت مطلق کنیم؟! بسیار خوب چشم اگر گفت که خودت را از کوه پایین بینداز، باید خودت را بیندازى! دیگر حرفى نداریم. ولى اگر على علیهالسّلام نگفت [اطاعت نمیکنیم]. از مالک بالاتر که نداریم! مالک دیگر چه مقامى داشته است! همین مالک وقتى که فرمانده مىشود، قدمش روى چشم و روى سر ما و خاک پایش را به چشممان مىکشیم ولى اگر در یک جا دیدیم که کارى که انجام مىدهد با آنچه که از على دیدیم یک مقدارى تفاوت مىکند، [میگوییم:] سلام علیکم جناب مالک مخلصت هستیم، حالت خوب است؟ بیا یک چایى باهم بخوریم. آیا روی این قضیهای که شما دارى انجام مىدهى فکر کردى؟ مىگوید: بله فکر کردم. مىگوییم: خب این بهتر است. مىگوید: بله راست مىگویى درست میگویی. چرا مىگوید که راست مىگویى؟! چون صادق است، صاف است، شیلهپیله و کلک ندارد! او دنبال مولای خود است و هرچه او بگوید [انجام میدهد]! وقتى مىبیند یک پیشنهاد بهتر شد، با روى باز مىپذیرد و آدم را دوتا ماچ هم مىکند!
- . اثبات الهداة، ج ۳، ص ۲۱۸.
- . المناقب، ج ٣، ص ٦٢، با قدری اختلاف.
- . تحف العقول، ص ٤٣٠. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به عبقات الأنوار، ج ١٤، ص ١٦ ـ ٥٤٦؛ امام شناسی، ج ١١، ص ٥١.
