
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و جایگاه عقلانیت در مکتب اهلبیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
6ببینید ما در اینجا چهکار کردیم؟! ما در اینجا علم غیب نسبت به آینده را با علم غیب نسبت به حاضر یکى کردیم و هردو را باهم کوبیدیم و لِه کردیم و یک واحد و یک حقیقت از او [ساختیم]. اگر غیب، غیب است چه نسبت به آینده و چه نسبت به الآن هردو غیب است و هردو قابل ادراک نیست. اگر آنچه که در شرایط فعلى و با وجود فعلى الآن برای شخص مطلع بر غیب قابل ادراک است، نسبت به آینده هم همین است، چرا؟! چون در هردو قضیه ذهن از قوانین ماده و فیزیکى فراتر رفته و به متافیزیک رسیده است، چه اینکه الآن پشت این دیوار را ببیند در این موقعیت که ساعت هشت و چند دقیقه است، چه اینکه فردا را ببیند در اینجا چه اتفاق مىافتد، هردو یکى است و نسبت به هردو در اینجا یک احساس دارد، لذا ما مىبینیم که وقتى بزرگان نسبت به مسائل آینده صحبت مىکنند، اصلاً دارند مىبینند، کأنَّ با چشمشان دارند مىبینند و با گوششان دارند مىشنوند!
خدمت مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همان کربلا نشسته بودم، شب بود مرحوم آقا با اخوى براى [زیارت] حرم رفته بودند، یک ساعت هم ایشان داشتند با من صحبت مىکردند بهطوری که اگر مىخواستم بروم به مرحوم آقا نمىرسیدم و باید منصرف مىشدم اما بعد از یک ساعت که ایشان صحبتشان تمام شد، گفتند: حالا بلند شو برو به ایشان برس! دم در حرم سیدالشهدا به ایشان مىرسى! این که به من مىگویند: بلند شو برو، پس این یک ساعت آنها کجا رفتند؟! ما بلند شدیم حرکت کردیم همان دم در ورودى معلوم شد که آنها جایى دیگر رفته بودند بعد براى زیارت آمده بودند، خب او اینجا نشسته است اما دارد آن واقعۀ حرکت و مشى و کیفیت مسیر و همه را مىبیند ولی من نمىبینم. او دارد مىبیند که آنها از اینجا درآمدند و... مثل اینکه دارد با خود شخص حرکت مىکند منتها حرکت نمىکند و سر جایش روى تشکش نشسته و دارد با ما حرف مىزند و ما هم خیال مىکنیم که ذهنش هیچ جا کار نمىکند و فقط دارد دو کلمه با ما حرف مىزند. آنهم با چه آدم حرفشنویی دارد حرف میزند! بندۀ خدا دارد زحمت مىکشد در کلۀ ما یک حرف فرو کند! اى داد! اى داد که در کلۀ بعضىها حرف نمىرود! هرچه مىگوییم: این است آقاجان، مىگوید: آن است، هرچه مىگوییم: آب است مىگوید: جوهرلیمو است! نمىرود دیگر! وقتى نمىرود چه باید کرد؟!
