
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و جایگاه عقلانیت در مکتب اهلبیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
8الآن مشغول به تعلیقه زدن به وصیت امیرالمؤمنین علیهالسّلام در حاضرین هستیم و قرار بر این بود که تا ایام غدیر آماده شود و ما هم احساس کردیم که اگر بعضى از جاهاى آن تعلیقات مختصرى باشد و یک مطالب دیگرى آورده بشود مثلاً یکقدرى مسئله عینىتر باشد شاید بهتر باشد لذا به مقدار فهم خودمان [تعلیقه زدیم]. واقعاً عجیب وصیتى است واقعاً عجیب است! در اولش به این جمله رسیدم که حضرت مىفرماید: «و نَوِّرهُ بِالحکمة؛1 دل خودت را با حکمت نورانى کن»، این یعنى چه؟ یعنى به شایعات نگاه نکن، به حرف مردم نگاه نکن، به روزنامه و مجله نگاه نکن، به تصورات و تخیلات نگاه نکن، به وهمیات نگاه نکن، عکس را در کرۀ ماه نبین! خوب است؟! آنوقت مىگویید: معاویه چهارشنبه رفت نماز جمعه خواند! زمان عوض شد اما آدم همان است. حضرت مىفرماید: دلت را به حکمت نورانی کن؛ یعنى حرف متین و حرف سنگین.
امام قلابی!
امام علیهالسّلام را هم نباید براساس شعار شناخت و اگر امام را براساس شعار شناختى آن امامِ قلابى است حتى امام معصوم را باید براساس فهم شناخت نه براساس شعار و نه براساس افراط و گزافهگویی. اگر انسان نسبت به امام از روى فهم حتى اعتقاد غلط داشته باشد بهتر است از اینکه اعتقاد صحیح ولى از روى شایعه و هیئتبازى و همینهایی که درمىآید داشته باشد؛ همین قضایایى که درمىآید و... امیرالمؤمنین را بالاتر از پیغمبر مىشمارند! این حرفها را چه کسى زده؟! آن آقاى عالمى که مىگوید: نبى بى ولىّ، فُلکى بى نوح است، خب شما بىخود مىکنید همچنین حرفى میزنید! شما از روى فهم و از روى عقل نگاه کن ببین خود على چه جایگاهى دارد و رسول خدا چه جایگاه دارد آنوقت هرچه که خودشان نسبت به چیز گفتند باید بپذیرى. «أنا عبدٌ مِن عَبیدِ محمد»2 تمام شد و رفت! این مکتب، مکتب است. حالا بلند شو بگو که نهخیر اینکه در [جریان فتح مکه] حضرت به على گفتند: برو روی شانۀ من و بتها را بینداز، حضرت خواسته است اشرفیت و ارفعیت مقام على را به همه بگوید که على از من بالاتر است و او باید پا روى شانه من بگذارد و او باید برود بتها را بیندازد!
- . کشف المحجة، ج ۱، ص ۲۱۸.
- . الکافی، ج ١، ص ٩٠.
