
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
نقد تصورات رایج درباره عالم مثال و جایگاه عقلانیت در مکتب اهلبیت
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مُثل افلاطونی» و نسبت آن با عالم خارج میپردازند. ایشان با نقد تصورات رایج که عالم مثال را مکانی جداگانه و نیازمندِ انتقالِ نفس از طریق خواب یا مکاشفه میدانند، بر این نکته تأکید میکنند که صورت مثالی با عین خارجی اتحاد وجودی دارد و تفاوت در ادراک، ناشی از ضعف و قوتِ نفسِ انسان است. در ادامه، این مبحثِ دقیقِ فلسفی به حوزه عمل و اخلاق پیوند میخورد؛ جایی که استاد با استناد به وصیت امیرالمؤمنین(ع) و تأکید بر «نورانیتِ دل به حکمت»، ضرورتِ عقلانیت، درایت و پرهیز از هیئتبازی و شعارزدگی را در مکتب اهلبیت(ع) تبیین میکنند. ایشان با نقدِ رفتارهای کورکورانه، بر لزومِ تفکر و اتقان در فهمِ مبانی دینی و ارتباطاتِ اجتماعی تأکید میورزند تا انسان از ورطه شایعات و وهمیات نجات یابد.
اتحاد صورت مثالی با عین خارجی
9این مزخرفات از کجا درآمد؟! این حرفها از کجا درآمد؟! همینها مىآیند پدر ائمۀ ما را درمىآورند؛ این افراد هستند که مىآیند این کارها را انجام مىدهند؛ یعنى افراد نفهم که از روى هوا و تصورات غلط و تصورات عامیانه [میگویند که] چون حالا پیغمبر درِ خیبر را نکند و على کند پس على بالاتر است! چون او مرحب خیبری را کشت و پیغمبر نرفت پس او بالاتر است! چون او توانست عمرو بن عبدود را فلان کند و او توانست ردّ شمس کند پس بالاتر است! حالا پیغمبر یک شقالقمری از دستش دررفت و انجام داد [مهم نیست]! آن آقا شعر درمىآورد و مىگوید که از بس که خدا عشق به حیدر دارد انگارنهانگار پیامبر دارد! آقا خجالت بکش! این حرفها خجالت دارد حیا کن! وقتى میکروفون دست این آدمهای نفهم بیفتد کار را به اینجا مىرسانند که على را از پیغمبر هم بالاتر قرار مىدهند و همینطور و بر همین قیاس [مطالب دیگری میگویند].
باید مکتب مکتبى باشد که از روى فهم باشد و از روى عقل باشد و از روى درایت باشد و مطالب، باید مطالب علمى باشد گرچه اشتباه باشد، خب باشد. وظیفۀ طلبه بحث در مطالب علمى است و باید مطالب بهنحو علمى بحث شود و از گزافهگویى باید پرهیز شود، آنهم براساس مبانى علمى! من اینچنین تصور مىکنم و به ذهنم مىرسد در مکتب نیست. آنوقت کسى که بیاید و اساس و پایۀ براى علم و ادراک خودش را اینطور قرار بدهد دیگر در همه چیز همینطور است؛ نهتنها نسبت به امام و مکتب بلکه نسبت به ارتباطاتش هم درست فکر مىکند، نسبت به سوءظنهاى خودش و حسنظنهاى خودش درست فکر مىکند، چرا؟ چون از اول هیئتى فکر نکرد.
بنده در زمان مرحوم آقا با خود ایشان یکّه به دو مىکردم و ایشان از من این را مىخواستند. یکدفعه ایشان یک مقاله را به من دادند و رفتم مطالعه کردم و آوردم و گفتم: بفرمایید. گفتند که اشکال در آن نبود؟ گفتم: نه چیزى در آن ندیدم. گفتند: شما که هروقت مىخواندى مىآمدى براى ما [اشکال] و فلان میکردی. گفتم که خواندم و چیزی ندیدم. گفتند: نه، حالا برو دقیقتر بخوان، رفتم نگاه کردم یکدفعه متوجه شدم ـ حالا خودشان دارند مىبینند ـ این روایت مىتواند معناى دیگرى داشته باشد. فردا آمدم به ایشان گفتم، ایشان گفتند: من منظورم همین بود، دقیق باید بخوانى. التفات کردید؟! اینها اینطوری ما را پروراندند. نهاینکه هر چیزى بگویند ... . بله، در آن زمان هم بودند افرادى که ایشان هرچه مىگفتند، سمعاً و طاعتاً [قبول میکردند] و خیلى هم خوب و مبتهج میشدند که حرف ولىّ خدا را گوش دادیم و فلانى دارد إن قلتُ و قلت مىکند، نتیجۀ آن چه وقتی ظاهر مىشود؟ نتیجه این مىشود که خدا بهواسطۀ همین قضیه دست ما را گرفت و از آن ابتلاها و مهالکى که دیگران متبلا شدند نجات داد.
