
تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی
بررسی نسبت میان حقایق ملکوتی و اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق کیفیت تبیین و تفسیر مُثُل افلاطونی در کلام حکما پرداخته و تفاوت میان صورتهای مثالی و ماهیات کلیه را تشریح میکنند. ایشان با تأکید بر لزوم غور در مسئله علیت، توضیح میدهند که چگونه صورتهای ملکوتی و حقایق خارجیه با یکدیگر پیوند دارند و چرا این حقایق، برخلاف تصورات ذهنی، از سنخ وجود خارجی هستند. در ادامه، با بهرهگیری از مثالهای شهودی و روایی، به تبیین نحوه ادراک این حقایق در مکاشفات و رؤیاها پرداخته و نسبت میان اراده الهی و ظهور اسماء و صفات را بررسی میکنند. این بحث در نهایت به این نتیجه میرسد که چگونه اولیاء الهی با عبور از مراتب ظاهری، به حقیقتِ ثابت و واحدِ اشیاء دست مییابند و این نگاه توحیدی، چگونه میتواند در اصلاح برخوردهای انسانی و درک صحیح از واقعیتهای عالم هستی راهگشا باشد.
تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی
2فرض کنید نامهاى را که باید به یک شخصى بدهم که از مضمون این نامه مطّلع شود، هرچه هست آنچه که در این نامه هست مهم است ولى رساندن این نامه یا توسط خود من است که درِ منزل بروم و نامه را بدهم یا به شخصى بدهم که این نامه را ببرد یااینکه از این کبوترهاى نامهرسان بگیرم و نامه را بدهد [فرقی نمیکند]، کبوتر نقشى ندارد و فقط نامه را بر منقار یا پای او مىبندند و مىبرد و آنجا مىنشیند و نامه را برمىدارند. در سابق کبوترهاى نامهرسان بودند و از این شهر به آن شهر مىرفتند و نامه را مىبردند و بعد هم شخص آن نامه را مىگرفت و یک نامه به پایش مىبست و بعد هم کبوتر به همان جاى اولش برمىگشت. کار و هنر و نقش دیگرى ندارد، آنچه که هست در مضمون و مفهوم این نامه هست.
تعریف علم و معرفت
خب آنچه که الآن این احساس شهودى براى من حاصل شده است، آن احساس که عبارت از حسّ حضور عین خارج [است]، بهواسطۀ چه چیزی پیدا شده است؟ بهواسطۀ تقابل یک جسم با جسم دیگر و در مرأی و منظر بودن آن جسم [پیدا شده است] که بهواسطۀ این تقابل، آن جنبۀ معرفتى که جنبۀ مجرد و از مقولۀ وجود است، آن جنبۀ تجردى براى انسان حاصل مىشود و انسان حکم مىکند که این شخص در اینجا حضور دارد و آن شخص حضور ندارد، به این احساس علم و معرفت مىگویند که انسان بهواسطۀ احساس، حکم به حضور و عینیت و تحقق خارجى جسم مىکند، اینها بهواسطۀ آن احساس پیدا مىشود و ارتباطى هم بین این و آن نیست و هیچ ربطى ندارند، این در اینجا نشسته و او هم در آنجا نشسته است و دو یا سه متر فاصله است و در اینجا ارتباطى هم وجود ندارد. این احساس عبارت از همان صورت ذهنیه است که از آن تعبیر به علم حضورى مىشود، البته در اینجا همانطوریکه عرض کردم خود همان وجود خارجى در این مسئله بهعنوان آلیت و وساطت نقش دارد.
