اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی

بررسی نسبت میان حقایق ملکوتی و اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی دقیق کیفیت تبیین و تفسیر مُثُل افلاطونی در کلام حکما پرداخته و تفاوت میان صورت‌های مثالی و ماهیات کلیه را تشریح می‌کنند. ایشان با تأکید بر لزوم غور در مسئله علیت، توضیح می‌دهند که چگونه صورت‌های ملکوتی و حقایق خارجیه با یکدیگر پیوند دارند و چرا این حقایق، برخلاف تصورات ذهنی، از سنخ وجود خارجی هستند. در ادامه، با بهره‌گیری از مثال‌های شهودی و روایی، به تبیین نحوه ادراک این حقایق در مکاشفات و رؤیاها پرداخته و نسبت میان اراده الهی و ظهور اسماء و صفات را بررسی می‌کنند. این بحث در نهایت به این نتیجه می‌رسد که چگونه اولیاء الهی با عبور از مراتب ظاهری، به حقیقتِ ثابت و واحدِ اشیاء دست می‌یابند و این نگاه توحیدی، چگونه می‌تواند در اصلاح برخوردهای انسانی و درک صحیح از واقعیت‌های عالم هستی راهگشا باشد.

تبیین حقیقت مُثُل افلاطونی در فلسفه اسلامی

3
  • اگر ما به این مسئله دقت کنیم آن‌وقت متوجه مى‌شویم که همان احساسى را که در یک واقعۀ خارجى براى ما حاصل شده است و خود آن شی‌ء و واقعۀ خارجى را در وجود خود احساس مى‌کنیم، همین احساس در رؤیا و مناماتى است که براى ما حاصل مى‌شود، عیناً همان است و هیچ تفاوتى به‌اندازۀ سر سوزن ندارد و همین احساس براى ما در مورد مکاشفاتى است که این مکاشفات براى افراد پیدا مى‌شود؛ چه‌بسا افرادى را که از این دنیا رفته‌اند در زندگى خود احساس مى‌کنند و آنها را در زندگى خود مى‌بینند و وجود ایشان را احساس مى‌کنند ‌و این احساس باعث مى‌شود ... آن‌وقت چون نمى‌توانند بین عینیت خارجى و آن صورت ذهنیه تمیز بدهند مى‌گویند: فلانى الآن اینجا بود فلانى الآن در اینجا حضور دارد، از این مسائل و قضایا خیلى زیاد است.

  • شخصى نقل مى‌کرد که شوهرش از دنیا رفته بود و خیلى ناراحت بود و به‌واسطۀ رفتن شوهرش تقریباً براى او هم از دنیا سلب علاقه شده بود و تعلقى احساس نمى‌کرد که دیگر برایش در این دنیا بماند و خیلى پیش ما اظهار قلق و اضطراب مى‌کرد. یک مدت گذشت و یک روز من براى دیدن او رفتم و دیدم خیلى آرام است و آن چیزى که قبلاً از او دیدیم دیگر مشاهده نکردیم، صحبت شد و من گفتم که الحمدلله مثل اینکه شما خیلى آرامش پیدا کردید و ناراحتى‌ها مرتفع شده است. گفت که [خواست] خدا است و ... خلاصه نخواست که بگوید. بعد من خودم احساس کردم که یک قضیه‌ای اتفاق افتاده است و این قضیه با آن وضعیتى که ما مى‌دیدیم هیچ تناسبى ندارد. بالأخره خودش مسئله را فاش کرد و گفت که همیشه در موقع نماز مغرب و عشا شوهرم به اینجا مى‌آید و همراه با من نماز مى‌خواند و من او را احساس مى‌کنم و امشب برای دیدن او منتظر هستم. خب این وجودى را که او الآن احساس مى‌کند، اگر صورتش بود که این صورت دیگر براى او آرامش نمى‌آورد، خب عکسش روى طاقچه هست پس چرا دائماً بیشتر ناراحت مى‌شود؟! چرا دائماً بیشتر یاد او مى‌کند؟! معلوم مى‌شود که وجودش را احساس مى‌کند! خب حالا اگر کسى دیگر بیاید مى‌فهمد؟! نه، نمى‌فهمد. می‌بیند اتاق خالى است و این‌هم دارد نماز مى‌خواند و مسئله‌ای [وجود] ندارد. این آرامش و اطمینان خاطرى که الآن براى این حاصل شده است به چه جهت است؟! به‌جهت همان احساسى است که قبلاً داشته است یعنى همان احساسى را که قبلاً داشته و با آن احساس با شوهرش زندگى مى‌کرده و روز و شبش را مى‌گذرانده است، الآن همان احساس را دارد منتها مثل کسى که در اینجا مى‌آید و فرض کنید از 24 ساعت، هشت ساعت در منزل است یا 12 ساعت در منزل است یا 15 ساعت در منزل است و بقیه را بیرون و سر کار مى‌رود حالا فرض کنید که یک ساعت هست.