اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در نظام هستی

تبیین پیوند میان عالم مثال، اراده الهی و ولایت کلیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «مُثُل افلاطونی» در نظام هستی می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج درباره انفصال عالم مثال از عالم ماده آغاز می‌شود و با اثبات این نکته ادامه می‌یابد که حیثیت علّی و مثالی اشیاء، در همان مرتبه وجودیِ معلول حضور دارد. استاد با بهره‌گیری از مبانی عرفانی و فلسفی، توضیح می‌دهند که چگونه صور جزئیه در عالم خارج، با صور کلیه در عالم مثال و در نهایت با مقام واحدیت و حقیقت ولایت کلیه پیوند می‌خورند. در این مسیر، تفاوت میان مکاشفات ناقص که ناشی از ضعف وجودی سالک است با علم غیبِ حضوریِ ائمه معصومین علیهم‌السّلام تبیین می‌شود. در پایان، بر این نکته تأکید می‌گردد که حقیقتِ ولایت، نقطه مرکزی است که تمام بروزات عالم از آن نشئت می‌گیرد و فهم صحیحِ جایگاهِ این حقایق، تنها برای اولیاء الهی میسر است.

حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در نظام هستی

1
  • درس هفتصد و نوزدهم

  • کیفیت ترسیم مسئلۀ مثال افلاطونى و تفوق آن بر حقیقت عالم مثال (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • اگر نظر رفقا باشد راجع به مُثُل افلاطونى صحبتى شد و عرض کردیم که مسئله‌اى در اینجا برتر از آنچه را که افراد اهل بصیرت نقل کرده‌اند ... که تمام آنچه که در این عالم، صورت خارجى و صورت شهودى دارد یک جنبۀ حکائى در عالم مثال دارد و آن عالم مثال، صورت حقیقى آنها است که انسان بر آن صورت حقیقى نمى‌تواند اطلاع پیدا کند مگر اینکه ابزار اطلاع را در اختیار داشته باشد و تأهل براى وصول به آن صورت حقیقى را واجد باشد. این مطلبى است که بیان مى‌کنند و ادله و شواهد هم بر این مسئله بوده و درست‌ هم هست و مسئله به همین کیفیت است.

  • آنچه را که خدمت رفقا عرض شد یک مسئله‌ای است که از این قضیه دقیق‌تر است و عرض ما این بود که بله، صورت مثالى جنبۀ واقعىِ صورت اعیانى اشیاء است ولکن به چه صورت؟! آیا بین این دو انفصال است؟! خب انفصال معنا ندارد؛ معنا ندارد که بین جنبۀ علّى و جنبۀ معلولى انفصال وجود داشته باشد زیرا نفس الاِنفصال موجب عدم است؛ یا عدم در معلول یا عدم در علت و یا در هردو. چون اگر آن حیثیت علّى را درنظر بگیریم، آنگاه حیثیت علّى قائم به طرفین است و نمى‌شود علت را بدون معلول درنظر بگیریم، البته تقدّم طبعى وجود دارد که همان تقدّم علّى است اما نه‌اینکه آن حیثیت علّى باعث بشود شما معلول را به‌طورکلی مدّنظر قرار ندهید. اگر مى‌گویید که پروردگار خالق است پس مخلوقى باید باشد تا آن ربوبیت به این اتّصاف ثابت شود! یا اگر مى‌بینید خدا رازق است پس باید مرزوقى وجود داشته باشد و بدون وجود مرزوق خارجى اتّصاف ربوبیت به صفت رازقیت ممتنع است.

  • همین‌طور در مسئلۀ علیت و معلولیت آن حیثیت عِلّى معلولیت را اقتضا مى‌کند و امکان ندارد شما علت را متّصف به علیت بکنید درحالی‌که براى او معلولیتى درنظر نگیرید و محال است شما معلولیتى براى او درنظر بگیرید بدون اینکه علیت در اینجا ملاحظه شود. نفس وجود علت بدون اتّصاف به صفت علیت ممکن است باشد ولى در آن موقع علیت هنوز محقق نشده است و موضوع در آنجا پیدا نشده است.

    1. . اگر شما به این قضیه نگاه کنید مى‌بینید همیشه در هر زمانه‌ای ابوهریره‌ها بوده‌اند؛ ابوهریره‌ها، ابودرداها، بادمجان دور قاب چین‌ها و مؤوّلین و موجّهین همیشه بوده‌اند و ما مى‌گوییم [که فقط] زمان پیغمبر [این‌طور] بود و بعدش آمدند روایت جعل کردند و آن آقایان را سرکار گذاشتند! آن‌وقت براى مردم همواره تأیید و اینها بگیرند. درحالی‌که همیشه این قضیه و این مسئله بوده همان‌طور که الآن هم هست.
      بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ چقدر از همین ابوهریره‌ها پیدا شدند؟! طرف مى‌آمد و به امام رضا علیه‌السّلام قسم مى‌خورد که به همین گنبد قسم، من پیش آقا بودم و ایشان در مورد فلان مطلب این‌طور فرمودند! چطور بنده که چهل سال پیش آقا بودم نشنیدم؟! من که پسر او هستم نشنیدم! همین‌طور افراد دیگر؛ اینها چیزهایى است که آدم باید خیلى حواسش را در موردشان جمع کند. خدا مرحوم علامه طباطبائی را رحمت کند، ایشان تأکید داشتند بر اینکه انسان باید نسبت به خبرى که به او مى‌رسد دقت کند و تحقیق کند و هر خبرى را نمى‌شود قبول کرد. مرحوم سیّد مرتضى که اصلاً خبر واحد را قبول نداشت و مى‌گفت که خبر واحد اصلاً [اعتبار] ندارد، البته خب نظرش عام نبود.* این به‌خاطر همین بود! هر کسى مى‌آمد و خیلى راحت از خودش [حرف] درمى‌آورد. طرف مى‌آید و به من مى‌گوید: مطلبى که به نظر شما مى‌رسد که درست است را بگو و به آقا نسبت بده! به همین راحتى و به همین آسانى! می‌گوید که به آقا نسبت بده و بگو که آقا فرمودند، پدرت گفته است! خب اینها آمدند براى مردم دین درست کردند! اینها آمدند براى مردم اعتقاد درست کردند!
      آن‌وقت شما ببیند چه کسانى به‌دنبال اینها رفتند؟! افرادى مثل ما رفتند؟! خب ما نرفتیم! چه کسانى رفتند؟! همین‌هایى که مى‌بینید هستند و اینها همان کسانى هستند که مرحوم آقا مى‌گفتند که سیاهى لشگر هستند، این سیاهى لشگرها دنبال این‌گونه مسائل مى‌روند. روایاتى که ابوهریره و سَمُره و اینها براى خلافت آنها درآوردند این روایت‌ها را عمار و سلمان هم مى‌شنیدند، خب چرا ترتیب اثر نمى‌دادند؟! آن سیاهى لشگرها ترتیب اثر مى‌دادند؛ آنهایى که یک چیزى در آنها هست؛ نقاط ضعفى هست که شیطان از همان نقاط ضعف آنها وارد مى‌شود.
      *. رسائل شریف مرتضى، ج 1، ص 24 و 203.