
حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء
تبیین نسبت میان قیود ماهوی و وحدت حقیقت هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و عرفانی پیرامون حقیقت وجود و نسبت آن با ماهیت میپردازند. بحث با بررسی جایگاه مثال افلاطونی و تفوق حقیقت عالم مثال آغاز شده و به این پرسش کلیدی میرسد که چگونه یک حقیقت بسیط، در عین حفظ بساطت و صرافت ذاتی خود، میتواند قیود مختلف ماهوی را بپذیرد و در قالب موجودات گوناگون ظهور یابد. استاد با نقد دیدگاههایی که ماهیت را امری اصیل یا عدمی میدانند، اثبات میکنند که ماهیت چیزی جز همان وجود نیست که در مقام ظهور، به شکل و قید خاصی درآمده است. در ادامه، این نتیجه حاصل میشود که کثرت موجودات مانع از اتحاد آنها در حقیقت وجود نیست و تمامی اشیاء در عین تفاوت ظاهری، در حقیقتِ واحدِ هستی با یکدیگر متحدند. این جلسه با تأکید بر اینکه بساطت وجود با ظهور در قیود مختلف منافاتی ندارد، به درک عمیقتری از وحدت وجود و معیت اشیاء با یکدیگر میانجامد.
حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء
6نظر من در اینجا به آن وجودى است که الآن در اینجا شکل و ماهیت گرفته است. آن وجودى که شکل و ماهیت گرفته است در عین فرض بساطتى که ما براى او کردیم ...، حالا در هر عالمى مىخواهد باشد ما کارى نداریم، بالأخره الآن که این شکل را گرفته است با موجودات و وجودات دیگر مغایرت دارد؟ پس این دیگر بسیط نیست، انقلاب این ذات و ماهیت شد. اگر مغایرت ندارد، یا شما باید در اینجا بساطت اصل وجود را انکار کنید، خب اینکه هیچ! خر ما از کُرِگى دم نداشت! این یک. یا باید بگویید که اصالت با ماهیات است که آنهم مسئله به شکل دیگر است. یااینکه اگر اصالت، تجرد، اطلاقیت، بساطت و صرافت را به وجود مىدهید تا ابدالآباد نمىتوانید اینهایی را که دارید به وجود مىدهید از او سلب کنید. الآن که این کتاب اسفار را نگاه مىکنید این کتاب اسفار وجود بسیط است. این دستگاهى که الآن در اینجا در مقابل من هست وجود بسیط است. این فرش وجود بسیط است و تمام اینها حقیقت ذاتشان وجود بسیط است. وجود بسیط است [که] قید خورده است حالا که این وجود بسیط است و قید خورده آیا مقیّد شدنش آن را از بساطت خارج مىکند؟ نمىتوانیم خارج کنیم چون آن مقدماتمان خراب مىشود و اگر بخواهیم این را خارج کنیم یک لگد به همۀ مقدماتى زدیم که تابهحال چیدهایم و درست هم چیدهایم و جلو آمدیم.
یک بندۀ خدایى یک ایرادى در مسئلۀ وحدت وجود داشت ـ این مسئله که الآن عرض مىکنم، ریشۀ وحدت وجود است ـ مىگفت: پیش یکى از افراد خیلى معروف رفته بودم و اشکالم را با او مطرح کردم. وقتى که صحبت کردیم و مسئله بالا گرفت گفت: اگر بخواهیم این نظریۀ شما را بپذیریم باید دست از تمام آنچه را که راجع به چیز هست برداریم. من به او گفتم: مىخواستى بگویى که باید بردارى! انسان یا باید براى این مسئله پاسخ بیاورد و یا اگر پاسخى نیاورد، اینهایى که تابهحال چیدى غلط است. این چیزى نیست که یک جا انسان گیر مىکند و بعد پاسخى براى او ندارد لذا مىگوید: باید دست از مسائل گذشته برداریم. اگر آن مقدمات، مقدمات صحیح بوده است پس اینهم پاسخ دارد. اگر این پاسخ ندارد، آن مقدمات صحیح نبوده است. مسئله اینطور نیست که ما در یک جا که گیر کنیم بگوییم: آقا اگر بخواهیم این حرف شما را قبول کنیم لازمۀ آن این است که دست از آن حرفمان برداریم. خب بردارید، باید هم بردارید، اینکه جواب نشد.
