اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء

تبیین نسبت میان قیود ماهوی و وحدت حقیقت هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و عرفانی پیرامون حقیقت وجود و نسبت آن با ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مثال افلاطونی و تفوق حقیقت عالم مثال آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چگونه یک حقیقت بسیط، در عین حفظ بساطت و صرافت ذاتی خود، می‌تواند قیود مختلف ماهوی را بپذیرد و در قالب موجودات گوناگون ظهور یابد. استاد با نقد دیدگاه‌هایی که ماهیت را امری اصیل یا عدمی می‌دانند، اثبات می‌کنند که ماهیت چیزی جز همان وجود نیست که در مقام ظهور، به شکل و قید خاصی درآمده است. در ادامه، این نتیجه حاصل می‌شود که کثرت موجودات مانع از اتحاد آن‌ها در حقیقت وجود نیست و تمامی اشیاء در عین تفاوت ظاهری، در حقیقتِ واحدِ هستی با یکدیگر متحدند. این جلسه با تأکید بر اینکه بساطت وجود با ظهور در قیود مختلف منافاتی ندارد، به درک عمیق‌تری از وحدت وجود و معیت اشیاء با یکدیگر می‌انجامد.

حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء

2
  • معنا و شرط ماهیت

  • به‌خاطر اینکه شرط ماهیت عبارت از اختیار حدود و سد ثغور و ایجاد مانع براى طرق ماهیات مختلفه و ورود ماهیات مختلفه است. اصل خود ماهیت عبارت از حد است. وقتى که شما مى‌خواهید حد را از یک شی‌ء بردارید پس دیگر ماهیت اینجا چه‌کار مى‌کند؟ دیگر ماهیت در اینجا معنا ندارد. ماهیت یعنى مانعیت، ماهیت یعنى عدم الورود، ماهیت به معناى حد و قید گذاشتن براى عدم ورود شی‌ء دیگر در این حریم است، این دو با همدیگر متناقض است که یک امرى داراى ماهیتى باشد و بعد شما معتقد باشید که این ماهیت در آن مسئله در اینجا کارایى ندارد و ماهیات دیگر مى‌توانند در این حریم وارد بشوند. اینجاست که آن بحث ماهیتى را که ما از قبل بیان کردیم به‌درد مى‌خورد و به داد ما مى‌رسد. اگر یادتان باشد در آن بحثى که ما راجع به حقیقت ماهیت عرض کردیم بیان شد که ماهیت عبارت از نفسُ الوجود به‌نحو قید و به‌نحو حد است نه‌اینکه عبارت از یک امر عدمى است که بعضى‌ها به این مسئله معتقد هستند که اگر قرار بر امر عدمى باشد دیگر نقشى در اینجا ندارد. العَدَم لا یُخبرُ عَنه؛ هم لا یُخبِرُ است و هم لا یُخبرُ عَنه است؛ خبر نه موضوع واقع مى‌شود و نه محمول. اگر ماهیت عبارت از یک امر عدمى بشود پس چطور شما در اعتبار معتبر براى او حساب باز مى‌کنید و او را از دیگرى تمایز مى‌دهید؟! این تمایز از کجا آمده است؟! به‌واسطۀ امر عدمى که تمایز نمى‌آید. فرض کنید عدم زید با عدم حمار هردو یکى است و تفاوتى نمى‌کند، چه اینکه بگویید: عدم زید یا عَدَم الِحمار. حالا اگر به مردم [این‌طور] بگویید، به ایشان برمى‌خورد! مى‌گویند: آقا ما را با خر یکى کردید؟! می‌گوییم: نه آقا عدم شما را با عدم خر یکى کردیم، نه وجود حضرت‌عالی را! حضرت‌عالی کجا و خر کجا؟! استغفرالله! این مسئله اصلاً قابل تصور نیست که جنابعالى را با خر یکى کنیم، اینکه نمى‌شود! این مسئله به عدم برمى‌گردد؛ عدم زید با عدم حماریت در اینجا با همدیگر تساوى و تساوق دارند و هیچ فرقی هم نمى‌کند. چرا؟ چون بحث، بحث عدم است. در اینجا آن قید مورد نظر است نه مقیّد، وقتى که زیدى نیست نبود زید در اینجا مدّنظر است نه نبود زید به‌عنوان أنّه زیدٌ که در اینجا مضافٌ إلیه داخل در اعتبار مضاف باشد، نه! نبود زید در اینجا مطرح است، زید در اینجا نیست و آن نبودش مورد نظر است و نبود هم یکى است؛ شما نبود را به زید بزنید یا نبود را به حمار و بقر بزنید هردو یکى است و تفاوتی نمى‌کند و در اینجا خصوصیتى [نیست].