اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء

تبیین نسبت میان قیود ماهوی و وحدت حقیقت هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین یکی از مباحث دقیق فلسفی و عرفانی پیرامون حقیقت وجود و نسبت آن با ماهیت می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مثال افلاطونی و تفوق حقیقت عالم مثال آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چگونه یک حقیقت بسیط، در عین حفظ بساطت و صرافت ذاتی خود، می‌تواند قیود مختلف ماهوی را بپذیرد و در قالب موجودات گوناگون ظهور یابد. استاد با نقد دیدگاه‌هایی که ماهیت را امری اصیل یا عدمی می‌دانند، اثبات می‌کنند که ماهیت چیزی جز همان وجود نیست که در مقام ظهور، به شکل و قید خاصی درآمده است. در ادامه، این نتیجه حاصل می‌شود که کثرت موجودات مانع از اتحاد آن‌ها در حقیقت وجود نیست و تمامی اشیاء در عین تفاوت ظاهری، در حقیقتِ واحدِ هستی با یکدیگر متحدند. این جلسه با تأکید بر اینکه بساطت وجود با ظهور در قیود مختلف منافاتی ندارد، به درک عمیق‌تری از وحدت وجود و معیت اشیاء با یکدیگر می‌انجامد.

حقیقت بساطت وجود و اتحاد اشیاء

4
  • معنای أحدیت

  • آنچه را که بنده نسبت به مسئلۀ ماهیت خدمت رفقا عرض کردم این است که ماهیت أمرٌ موجودٌ خارجىٌ و متعیّنٌ و متشخصٌ ولکن آن امر خارجى همان نفس وجود است که به شکل مختلف درمى‌آید نه‌اینکه یک امر وهمى و اصیل است هیچ‌کدام از این دوتا نیست. همان تشکل خارجى وجود عبارت از همان ماهیت است و طبعاً متأخر از وجود است. چرا؟ چون وجود بحت و بسیط به این شکل درآمده و به این ماهیت ماهویت پیدا کرده است. اگر آن وجود بحت و بسیط نبود شکلش از کجا بود؟! قیدش از کجا بود؟! این اعراضى که بر او حمل مى‌شوند از کجا بودند؟! آن امر بسیط که عبارت از وجود اطلاقى و مبدأ هستى است، آن امر بسیط باعث مى‌شود که اشکال مختلفى به خود بگیرد.

  • حالا از نقطه‌نظر فلسفى وارد شدن در بحث مثال افلاطونى به این شکل هست. وقتى که آن امر بسیط مى‌خواهد آن ماهیت را به خود بگیرد، آیا با تقیّد به ماهیت از آن بساطت خودش خارج مى‌شود و دیگر بسیط نیست؟! اینکه متناقض است. وقتى که شما مى‌خواهید یک امر و حقیقت بسیط را مقیّد کنید، آن قید و حدى که مى‌خواهید براى او بیاورید باعث مى‌شود که این وجود از وجود دیگر جدا مى‌شود و درقبال او قرار مى‌گیرد؛ آن آن‌طرف جوی و این این‌طرف جوی، آن در حریم این داخل نمى‌شود و این‌هم در حریم آن داخل نمى‌شود، بنابراین این وجود از بساطت خودش برگشت و منقلب شد و متحول و متبدل شد. خوب دقت کنید! بزنگاه و شاه کلید مسئله و حل این مشکل در اینجاست که این وجود مى‌خواهد یک ماهیتى به خود بگیرد. فرض این است که این وجود بسیط است و از اول وجود مقیّد و محدود نبوده است؛ قید، ماهیت، شکل و رنگ نداشت و هیچ چیزی نداشت. حالا این وجود مى‌خواهد شکل و رنگ پیدا کند و خصوصیات طبیعى پیدا کند. وقتى که این تبدیل پیدا شد و به افاضۀ اشراقیه داراى این ماهیت شد و مقیّد و مستقل شد و در این عالم متعیّن و متشخص شد، حالا که شد، ارتباطش را با بقیۀ موجودات به چه نحو نگه مى‌دارد؟! حالا صحبت این است. قبل از اینکه بخواهد متحول و متبدل بشود خب بسیط بود و شکل نداشت و اصلاً بحثی نبود چون دو چیز نبودند که شما بخواهید بگویید: این و آن، بلکه یک واحد و یک حقیقت واحده بود که آن عبارت از وجود حق بود، مبدأ هستى و وجود بود و این بساطت را داشت. آن موقع هم که آنجا زید نبود، عمرو نبود، شجر، سماء، بحار و انهار نبود. آن موقع که دیگر حجر، رمل، ملائکه، مجردات و غیر مجردات نبودند، هیچ چیزی نبود، وجود بود که همان مقام هوهویت و مقام أحدیت باشد. أحدیة الذات یعنى یک ذاتى است که ماهیت برنمى‌دارد و در آن بساطت خودش در اینجا به معناى مانع و رافع قید است. أحدیت یعنى زدودن و طرد کردن و نفى کردن که هر قید و ماهیتى را نفى مى‌کند و هر اعتبارى را به کنارى مى‌گذارد. همان نَفس أحدیة الذات که عبارت از مبدأ وجود است باقى مى‌ماند، بسیارخوب در این مسئله حرفى نداریم. حالا که این وجود بسیط، مقیّد شد چه خاکى به سر خود کنیم؟! حالا چه باید بگوییم؟! حالا این به این قید درآمد و به صورت کتاب درآمد، کتاب که با میکروفون، دستگاه، ضبط، فرش، دیوار، حجر، مدر، انسان و اینها فرق مى‌کند و این یک خصوصیاتى دارد و اینها همه خصوصیات دیگرى دارند، انسان یک خصوصیاتى دارد و حجر یک خصوصیتی دارد! اینها همه با همدیگر متنافى و متعارض هستند. آیا الآن که به این صورت درآمده است آیا از بساطت خودش بیرون آمده است؟ اگر بیرون آمده است پس این انقلاب ماهیت است و هو باطلٌ. انقلاب ماهیت نه به معناى ماهیت حدود بلکه به‌عنوان خود خصوصیات ذاتیه است. شما یک ماهیت را آوردید و به یک ماهیت دیگر برگرداندید یعنى فى نفسِ تصورِ بساطتِهِ عدمُ انطباقِه مع ماهیةٍ أخرىٰ خب این انقلاب ماهیت است و باطل است.