اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانش‌های ظاهری و حقیقتِ ایمان می‌پردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمی‌رساند و چه‌بسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد می‌شود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزش‌ها، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجه‌ای جز خسران نخواهد داشت.

تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان دانش‌های ظاهری و حقیقتِ ایمان می‌پردازند. بحث با محوریت «مُثُل افلاطونی» و ضرورتِ اتصالِ نفس به مبدأ برای درک حقایق آغاز می‌شود. ایشان تأکید می‌کنند که صرفِ انباشتِ اطلاعات و فراگیری علوم حوزوی، بدونِ استناره و تمکّنِ حقایق در قلب، انسان را به حقیقتِ توحید نمی‌رساند و چه‌بسا فرد در عینِ داشتنِ دانشِ دینی، در باطن از مسیرِ هدایت دور باشد. در ادامه، با ذکر شواهدی از سیره بزرگان و وقایع تاریخی، به نقدِ رفتارهای متناقضِ برخی مدعیانِ علم پرداخته شده و این نکته گوشزد می‌شود که مردم، حقیقت و اخلاص را از کلک و تظاهر تشخیص می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزومِ خودشناسی و مراقبه برای تشخیصِ منبعِ تصورات ذهنی و پرهیز از بازی با دین و ارزش‌ها، به پایان می‌رسد تا مخاطب دریابد که علمِ بدونِ ولایت و ایمان، نتیجه‌ای جز خسران نخواهد داشت.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تفاوت علم ظاهری با حقیقت ایمان و استناره قلبی

10
  • یک‌دفعه می‌بینند این طرف اِ اِ این شخص هست؟! در روز قیامت او ریش گذاشته است خدا یک کود مى‌دهد این ریش‌ها مى‌ریزد!! کود عوضی که اسید است. این اسید را به این [ریش‌ها] می‌مالد که اصلاً پیاز [این ریش‌ها] را هم می‌سوزاند! بعضى‌ها هستند که اصلاً هیچ [ریشی] ندارند به آنها کوسه می‌گویند.

  • هر کس به فکر خویش است***کوسه هم به فکر ریش است
  • ‌بیاید ریش بگذارد و به مردم بگوید که ما ریش داریم!، کوسه [هستند] دیگر. خلاصه از این کوسه‌ها [زیاد است] و خدا در روز قیامت مى‌گوید که تو با ریشت مردم را از من می‌راندی! نه‌اینکه به من دعوت کردی بلکه می‌راندى! چطور مى‌شود او به‌سمت خدا دعوت کند؟! می‌راندن با تقدیم لیوان آب جو و ویسکى نیست، می‌راندن با وارد شدن در شهوات و اینها فقط نیست بلکه می‌راندن می‌راندن دل است. دل را برگرداندن از آن توجه به مبدأ می‌راندن است! او یک ویسکى مى‌خورد و بعد هم توبه مى‌کند و خدا هم او را مى‌بخشد. یک لیوان نجس است که خیلى اهمیتى ندارد.

  • بله! آن سگ در عالم مکاشفه به بایزید چه گفت؟ آن سگ گفت که از من اظهار تنفر مى‌کنی که باران آمده و من خیس شده‌ام و ممکن است عباى تو را نجس کنم؟! آیا این نجاست را من از خود آورده‌ام یا خدا به من داده است؟! چرا از چیزى که من از خود نیاوردم بر من عیب مى‌گیری؟!1

  • خوب حرفى زده است و حرف خیلى قشنگى است! من که [این نجاست را] از خود نیاوردم. خدا تو را طاهر قرار داد و من را نجس قرار داد. مگر من نجاست را از پیش خودم آوردم؟! من از مادر که متولد شدم این حکم را داشتم. پس نه تو باید بر طهارت خودت فخر کنى و نه من باید بر نجاستى که او داده بر خود عیب بگیرم. اگر او بخواهد من را تبدیل به یک بایزید مى‌کند ـ این را من دارم مى‌گویم ـ و اگر او بخواهد بایزید را به من تبدیل مى‌کند، آن‌وقت من باید از تو دورى کنم. ثانیاً تو می‌توانی این نجاست را با یک مشت آب بزدایی، صحبت من این است که برو به فکر خودت باش که با یک دریا نمى‌توانى نجاست قلبت را ازبین ببری! این نجاست با یک دریا ازبین نمى‌رود!

    1. . تذکرة الأولیاء، ص ١٤٨، با قدری اختلاف. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به عنوان بصری، ج 5، ص 158.
/ 0