
برهان فلسفی بر عینیت علت و معلول
تبیین جایگاه اراده الهی در تحقق اعیان خارجی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت ارتباط میان حقایق خارجی و مبادی تکوینی آنها میپردازند. بحث با نقد نگاههای عامیانه به مسئله علیت آغاز میشود؛ نگاهی که در آن، موانع خارجی یا عدم قابلیتِ قابل، مانع از تأثیرگذاری علت تامه تلقی میگردد. استاد با استناد به مبانی برهانی و فلسفی، اثبات میکنند که در نظام هستی، نفسِ اراده علت، خودِ قابلیت و فاعلیت را ایجاد میکند و هیچ رادع یا مانعی نمیتواند در برابر اراده الهی قرار گیرد. در ادامه، با تحلیل معنای روایات پیرامون خلقت انوار مقدسه، این نتیجه حاصل میشود که تمامی مظاهر هستی، ازلی و ابدی بوده و در حاقّ واقع، در یک رتبه از فعلیت قرار دارند. این جلسه با تأکید بر ضرورتِ ریشهای آموختن علوم الهی و پرهیز از سطحینگری در فهم معارف، به پایان میرسد تا مخاطب دریابد که چگونه با درک صحیح قاعده علیت، بسیاری از شبهات پیرامون قضا و قدر و تفاوت مراتب وجودی مرتفع میگردد.
برهان فلسفی بر عینیت علت و معلول
6توصیۀ بزرگان بر ریشهای درسخواندن
خب واقعیت هم این است که اینها همه شعر است و اینها اصلاً بویى از فلسفه نبردند و نمىدانند اصلاً چیست! اینکه بزرگان مىفرمودند که باید ریشهاى این درسها را خواند نهاینکه دوتا مقاله از اینجا و یک روزنامه از آنطرف و یک کتاب پیش فلانی [بخوانی و بگویی که] دیگر قضایا تمام است، آنوقت سر از همین شعرها درمىآوری! شما وقتى که مسئلۀ علیت را بفهمید چطور ممکن است نسبت به این قضیه پى نبرید؟! البته خب این قیاس قیاس مع الفارق است و ربطى به این مسائل ندارند، امثال آقا شیخ محمدحسین کمپانى که البته در آن مرتبه بودند [کجا و ما کجا]؟! ما جسارت به ساحت آنها نمىکنیم. ما کجا و آن بزرگان کجا! منظورمان همین کسانى هستند که دوتا کلمه و دوتا شعر و دوتا مثل از اینطرف و آنطرف یاد گرفتند و در حرفهایشان دهتا از همین مطالب را مىآورند که اگر اینها را از آنها بگیرند دیگر هیچ چیزی ندارند! خدا مولانا را رحمت کند که اقلاً براى ما و غیر ما یک آبرویى شد که بتوانیم چندتا شعر از او یاد بگیریم و حفظ کنیم و هرجا که کم مىآوریم از مولانا مایه بگذاریم. حالا چه بفهمیم یا نفهمیم! بنده در همان کتاب افق وحى آوردهام و گفتهام که عزیز من این شعر مولانا کجایش دلالت بر این قضیه مىکند؟! آخر شما همینطور شعر را حفظ کنید که کار درست نمىشود! شما برمیداری شعر مولانا را بر تأیید مطلب خودت مىآورى. مولانا کجا این را مىگوید؟! یا مىآیند این مطالب فصوص را می گویند، آخر باباجان اینها همه درس گرفتن دارد، اینها همه مباحثه کردن دارد، اینها خون دل خوردن دارد، همینطورى که نیست! عین آن آقاى دیگر! عین آن آقاى دیگر. هیچ! اشکال به این بنده خدا وارد نیست، نهاینکه وارد نیست و از اشکال به دیگران کم مىکند! آن آقایانى که حتی دو صفحه فلسفه نخواندهاند و در خصوص اشعار مولانا حرف مىزنند، صد درجه بدتر اشکال به آنها وارد است! من نمىخواهم فقط به یک طیف خاص ایراد بگیرم. آن آقایى که شعر مولانا را منع مىکند که بله مولانا ولایت على را قبول نداشت و راجع به عید غدیر گفته است:
