اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

8
  • این واقعیت جناب عزرائیل در این ملائکۀ دیگر، همان مثال افلاطونى است که آن مثال افلاطونى داراى اعیان جزئیۀ خارجیه است؛ یعنى همان‌طوری‌که جناب عزرائیل با آن احاطۀ علّى و ولایى و اشراف علّى خودش در آن ملائکۀ جزئیه، نفس آن اشراف را به منصۀ ظهور مى‌رساند به‌طوری‌که شخص به‌واسطۀ آن اشراف علّى، آن صورت عزرائیل را مى‌بیند نه صورت آن ملک دیگر را، چون این اشراف است درحالی‌که ملک دیگر دارد به‌حسب ظاهر قبض روح مى‌کند ولى آن جنبۀ رسوخ و نفوذ و آن حیثیت علّى که آن تنزل مقام فعلیت در آن معلول خارجى است و چیزى را براى آن معلول جز وجود علت باقى نمى‌گذارد.

  • لذا وقتى که شخص در حال قبض روح است عزرائیل را مى‌بیند و آن معلول را دیگر نمى‌بیند درحالی‌که معلول دارد جانش را مى‌گیرد نه به‌حسب ظاهر خود عزرائیل با آن واقعیت جزئیۀ خودش ـ جزئى از نظر ما ولى سِعى از نظر واقعی ـ او نیست. چون این نور قوى است و این ولایت، ولایت قوى است و تمام وجود آن معلول و مَلَک جزئى را فراگرفته است پس آن ملک در آن وجود سعى و کلى ملک‌الموت فانى مى‌شود و وقتى که فانى شد شخص در حال احتضار دیگر چه مى‌بیند؟ اصل را مى‌بیند و اصل هم عزرائیل مى‌شود!

  • این قضیه به‌عنوان مقرِّب براى تحقق مثل افلاطونى است. جناب افلاطون همین مطلب را در مورد انسان مى‌گویند؛ مى‌گویند که انسان یا حیوان یا هرچه که اینها داراى یک حقیقت کلیه هستند که آن حقیقت کلى باعث نزول تمام انسان‌ها و مقیدات خارجى است. حالا آن حقیقت کلى چه کسی مى‌تواند باشد؟ نفس رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم! اینجاست که أولُ ما خَلق [معنا] پیدا می‌کند. «أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نورُ نَبیِّکَ یا جابِرُ»1 است یا فرض کنید که «أوَّلُ ما خَلَق اللهُ العَقلُ»2 است، آن حقیقت نفس رسول الله در نفوذ نسبت به اعیان انسانى است. حالا شما بیا این را نگاه کن یا بگویی که آن حقیقت نفس نسبت به نفوس در حقایق مجردۀ غیبى! دیگر نفس رسول الله جبرائیل ساخته است! نفس رسول الله ملک‌الموت ساخته است، ساخته است نه‌اینکه رفاقت کرده است! نفس رسول الله باعث به‌وجود آمدن حیوان شده است، باعث به‌وجود آمدن جماد و نبات و غیر شده است. هرچه بخواهى آن نفس باعث مى‌شود که این «مُحصى عَوالِمِ الحَضَراتِ الخَمسِ فى وجودِهِ؛ ﴿وَكُلَّ شَيۡءٍ أَحۡصَيۡنَٰهُ فِيٓ إِمَامٖ مُّبِينٖ﴾»3و4دلالت بر این مسئله مى‌کند؛ یعنى وقتى که رسول خدا به خود نگاه مى‌کند ما سِوى الله را در خود مى‌بیند.

    1. . بحار الأنوار، ج 54، ص 170. معاد شناسى، ج ‌9، ص 452، تعلیقه:
      «روایات در این معنى به مضامین مختلفى وارد است که اوّل ما خَلَق اللهُ، ماء است، و یا قلم، و یا لوح، و یا عقل، و یا نور. در «مرصاد العباد» ص 46 و ص 52 گوید: أوَّلُ ما خَلَق اللهُ العَقلُ. و نیز در ص 52 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ القَلَمُ. و نیز در ص 37 و ص 52 و ص 403 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ روحى. و نیز در ص 37 و ص 133 و ص 159 گوید: أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نورِى.
      ولیکن استاد ما علّامه طباطبائى مدّ ظِلّه العالى نظرشان این است که از همه این روایات روشن‌تر و قوى‌تر همین کلام رسول خداست که به جابر فرمود:
      «اى جابر! أوّلین چیزى را که خداوند آفرید، نور پیغمبر تو بوده است.»
      أوَّلُ ما خَلَقَ اللهُ نورُ نَبیِّکَ یا جابِرُ. مهر تابان، ص 350؛ و اصل روایت در بحارالأنوار، ج 15، ص 24 آمده است.»
    2. . همان.
    3. . امام شناسی، ج ١٦، ص ٢٤١، تعلیقه:
      «جزو مجموعه‌ای از صلوات خاصّۀ محیی الدّین غیر از صلوات مشهوره. اصل مجموعه در کتاب بسیار کوچک بغلی با خطّی در أعلاترین درجه از حسن نستعلیق نزد حقیر موجود می‌باشد.»
    4. . سوره یس (36) آیه 12. سر الفتوح ناظر بر پرواز روح، ص 150:
      «علم هر چیز را در وجود امام مبین قرار دادیم.»
/