اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

9
  • شما نگاه به دستتان بکنید، این دست، این انگشت اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم جداى از من است؟! نه، به من چسبیده است. تا اینجای آن را که می‌بینید بقیه‌اش را هم می‌خواهید به شما نشان بدهم. همین این کف دست است، این‌هم که پشت دست است و این‌هم تمام خصوصیات آن است. شما مى‌توانید خودتان را جداى از این دست تصور کنید؟ نمى‌توانید! جدای از دست دیگری چطور؟! نمى‌توانید! [خودتان را جدا] از این پا و سر و گردن می‌توانید تصور کنید؟! نمى‌توانید! چون تمام اعضا و جوارح را در وجود خودتان به‌صورت وجود مادى مى‌یابید. حالا کارى به آن خصوصیات نفسانى، ملکات، غرائض، صفات و اینها نداریم. این سر، گردن، چشم، ابرو، بدن، پا، دست و اینها همه را در وجود خودتان در آن واحد بِلَحظةٍ واحدَه آنها را حیازت مى‌کنید و وجدان مى‌کنید و در خود احساس مى‌کنید. رسول خدا در آنِ واحد تمام ما سوى الله را در وجود خودش احساس مى‌کند.

  • پس اینجا مسئلۀ علم غیب نیست و علم غیب دیگر پى کارش مى‌رود! اینکه مى‌گویند: پیغمبر و امام علم غیب دارند، علم غیب ندارند! علم غیب براى این افراد اکابرى و شاگرد مکتبى‌هاست! علم غیب اینجا اصلاً به‌طورکلی برچیده مى‌شود. مگر شما به دستتان علم غیب دارید؟! نه، دارید می‌بینید و جلوی چشمتان هست دیگر علم غیب ندارید. این انگشت اول، دوم، سوم، چهارم، پنجم، خنصر، بنصر و سبابه است و خب اینها را داریم می‌بینیم. کجاى این علم غیب است؟!

  • اینهایى که مى‌گویند و کتاب مى‌نویسند که منظور آیۀ ﴿قُلۡ إِنَّمَآ أَنَا۠ بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ يُوحَىٰٓ إِلَيَّ﴾1 همین مقام بشریت است، اصلاً هیچ نمى‌فهمند، اصلاً نمى‌فهمند هم که نمى‌فهمند! هیچ هیچ! کیفیت این تحقق و تکوّن خارج به چه نحوه است؟ اینکه من خدمت شما مى‌گویم، این یک تجربیات شخصیه‌اى است که من از حضور خدمت بزرگان دارم و آن‌وقت شما بیایید نگاه کنید اگر همین قضیه بیاید پیدا شود در آن ولىّ الهی که او هم به همین کیفیت این مسئله را در وجود خود احساس مى‌کند. وقتى مى‌گوییم که فلان شخص یک مطلبى را گفت، [می‌گویند که] اِ اِ پس اینها غیب هم مى‌دانند، نه بابا عزیز من! اینها غیب نمى‌دانند و اینها اطلاع بر غیب ندارند بلکه اینها فقط اطلاع بر حضور دارند، نه غیب! غیبى دیگر وجود ندارد که بروند به‌دنبالش بگردند بیاورند! اینها براى ما غیب است که نمى‌دانیم پشت این دیوار چه خبر است، نمى‌دانیم پشت این در چه خبر است! اگر اطلاع پیدا کنیم مى‌گویند که اطلاع بر غیب است، باید عینکمان را عوض کنیم و نمرۀ آن را عوض کنیم تا ببینیم که هان درست شد. یک دستگاه از این‌طرف بگذاریم که اشعه را آن‌طرف رها کند تا ببینیم حالا پشت این دیوار چه خبر است، این را اطلاع بر غیب مى‌گویند. ولى آن ولىّ الهى که دارد خبر مى‌دهد، از چه خبر مى‌دهد؟! از غیب خبر می‌دهد؟! غیبى براى او وجود ندارد بلکه در خودش دارد مى‌بیند. چه غیبی وجود دارد؟! اصلاً در خودش دارد مى‌بیند.

    1. . سوره کهف (18) آیه 110. الله شناسى، ج ‌1، ص 237:
      «بگو ـ اى پیغمبر ـ که اینست و غیر از این نیست که من بشرى مى‌باشم همانند شما که به من وحى کرده مى‌شود.»
/