اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

ارتباط وجودی عالم مثال با حقایق محسوس و اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

5
  • اما صحبت ما در این است که این جناب عزرائیل که الآن یک وجود است ـ عزرائیل که ده‌تا نداریم، ملک‌الموت یکی است ـ خب این ملک‌الموت که یکى است پس چطور می‌شود...؟! حالا دربارۀ خدا و ذات بارى مى‌توانیم بگوییم که آن علة العلل است. ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾ بعضى‌ها گفته‌اند که خدا به آنها امر مى‌کند و یَتوفَى الموت مثل مجاز در اسناد است که در مطوِل یادتان است و شما باید اینها را بیشتر از ما [به‌خاطر داشته] باشید. بَنى الأمیر المَدینة در مطول داریم، خب امیر که خودش نمى‌آید شهر بسازد، کار امیر و سلطان و حاکم فقط نشستن و لنگ روى لنگ انداختن و دستور دادن است! آن عملۀ بدبخت باید برود شهر بسازد! یا آن امیر که حکم به جنگ مى‌کند، او نمى‌آید مثل پیغمبر جلوى همۀ لشگر برود! به فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السّلام رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم از همۀ ما به افراد لشگر نزدیک‌تر بود؛ «إن اشتَدَّت القتال، کُنّا نَلوذ برسول الله و کان أقرب مِنّا إلى العدوّ»!1 اما سلاطینى که ما در دنیا مى‌بینیم فقط سر جایشان مى‌نشینند و مى‌گویند که لِنگش کن! خب بنى الأمیر المدینة معلوم است که این مجاز است و امیر فقط دستور می‌دهد.

  • می‌گویند که وقتى خدا و ذات بارى هم مى‌گوید: ﴿ٱللَهُ يَتَوَفَّى ٱلۡأَنفُسَ حِينَ مَوۡتِهَا﴾، خدا که بلند نمى‌شود از آن بالا بیاید یکی‌یکی جان بگیرد، جان این را بگیرد، جان آن را بگیرد و این گوسفندی که دارند سرش را مى‌برند جانش را بگیرد، نه آقا خدا در آنجا روى تختش نشسته و دارد کیفش را مى‌کند و به این ملائکۀ خودش ـ عزرائیل و غیر عزرائیل ـ مى‌گوید که بروید انجام بدهید! خب این یک قسم بیانى است که بعضى‌ها مى‌کنند و حاکى از عدم اطلاع و آگاهى آنهاست. حالا ما به این کار نداریم اما راجع به عزرائیل دیگر چه مى‌فرمایید؟ نسبت به او که دیگر نمى‌توانیم بگوییم او امر مى‌کند، شاید هم بگویید که کار عزرائیل هم مثل همین حکّامى ‌است که مى‌نشینند مى‌گویند: لنگش کن، او هم همین‌طور نشسته و خلاصه به ملائکۀ زیر دستش مى‌گوید که بروید جان بگیرد. حالا عزرائیل خیلى به خودش زحمت نمى‌دهد بلند شود بیاید جان بگیرد. مى‌گوید که خب بزرگى گفته‌اند، کوچکى گفته‌اند! فرمانده‌اى و فرمان‌برداری گفته‌اند! هرکدام جاى خودش را دارد. ما باید در آن مقام رفیع خودمان باشیم و بقیه بروند براى ما کارها را انجام بدهند!

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 520؛ شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٩، ص ١١٦:
      «کُنّا إذا احمَرَّ البَأسُ اتَّقَینا بِرسول الله، فَلَم یَکُن أحَدٌ مِنّا أقرَبَ إلَی العَدوِّ مِنه