اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

ارتباط وجودی عالم مثال با حقایق محسوس و اعیان خارجی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت «مثل افلاطونی» و «صور علمیه عنائی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج که مثل افلاطونی را صرفاً مفاهیم کلی ذهنی می‌دانند، آغاز شده و با اثبات وجود خارجی و عینی این حقایق ادامه می‌یابد. استاد با بهره‌گیری از شواهد روایی و قرآنی، به‌ویژه در بحث قبض روح توسط ملائکه و مشاهده عزرائیل، نشان می‌دهند که چگونه حقایق کلی در قوالب جزئی ظهور می‌یابند. در ادامه، با تحلیل نسبت میان علت و معلول و کیفیت اشراف ولایی، این نکته تبیین می‌شود که عالم مثال و عالم شهادت دارای اتحاد و عینیت هستند. در نهایت، با نقد برداشت‌های سطحی از علم غیب، جایگاه امام به عنوان «امام مبین» و واسطه فیض الهی در احاطه بر ماسوی‌الله تشریح می‌شود تا روشن گردد که چگونه تمام حقایق عالم در نفس ولیّ الهی حضور دارند.

تبیین حقیقت مثل افلاطونی و صور علمیه

1
  • درس هفتصد و بیست و چهارم

  • کیفیت توضیح و تبیین مثل افلاطونى و حقیقت صور علمیه عنائی‌

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم1

  • وَ قالَ المُعلمُ الثّانی فی کتابِ الجَمع بَینَ رأیی أفلاطون و أرسطو إنّهُ إشارةٌ إلى أنَّ لِلموجوداتِ صوراً فی عِلم الله تَعالىٰ باقیةً لا تَتبدَّلُ و لا تَتغیّر و بَیّنَ ذلکَ بَعضُ‌ المُتأخرین حیثُ قال إنَّ فی عالمِ الحسِّ شیئاً محسوساً.2

  • خدمت رفقا کیفیت توضیح و تبیین مثل افلاطونى و حقیقت صور علمیۀ عنائى عرض شد3 که هیچ تالى فاسدى بین آن صور و اشیاء محسوسۀ خارجیه وجود ندارد و به‌واسطۀ این مسئله حلقۀ بین حادث و قدیم و ربط بین حادث و قدیم کاملاً واضح و بدون اشکال و ابهام شد و مسئلۀ قدم زمانى و حدوث ذاتىِ اعیان خارجى که برگشت آن به تعلق معلول به علت در مافوق زمان است، این مسئله هم روشن شد و مسئلۀ سنخیت بین علت و معلول که خودش بسیار مسئلۀ مهمى است و کیفیت تبدّل استعداد به فعلیت، این‌هم با بیانى که ما در مسئلۀ مثل افلاطونى و صور عنائی اشیاء خارجی کردیم همۀ اینها در یک راستا قرار دارد و همه دیگر واضح شد و اینکه گفته مى‌شود که بین آن صور ابداعى و حقایق ابداعى و مجرده و حقایق محسوسه در عالم شهادت و در عالم کون و فساد ممکن است انفصال وجود داشته باشد به‌طورکلی مردود است و با توجه به آن عینیت، نه ... اقتران، عینیت و اتحادِ عالم مثال با عالم شهادت آن اتحاد و آن عینیت عالم مثال و عالم شهادت و عالم اعیان خارجى اقتضا مى‌کند بر اینکه هرچه در عالم مثال قابل مشاهده هست همان در عالم اعیان و عالم خارج وجود دارد. این مسئله کمی احتیاج به دقت و تأمل دارد!

  • حقیقت علمیه واسطۀ ربط بین اشیاء خارجی

  • ما آن احساسى را که از وجود عینى خود در عالم خارج داریم، یک احساس به‌عنوان امر متصل است یااینکه این احساس یک احساسى است که جداى از ما و منفصل از ما است؟ به‌طورکلی نفس تعیّن خارجى و اعیان خارجى هیچ‌گونه تعلقى از نقطه‌نظر ظاهر با شخص دیگر و با شی‌ء دیگر ندارند و آن ربط بین اشیاء خارجى به‌واسطۀ حقیقت علمیه است که موجب شناخت و حضور خود و حضور اشیاء دیگر در جنبِ خود است.

    1. . یکى از اساتید ما ـ خدا حفظش کند ـ که پیش او فلسفه و منطق و چیزهاى دیگر مى‌خواندیم شخص فاضلى است، ترک است و اهل تبریز و آذرشهر است. مى‌گفت که یک دفعه همان طرف‌هاى زنجان یا تبریز پیاده مى‌رفتم و خیلى گرسنه و خسته شده بودم و نزدیک ظهر هم بود و هیچ چیز هم اصلاً نداشتم و تقریباً مى‌توانم بگویم که داشتم از حال مى‌رفتم. لابد خیلى حرکت و مسیر او را در تعب و مشقت انداخته بود. مى‌گفت که به مزرعۀ هندوانه که در آنجا بود رسیدم. هندوانه‌هاى آن موقع غیر از این هندوانه‌هایى است که الآن مى‌آورند که همه‌اش با کودهای کذایی است. می‌گفت که ما هم دیدیم که الآن شاید مشمول احکام ثانویه شده باشیم چون در این وضع اضطرار و ضرورت هستیم لذا گفتیم که حالا یکى از هندوانه‌ها را برداریم، کسى هم که نیست و بالأخره یک روزى دوباره گذرمان به اینجا می‌رسد و پولش را به صاحبش مى‌دهیم. گفت که یک هندوانه برداشتیم و همین‌که داشتیم مى‌خوردیم یک‌دفعه دیدیم که یک دهاتى با چماق تقریباً یک مترى بالاى سرم هست! گفتم که او از کجا آمد؟! اصلاً از کجا فهمید من اینجا هستم؟! من خیلى مشخص نبودم! گفت که هان! آی آشیخ فلان! حالا آمدى در زمین مردم و داری مال مردم را مى‌خوری؟! پیغمبرت این را گفته است؟! گفت که دیدم چماق بالا رفت! گفتم که بابا من تسلیم هستم غلط کردم، من این‌طور بودم و آن‌طور بودم، اصلاً من دیوانه هستم و عقل درست‌وحسابی ندارم! گفت که دیوانه هستی؟! گفتم که آری! گفت که دیوانۀ که هستی؟! دیوانۀ چه هستی؟! گفتم که بَه! قضیه سخت شد. حالا باید به او حساب‌وکتاب هم پس بدهم! گفتم که دیوانۀ امام حسین علیه‌السّلام هستم دیوانۀ سیدالشهدا هستم. گفت که دیوانۀ سیدالشهدایی؟! گفتم که آری. ـ گفت دیوانه یا عاشق نمى‌دانم حالا در این دوتا [تعبیر] شک دارم ـ گفت که اگر عاشق صدا کند معشوق جوابش را مى‌دهد! زود باش به کربلا رو کن و سلام کن و من باید جواب آن را بشنوم! گفتم که اى داد بیداد! امام حسین در روى ما جوابمان را نمى‌دهد حالا از تبریز با این اوضاع جوابمان را بدهد؟! گفتم که امام حسین دستم به دامنت نگاه به این چماق او بکن دلت به حال ما رحم بیاید! مى‌گفت که اینجا طلبگى درآوردم و گفتم که اگر راست مى‌گویى، تو سلام کن! این بیچاره که دهاتى بود مثل ما از این درس‌هاى طلبگى نخوانده بود که سر مردم را کلاه بگذارد و شیره بمالد! چون اگر بلد بود می‌گفت: من که ادعای عشق نکردم، تو دارى مى‌گویى که من محب و عاشق هستم ولى این بدبخت این را نگفت و تا گفتم که [تو اول سلام کن]، گفت که باشه و رو به [کربلا] ایستاد و سلام داد. ـ پیش ما قسم خورد ـ وقتى که او گفت: السّلامُ عَلیکَ یا أباعَبدالله خودم با گوش‌های خودم و علیک السّلام را شنیدم یا عَبدالصالِح و علیکَ السّلام یا مُحبّنا؛ یک هم‌چنین تتمه‌اى هم داشت که در ذهنم نیست. ایشان الآن حیات دارد و در یکى از شهرستان‌ها هست. می‌گفت که قسم خوردم که شنیدم بعد [او به من] گفت که حالا شنیدی؟! گفتم که بله. گفت که پس حالا نوبت توست! چماق هم به دستش است. من هم به کربلا رو کردم و گفتم که دستم به دامنت اینجا دیگر طلبگى به‌کار نمى‌آید و چماق این وسط هست و این قضیه‌اش کار دست من مى‌دهد! مى‌گفت که من بلند شدم و خودم را جمع‌وجور کردم و فشار آوردم و یک سلامى گفتم. طرف نگاهى کرد و گفت که هعى هعى هعى یک چیزى بود! عیب ندارد بخور ولى دیگر از این غلط‌ها نکن. امام حسین علیه‌السّلام دلش به حال ما سوخت. اگر یکى از آن چماق‌ها [به سمت من] مى‌آمد به قول عرب‌ها واحد یموت، ترتیب ما داده شده بود.
      بله، وقتى آن‌طرف را نگاه کنند معلوم مى‌شود که ما جلوتر هستیم یا همین‌هایى که اوضاع آنها این‌طوری است.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 48.
    3. . ظاهراً این‌طور که در نظرم هست امروز صبح نگاه می‌کردم تا و قالَ معلمُ الثّانی مثل اینکه گفته بودیم.