
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
نقش تصرفات مثال در تحقق حقایق و افعال انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید میکنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل میشوند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به افعال مادی، تبیین میکنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، میتواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرتهای تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار میگیرد.
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید میکنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل میشوند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به افعال مادی، تبیین میکنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، میتواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرتهای تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار میگیرد.
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
11یادم هست یک روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در مسجد قائم صحبت مىکردند و مىفرمودند: در همان زمانى که در نجف بودند یک روز قبل از ظهر به منزل آقاى خوئى رفتم ـ این را در مسجد مىگفتند ـ و دیدم که ایشان نشستهاند و دارند به بعضى از این نامهها و وجوه و این چیزها مىپردازند. آقاى خوئى رو به من کردند و گفتند: آقا سیدمحمدحسین من دیشب یک خوابى دیدم و گفتم که این خواب را به تو بگویم. ایشان با مرحوم پدر ما غیر از بحث استاد و شاگردى که تقریباً شش یا هفت سالى نزد ایشان اصول مىخواندند یک انس خاصى هم داشتند و به منزل پدر ما در نجف مىآمدند، یک روابط خانوادگى هم بین ایشان بوده و اینها هم به آنجا مىرفتند و تقریباً هر ماهى یک دفعه چنین چیزهایى داشتند. آقاى خوئى هم ـ خدا رحمتشان کند ـ آدم خوشنفسى بود ولى بالأخره خوشنفسى تنها هم کافی نیست و یک تیزى لازم است، یک اهتمام و ارادۀ جدى و عزم راسخ لازم است، صرف خوشنفسی و اینها کافی نیست.
من یک وقتى نزد مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بودم و مقایسه بین آقاى خوئى و یکى دیگر شد که حالا اسم او را نمىبرم. ایشان فرمودند: نه، این آقاى خوئی نفسانیاتش، نفسانیات خیلى کمى بود ولى آن شخص دیگر نهخیر ایشان خیلى مشکل داشت. حالا هرچه بود راجع به دو نفرى صحبت بود و منتها دیگر «فاذکروا موتاکم بالخیر».1 دیگر خودشان مىدانند و خداى خودشان.
خلاصه ایشان مىگفتند: من دیشب خواب دیدم که در یک بیابانى هستم و دارند من را بهسمت صحراى محشر حرکت مىدهند، نزدیک صحراى محشر که رسیدیم، من دیدم در مقابل خودم یک کوهى از اسکناس و پول هست؛ یک کوه عظیم از همین سکههای طلا، سکههاى نقره و حتى اسکناس هست و در کنار من مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانى ایستاده است و این کوه مربوط به ایشان است و به ایشان مىگویند که باید از این کوه بالا بروى و پایین بیایى و بعد رد شوی، از روى کوه اسکناس هم که نمىشود رد شد، تا آدم مىخواهد برود روى آن سُر مىخورد و نمىشود! اسکناس که سنگ نیست! این آقا سیدابوالحسن ایستاده و به من خوئى مىگوید: چهکار کنم؟! من راهى ندارم! من هم مىگویم: من نمىدانم که تو باید چهکار کنی! باید اینها را بچسبانى که سفت شود، پول که بههم نمىچسبد و من از خواب بیدار شدم. مرحوم آقا مىفرمودند که ما وقت را مغتنم شمردیم و به ایشان گفتیم که شما نسبت به این خواب چه نظر و تعبیرى دارید؟ ایشان گفتند که من همینطور از صبح تا حالا [متحیّر هستم و ماندهام] که این قضیه چیست؟ ایشان فرمودند: آیا مقصود از این کوه صرف وجوهات امام علیهالسّلام در غیر از موارد مرضیه براى آن حضرت نبوده است؟! آقاى خوئى فکرى کردند و گفتند: پناه بر خدا، ما نمىدانیم این قضیه چیست و به چه کیفیت است!
- . الصّمت و آداب اللسان، ابن أبیالدّنیا، ص ٣٠٤:
«لا تَذکُروا مَوتاکُم إلّا بخَیرٍ!»
- . الصّمت و آداب اللسان، ابن أبیالدّنیا، ص ٣٠٤:
