
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
نقش تصرفات مثال در تحقق حقایق و افعال انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید میکنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل میشوند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به افعال مادی، تبیین میکنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، میتواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرتهای تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار میگیرد.
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
1درس هفتصد و بیست و پنجم
رفع ابهامات مسئلۀ مُثل افلاطونی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
نسبت به مطالبى که در جلسات گذشته خدمت رفقا عرض شد طبعاً یک ابهاماتى باقى مىماند که باید به آنها پرداخت و اینها مسائلى است که نهتنها بر پایۀ شهود بلکه بر پایۀ برهان هم استوار بوده است و صرفاً یک مسئلۀ ادعایى نبوده است و بلکه بر طبق موازین و ضروریات مستفادۀ از ضرورى، ـ نه بهعنوان بدیهى بلکه بهعنوان نتایج واجِبُ الالتزام ـ نسبت به آن قواعد اصلى و اصیل فلسفى استوار شده است که در مسئلۀ اصالت وجود و مراتب تشکیک در وجود و قاعدۀ الواحِدُ لا یَصدرُ مِنه إلاّ الواحِد، خیلى به این مسائل تکیه شده است. مطالبی که عرض شد و سایر مبانى و مباحث در فلسفه، اثباتش دیگر نیازى به تحمل مئونۀ زائد ندارد مثلاً قاعدۀ علیت یا استعداد و فعلیت و اینها از مسائل واضح البرهان هستند!
تأثیر مثل افلاطونى در کیفیت ادراک
روى این اصل نسبت به تأثیر مثل افلاطونى در کیفیت ادراک مسائلی گفته شده است که این قضیه بهواسطۀ تغییر و تبدّل اعیان خارجى است! چون هرچه که دستخوش تغییر و تبدّل قرار مىگیرد، قابل زوال است و یک قاعده و مبناى کلى از آن بهدست نمىآید و براى تصحیح وجود ذهنى و تصورات و تصدیقات ذهنیه چارهاى جز پذیرش یک حقیقت کلى ثابت و لا یَتَغَیَّر نیست. این را بهعنوان یکى از دستاوردهاى مهم مثل افلاطونى ذکر کردهاند که در این قضیه شیخ اشراق هم تصریحات و اشاراتى دارد. من خیلى وقت قبل راجع به این مسئله مطالعاتى در کتب شیخ اشراق داشتم ولى الآن عبارات آن در ذهنم نیست. یکى از مسائلى که ایشان مطرح مىکنند همین بود؛ از نتایج اثبات مثل افلاطونی!
مجرد بودن حقایق ذهنیه
مطلبى که در اینجا بهنظر مىرسد این است که قضیۀ مثل افلاطونى هیچ ارتباطى به وجود ذهنى ندارد و بلکه اصلاً دو مقولۀ خارج از یکدیگر هستند و انکار مثل افلاطونى به حقایق ذهنیه برنمىگردد، یا حقایق ذهنیه به اثبات مثل افلاطونى برنمىگردد. آنچه که ما باید در قضیۀ وجود ذهنى به آن ملتزم باشیم این است که حقایق ذهنیه وجودات مجرده هستند. همین! ما بیش از این مقدار نیازى به احضار دلیل براى وجود ذهنى نداریم یعنى خارج از همین قضیه.
