
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
نقش تصرفات مثال در تحقق حقایق و افعال انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید میکنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل میشوند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به افعال مادی، تبیین میکنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، میتواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرتهای تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار میگیرد.
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
3در این مسئله شکى وجود ندارد و اتفاق هم افتاده است؛ در یک مجلسی شخص نابینایى بود که اصلاً کور مادرزاد بود ولى یک حس غریبى داشت و بنده خودم این شخص را دیده بودم، بهحسب عادى براى او اشیاء خارجى ممثل نبود ولى وقتى که در خود فرومىرفت و بعد از گذشت یک مدتى دقیقاً آنچه را که در مقابل او بود با تمام خصوصیات و جزئیاتش مىگفت. این قضیه چیست؟ اگر قرار بر این است که او چشمش بینا باشد دیگر تأمل کردن چه معنا دارد؟ اگر قرار بر این باشد که این تأمل، او را برساند بنابراین این از طریق حس نبوده است بلکه از طریق خود کشف بوده است؛ یعنى وقتى که به خود مراجعه مىکند آن مثال منفصل خود را که عبارت از همان صورت برزخی است یا مثال متصل خود را به مثال منفصل وقتى متصل کند در آن مثال منفصل حقایق همه موجود هستند و در آنجا دیگر کورى و کرى معنا ندارد، نقص در ادراک و اینها معنا ندارد. شخص کور اینطور نیست که مثال او هم در آنجا کور باشد. نه! خدمت رفقا عرض کردم ـ این قضیه در عبارات اعلام خیلى باعث شبهات شده است ـ مثال در آنجا داراى مراتب متفاوتى است چون هرچه که در اینجا تحقق خارجى پیدا مىکند معلول علت مثالى خودش است. اگر در اینجا شخص أعمىٰ هست باید مثال او هم أعمىٰ باشد والاّ معنا ندارد که در اینجا شیء تحقق پیدا کند؛ به عبارت دیگر هر چیزى که در اینجا هست قبل از توجه به آن تعیّن خارجی باید نظر به اصل و علت او برگردد، نه فقط به این صورتى که در اینجا مورد مشاهده است. اینجاست که ما مىبینیم تمام حقایق خارجیه و تعیّنیه به هر کیفیت که بخواهند بیایند باید آن صورت مثالى در آنها موجود باشد و صورت مثالى است که داراى إعمال و تصرف است.
