
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
نقش تصرفات مثال در تحقق حقایق و افعال انسانی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه و حقیقت «مثل افلاطونی» و نسبت آن با مقوله «وجود ذهنی» میپردازند. ایشان با تفکیک میان این دو مقوله، بر این نکته تأکید میکنند که حقایق ذهنی، وجوداتی مجرد هستند که از طریق ارتباط کشفی و شهودی با مثال منفصل حاصل میشوند. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به افعال مادی، تبیین میکنند که چگونه هر فعل خارجی، معلول یک حقیقت مثالین است و چگونه نیت و عزم قلبی، بدون نیاز به مقدمات مادی، میتواند آثار وجودی و ثواب الهی را محقق سازد. در بخش پایانی، با نقد برخی رفتارهای اجتماعی و عبادی که ناشی از غیرتهای تخیلی و تعلقات دنیوی است، بر لزوم خروج از اختیار شخصی و رسیدن به عبودیت حقیقی تأکید شده و ضرورت پرهیز از اشتغالات ذهنیِ بازدارنده از مسیر سلوک، مورد توجه قرار میگیرد.
تبیین حقیقت مثل افلاطونی و ارتباط آن با ادراک
4آن نقاشى که الآن تابلوى بى نقش را در کنار خودش قرار داده و در یک منظرهاى نشسته است و دارد مدام به آن منظره نگاه مىکند و خطوطى بر روى این تابلو مىکشد، هرکدام از این نگاه کردنها نفس تصرف مثال است. دستش را که بالا مىبرد و حرکت مىدهد تصرف مثال است. خطى که دارد مىکشد و نقشى که دارد بهوجود مىآورد تصرف مثال است و اینطور نیست که الآن شما ملاحظه کنید و بگویید که این یک تابلویى از قبل در عالم مثال بوده است و این الآن دارد به آن صورت خارجى مىدهد، نهخیر! این که الآن دارد به او صورت خارجى مىدهد عبارت از تصرف مثالى است که الآن دارد إعمال مىشود. این نکته، نکتۀ بسیار دقیقى است! یک وقت نگویید که پس با آنچه که شما قبلاً مىگفتید بر اینکه این حقایق خارجیه همه موجود هستند و انسان است که محجور و أعمىٰ از ادراک این حقایق خارجیه است، پس در اینجا با این جنبۀ علیت مثال چطور این صحبت جور درمىآید؟! از یک طرف ما مدعى هستیم که نفس حقایق خارجیه در عالم مثال و برزخ وجودشان وجود ثابتات است و وجود ثابتات مشمول تدریجى الحصول زمانیات نخواهد بود و از طرف دیگر خود تحقق اشیاء را در خارج، معلول آن واقعیت مثالى مىدانیم، چطور این قضیه باهم جور درمىآید؟
همانطوریکه عرض کردم این مسئله به یک بینش و تأمل دقیق و عمیق نیاز دارد و وقتى که براى انسان روشن شد که تمام آنچه که در خارج و در اعیان خارجی وجود دارد تمام آنها براى خودشان وجود خارجى دارند، نه براى ما، به این مسئله هم مىرسیم که بنابراین هر چیزى را که داریم مشاهده کنیم که بهطور تدریج حاصل مىشود، این تدریج در وجود ذهنى ما است نه در اصل و حقیقت خود او، اصل و حقیقت خود این شیء خارج دیگر تدریج در او معنا ندارد. تدریج در دیدگاه ما است. فرض کنید در دیدگاه ما بحث بیست دقیقۀ قبل شروع شده و به بیست دقیقۀ بعد یا بیشتر ختم پیدا مىکند. از دیدگاه ما هر کلامى یک ابتدایى دارد و یک وسط و یک انتهایى دارد. از دیدگاه ما هر سخنى که برمىآید این سخن مسبوق به تفکر، اراده، انبعاث شوق و عزم جدى در خلق وجود لفظى است و متأخر از وجود نفسى است. تمام این مراتب در دیدگاه ما هست.
