
نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه
تبیین جایگاه عینیات در عالم مثال و نقد تأویلهای ذهنی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی و نقد دیدگاههای مطرحشده پیرامون «مُثُل افلاطونی» میپردازد. بحث با تحلیل کلام معلم ثانی در توجیه مثل نوریه به عنوان کلیات طبیعی آغاز شده و به این پرسش میرسد که آیا این حقایق تنها در ذهن تحقق دارند یا دارای وجودی عینی در عالم مثال هستند. استاد با تکیه بر شواهد شهودی و تجربی، بر این نکته تأکید میکند که صور ذهنی و تفکرات انسان، دارای وجودی عینی در عالم مثال منفصل بوده و اشراف بر ذهن افراد، ناشی از ارتباط با این واقعیتهای عینی است. در ادامه، ضمن نقد تأویلهای غیرواقعبینانه از کلام افلاطون، بر ضرورت تفکیک میان مباحث توحیدی و مسائل کلامی حسن و قبح تأکید شده و جایگاه ولایت تکوینی در این نظام هستیشناختی تبیین میگردد. این جلسه با تأکید بر رعایت ادب در نقد آراء فلاسفه و پرهیز از توجیهات غیرعلمی به پایان میرسد.
نقد و بررسی دیدگاه افلاطون درباره مثل نوریه
4على را ضربتى کارى نمىشد *** گمانم ابن ملجم یا على گفت! این اشعارى که مىگویند خب توجیهات هم دارد و به این کیفیت مىشود [توجیه کرد] یااینکه آن قاتل دارد با همان ولایت این کار را انجام مىدهد. مىگویند: آقا چطور ممکن است که یکى ولىّ باشد و ولایت داشته باشد و بعد هم به قاتل اجازه بدهد که بر سر من بزن و من را بکش؟! این حرفها چیست؟! این چرتوپرتها چیست؟! این مسئله به این برمىگردد که تا ارادۀ ولىّ نباشد او نمىتواند مژه برهم بگذارد چه برسد به اینکه بخواهد دست ببرد و شمشیر را از غلاف دربیاورد و بر سر او بزند. همینطور در همۀ این مسائل این وحدت باید حاصل بشود و وحدت کارى به خوبى و بدى هم ندارد که حالا فرض کنید که چون این وحدت حاصل شده است پس ابنملجم مؤمن است! نه! ابنملجم همان کافر و قسىّ و شقی هست.
صحبت در وحدت است و وحدت یعنى اتحاد در عالم وجود! اتحاد در عالم وجود یک مسئله است و قضیۀ حسن و قبح یک مسئلۀ دیگر است. فرض کنید تا این چاقو تیز نباشد نمىتواند یک شیء را به دو نیم کند، باید تیز باشد؛ تیز بودن چاقو و به دو نیم شدن یک شیء خارجى یک امرى است که شرایط خاص خود را مىطلبد. حالا این کار بد است یا خوب است دخلى به نفس فعل خارجى ندارد. اگر این کار بد است ولى چاقو کند است انجام نمىشود، اگر این کار خوب است و آن شیء خارجى خیلى سفت باشد باز هم این مسئله انجام نمىشود. بد و خوب بودن اصلاً در اینجا راه ندارد.
اختلاف مسئلۀ دیدگاه توحیدى با مسائل حسن و قبح کلامى
این دیدگاه است که مسئلۀ دیدگاه توحیدى را با مسائل حسن و قبح کلامى جدا مىکند و هرکدام آن را در جاى خود قرار مىدهد لذا این باعث شده است که اشتباه و خلط در اینجا پیدا شود و مباحث ارزشى و کلامى در قضایا و مبانى توحیدى سرایت پیدا کند و تبدیل به یک آش شلهقلمکاری بشود که یا از اینطرف انکار شود یا از آنطرف انکار شود یااینکه طرف اصلاً گیج بزند و در جاهاى دیگر برود. بعضى از افراد که مسائل برایشان مشکل بود خلاصه به بالاخانهشان زده بود و دیگر نیاز به دوا و درمان داشتند، از جمله همین افراد آقا میرزا مهدى اصفهانى بود که به کلهاش زده بود و داغ کرده بود. مرحوم نائینى ایشان را فرستادند در طهران که بیایند و آبوهوایی عوض بکنند. معلوم مىشود این حرفهایی که مىزد هم همه بىریشه و بىحساب نبود! این مسائلى داشته که باید یک اصلى داشته باشد، یک مبدأ داشته باشد، بقیه این چرتوپرتها ...
