
کیفیت تحقق قضا و قدر الهی در اعیان خارجی
تبیین نسبت میان حقیقت علمیه و ظهور عینی در هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین کیفیت تصویر مُثُل و نسبت میان قضا و قدر الهی با اعیان خارجی میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای رایج درباره حکایتگریِ صور مثالی از حقایق خارجی آغاز شده و با تکیه بر نظریه ظهور، این نکته تبیین میشود که حقیقت خارجی، همان صورت مثالی است که در مراتب اسماء و صفات الهی ظهور یافته است. در ادامه، کیفیت سریان قضا و قدر الهی در جزئیات هستی بررسی میشود؛ بدین معنا که قضا به عنوان حقیقتی کلی و سعهدار، در بستر قدر و اندازهها، به صورتهای جزئی و متشخص در میآید. این سیر از علم عنائی پروردگار تا تحقق عینی در خارج، به گونهای است که هیچ ابهامی در آن راه ندارد، زیرا ابهام با تشخص وجودی منافات دارد. در نهایت، این پرسش مطرح میشود که در قضا و قدر علمی، معلومِ بالعرضِ حق تعالی چیست و چگونه این حقیقت علمیه با حفظ وحدت، در قالبهای گوناگون عینی تجلی مییابد.
کیفیت تحقق قضا و قدر الهی در اعیان خارجی
2علت لزوم دقت نسبت به مطالب مرحوم میرداماد
این مطلبى را که عرض کردم مسئلۀ بسیار مهم و دقیقى است و این بحثى که از امروز راجع به مسئلۀ قضا و قدر شروع مىکنیم، در کلام مرحوم صاحب افق مبین مشاهده مىشود. البته ایشان مرد بسیار اهل مکاشفهاى هم بوده است. مرحوم میرداماد اهل حال و اهل مکاشفه بوده و حالاتى داشته است و لذا از نقطهنظر مراتب روحى، از عبارات ایشان مطالبى بهدست مىآید لذا خیلى هم نباید با مطالب ایشان به سادگى برخورد کرد بلکه باید تأمل کرد! البته در توضیح کلام عرض مىشود که صاحب افق مبین بسیار بسیار به این نکته نزدیک شدهاند گرچه نسبت به آخرین نقطهاى که مورد نظر ما است، مطلب را ناتمام گذاشتهاند یا یک مسئلهای بوده است علیٰکلّحال ایشان خیلی با این مطلب جلو آمدهاند. این نکته همان نکتهاى است که انسان مىتواند سریان اسماء و صفات کلیه را در جزئیات خارجیه و در حقایق خارجى کاملاً احساس کند و این دوئیت را از میان بردارد و این فاصله را کم و حذف نماید و حقیقت ظهور را کاملاً ادراک کند.
معنای ظهور در السنۀ بزرگان
اینکه مکرر در عبارات و السنۀ بزرگان، ظهور، ظاهر، مظهَر و مُظهر مشاهده مىکنید چه واقعیتى است که مىخواهد نشان داده شود؟ مىخواهند چه حقیقتى را تبیین و توضیح بدهند؟ آیا این به معناى حکایت است یا به معناى حضور است؟ ظهور به معناى حضور است؛ حضور الشیء، حضور خود حقیقة الشیء در این واقعۀ خارجی. وقتى که شمس طلوع مىکند خب طبعاً ظهور شمس عبارت از وجود شمس در آن مواقف و امکنۀ مختلفه است اما این حضور شمس در آنجا بهعنوان حضور با تمام آن محدودیت و امکانات و استعداد نیست والاّ یک اتاق سه در چهار که نمىتواند یک همچنین عظمتى را در خود جاى بدهد! طبعاً به میزان حصۀ خودش، آن حضور را قبول مىکند و در قبول آن حضور، تبدیل به ظهور آن شمس مىشود و آن ظهور خارجى در اینجا مجسم و ملموس مىشود. این نکته نکتۀ بسیار مهمى است، نکتۀ مهم در اینجا این است که انسان حقیقت ظهور را بهواسطۀ این قضیه ادراک مىکند.
