اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین کیفیت قضا و قدر الهی

تحلیل نسبت اراده پروردگار با تعینات و تشخصات عالم

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مبانی فلسفی پیرامون کیفیت قضا و قدر الهی می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه‌های حکما در باب مثل افلاطونی و نحوه ترسیم قضا و قدر در نظام هستی آغاز می‌شود. استاد با نقد نگاه‌های رایج که قضا را امری مبهم و فاقد تشخص می‌دانند، بر لزوم درک تعین اطلاقی و سعه وجودی باری‌تعالی تأکید می‌کنند. در ادامه، مسیر نزول قضا به قدر و نقش واسطه‌ها در تحقق حوادث خارجی بررسی شده و ضمن اشاره به حقیقت بداء، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که چگونه می‌توان در عین پذیرش اراده کلی الهی، به جزئیات و تعینات عالم نیز قائل بود. در بخش پایانی، با بهره‌گیری از تجربیات عرفانی و سیره بزرگان، به ثمرات عملی این نگاه در زندگی فردی، از جمله نحوه مواجهه با ناملایمات و حفظ استقلال نفسانی در برابر تعلقات مادی پرداخته شده است.

تبیین کیفیت قضا و قدر الهی

5
  • امکان احساس و ادراک تجرد در عین ماده بودن

  • اینها مسائلى است که شما در تجرد این مسائل را ادراک مى‌کنید. خب وقتى که مسئله را ادراک کردید بدن شما کجا مى‌رود؟ ماده چه مى‌شود؟ پس ماده دوتا است؛ یعنى یک احساس مى‌کنید احساس مجرد بودن و یک احساس مى‌کنید احساس ماده را که این ماده همان مجرد است که ظهور دارد. وقتى که شما نگاه به دست خود مى‌کنید ـ تابه‌حال فکر کرده‌اید؟ آزمایش کنید ـ آیا این دوتا دست را یک واحد در تصور خودتان مى‌آورید یا جداى از خودتان در تصورتان مى‌آید؟! الآن وقتى که نگاه به این عبا مى‌کنید، نگاه به کیفتان مى‌کنید، کیف برای خودتان است ولی مى‌گویید که این کیف جدا از من است و ربطى به من ندارد. این عبا لباسى است که من هرجا بروم برمى‌دارم روى دوشم مى‌اندازم، خب مى‌توانم این را بردارم و مى‌توانم یکى دیگر را بردارم یا این لباس را بپوشم و یا غیر از این را بپوشیم، این عمامه را مى‌توانیم بر سر بگذارم، این عینک مى‌شکند مى‌روم یک عینک دیگر می‌گیرم و در تمام این تعلقات من احساس بیگانگى مى‌کنم احساس دوئیت مى‌کنم بااینکه اینها را از خود مى‌بینم. اینها همه فواصل بعید و بعیدتر است. من آن جِده‌اى را که نسبت به این لباس دارم طبعاً آن حالت را نسبت به لباس غیر ندارم، لباس غیر را غیر مى‌بینم و جداى از این جِده مى‌بینم که نسبت به متعلقات خودم الآن ارتباط دارد ولى در همین تعلّقى که نسبت به لباس هست باز این را جداى از خودم مى‌بینم. ببینید این مرتبۀ جدا دیدن و مرتبۀ غیر دیدن فرق مى‌کند، همین‌طور نزدیک‌تر بیاییم تااینکه به این بدن مى‌رسیم، این بدنى را که الآن دارم مى‌بینم هیچ از خودم جدا نمى‌بینم درحالى‌که این ماده است و آن خودیت خود، مجرد است پس چطور در اینجا مى‌توانید یک تصور بکنید که آن تصور آن دوئیت را واقعاً ایجاد بکند؟! اگر شما به‌واسطۀ حالات روحى آن جنبۀ فناى ماده در مجرد را بتوانید تفکیک کنید، در آن حالت است که مى‌توانید مشرف بر بدن بشوید و خود را ببینید و بدن را از خود نبینید، تا وقتى که آن اشراف پیدا نشده است و آن غلبه حال بر آن نفس مجرد پیدا نشده است شما خود و بدن را یکى مى‌بینید؛ یک واحد و یک پدیده مى‌بینید و همان فکرى را که نسبت به خود دارید همین فکر را نسبت به بدن دارید. مى‌گویید: آقا چرا روى دستم مى‌زنى، مى‌گوید: آقا تو که این نیستى، تو یکى دیگر هستی و دستت چیز دیگر است. مى‌گویید: چرا در اینجا پایت را روى پاى من گذاشتى، مى‌گوید: پا که مربوط به تو نیست و تو یک واقعیت دیگر هستی، این چراها برای چیست؟ برای این است که الآن یک احساس دارید و اگر در آنجا دو احساس داشتید خیلى فرق نمى‌کرد.