اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق حقیقت قضا و قدر الهی و نسبت آن با علم عنایی حق تعالی می‌پردازد. بحث با نقد دیدگاه‌های رایج پیرامون «مقام اجمال و تفصیل» آغاز می‌شود؛ جایی که استاد با ردّ هرگونه تبدل استعداد به فعلیت در ذات اقدس الهی، این نظریه را که قضا و قدر را به دو مرحله جداگانه تقسیم می‌کند، به چالش می‌کشد. ایشان با استفاده از مثال‌های ملموس، تفاوت میان «اجمال واقعی» و «عدم فعلیت» را تبیین کرده و نشان می‌دهند که چگونه حقیقت بسیط الهی، بدون نیاز به تغییر در ذات، در مراتب نزولی خود به صورت حقایق جزئیه ظهور می‌یابد. در نهایت، این جلسه با تأکید بر لزوم پرهیز از گمانه‌زنی‌های بی‌حاصل در مسائل غیبی و تمرکز بر وظایف عملی و اخلاقی، مخاطب را به درک صحیح‌تری از نحوه تحقق مشیت الهی در عالم هستی دعوت می‌کند.

تبیین حقیقت قضا و قدر الهی

1
  • درس هفتصد و سی و دوم

  • کلام سید میرداماد دربارۀ قضاء کلى

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم‌1

  • ‌قرار بود بحث بداء مطرح شود و بداء تقریباً یک فرصت یک‌ماهه مى‌خواهد چون باید از جهات مختلف صحبت کرد. حالا کلام مرحوم میرداماد و مطلبى که مرحوم آخوند دارند را تا آنجا اگر خدا بخواهد مى‌خوانیم. مرحوم میرداماد کیفیت حقیقت اعیان ثابتۀ کلیه و تشکّل آنها را به اعیان جزئیۀ غیر کلیه به کیفیتى در عالم مشیّت و تقدیر و قضاء و قدر تشریح کردند.

  • یک مسئله‌اى را مرحوم میرداماد در اینجا مطرح مى‌کنند که ما حالا مى‌خوانیم و به‌دنبالش مسئله را ادامه مى‌دهیم. آن مسئله این است که ما به‌طورکلی در قضاء و قدر چه واقعیت و حقیقتى را باید مدّنظر قرار بدهیم؟! اگر نظر شریف رفقا باشد در مقدمۀ همین کتاب افق وحى در مسئلۀ علم عنائى حق که مطالب مختلفى نسبت به مقام اجمال و مقام تفصیل نقل شده است اما بنده در آنجا مطلب را به یک نحو دیگرى مطرح کردم و به‌طورکلی مسئلۀ اجمال و تفصیل را منتفى دانستم و تبدّل استعداد به فعلیت را در ذات اقدس الهى محال و ممتنع دانستم. اگر این مطلب را رفقا در آنجا مطالعه کنند به این کلام میرداماد تا حدودى مى‌توانیم اشراف‌ پیدا کنیم. مى‌خواهم این را عرض کنم که من کلام ایشان را ندیده بودم ولیکن وقتى که در افق مبین مطالعه مى‌کردم دیدم عجب واقعاً ایشان هم مثل اینکه همین مسئله را مى‌خواهند مطرح کنند و به‌طورکلی مقام اجمال و تفصیل را مى‌خواهند در آن مقام قضاى کلى با مقام قدر جزئی، مى‌خواهند آن تفاوت را بردارند و به‌طورکلی اختلاف را ازبین ببرند و بگویند که قضاى کلى چیزى جز همان قدر جزئى و مشیّت جزئیه نیست الاّ اینکه در آنجا به‌عنوان یک حقیقت سِعى، قابل براى تشکّل است که در آن حقیقت سعی، نفس آن تشکّل جزئى هم منطوى است و قرار دارد.

    1. . یک ‌دفعه مرحوم پدرمان با استادشان به حرم سیدالشهدا علیه‌السّلام مشرف شده بودند و بعد سر مزار حبیب بن مظاهر رفته بودند و ایشان شروع به خواندن حمدوسوره کرده بودند، استادشان گفتند: آقا سید محمدحسین حمدوسوره مى‌خوانی؟! این زنده است، این مرده نیست! این زنده است! ایشان گفتند: آقا ما براى زنده‌ها هم حمدوسوره مى‌خوانیم! بعد ایشان گفتند: خب این عیب ندارد اگر به نیّت حیات مى‌خوانی اشکال ندارد!
      این احکامى که از ناحیۀ شارع آمده است حالا شارع چه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد و چه ائمه علیهم‌السّلام باشند [تفاوتی نمی‌کند]، آنها هم شارع هستند حالا مى‌گویند که انقطاع وحى است و ائمه مبیّن و موضّح و مشرّع آن حقیقت وحیانى هستند که خب البته از یک جهت هم درست است ولى در واقع همه به یک جا وصل هستند و تفاوتى ندارند. دستور خدا و ائمه از این نظر تفاوتى ندارند چون همۀ این چهارده معصوم احکام را از یک حقیقت واحد مى‌گیرند یعنى از عالم ملاکات [می‌گیرند] و به‌واسطۀ اتصال به ملاک است که در مقام بیان، یک حکم مستحب، یک حکم حرام، یک حکم مکروه و امثال‌ذلک مى‌شود نه‌اینکه به نفس وجوب و نفس کراهت و نفس استحباب اطلاع پیدا کرده‌اند، این غلط است! امام به استحباب یک امری‌ اطلاع پیدا نمى‌کند بلکه ما اطلاع پیدا مى‌کنیم؛ کتاب وسائل را باز مى‌کنیم مى‌بینیم این حرام است و این مستحب است و این مکروه است، این اطلاع بر حرام برای ما است و برای امام نیست. امام به ملاک حکم اطلاع پیدا مى‌کند که این ملاک در اینجا چه اقتضایى مى‌کند و براساس اطلاع بر ملاک آن‌وقت در مقام بیان مى‌گویند که این مستحب است یا مکروه است. وقتى این‌طور هست ما نمى‌توانیم آنچه که امام فرموده است که باید به این کیفیت انجام بدهید را از پیش خودمان عوض کنیم چون آن که به ملاک رسیده است اوست ما که نیستیم! آن‌وقت چطور مى‌شود؟! مثل این مى‌شود که به‌جاى اینکه شما به یک تشنه آبِ خوردن بدهید، آب‌نمک بدهید خب بدتر تشنه مى‌شود! به‌جاى اینکه به کسى که دلش درد مى‌کند آب‌نبات بدهید چغندر بدهید، این اصلاً قولنج مى‌کند و مى‌میرد! الآن براى دل‌دردش چایی نبات یا دوا و یا چیز دیگری خوب است نه‌اینکه به او چغندر یا چیز ثقیل بدهی! او خودش دارد از درد به خودش مى‌پیچد و این قوز بالاى قوز می‌شود!
      دخالت‌هاى ما این است! به‌خاطر این است که مى‌گویند:
      لا یحِلُّ الفُتیا لِمَن لا یستَفتِى مِنَ الله عَزَّوجَلَّ بِصَفاءِ سِرِّه و إخلاصِ عَملِهِ و عَلانیتهِ و بُرهانٍ مِن رَبِّه فِى کلِّ حال.*
      آقاجان بدن آدم مى‌لرزد! مو بر بدن انسان راست مى‌شود! آدم دین مردم را به‌‌عهده بگیرد؟! من که اصلاً نمى‌توانم یعنى اصلاً براى من قابل تصور نیست که یک روزى دین مردم را به‌عهده بگیرم و بگویم که آقا بر ذمۀ من، شما بیا این کار را انجام بده! بله ممکن است که یکى بگوید: آقا شما چه‌کار مى‌کنید؟ مى‌گویم که من این کار را مى‌کنم. اما [بگویم که] تو برو انجام بده، نه! ابداً! صد سال به یکى نمى‌گویم که برو این کار را انجام بده! به من چه‌ [مربوط است] که دین کسى را به‌عهده بگیرم؟! به من چه [مربوط است] که تضمین کنم و گارانتى بدهم؟! نه آقاجان، اصلاً خدا آن روز را نیاورد که مسئله بخواهد به این کیفیت باشد! از آدم سؤال مى‌کنند که آقا نظر شما نسبت به این چیست؟ مى‌گویم که نظرم این است، مى‌خواهى انجام بده و می‌خواهی انجام نده، ارتباطى به من ندارد! نظر من را مى‌خواهى، مى‌گویم اما اینکه [بگویم که] برو انجام بده، نه‌خیر ابداً! هیچ تضمین و تعهد و التزامى نیست.
      تلمیذ: رساله هم همین است، تعهدی نداده است.
      استاد: مى‌گوید که عمل به این رساله مجزى است، آن مهرش را بالای آن نمى‌بینید؟! آنکه رساله پخش مى‌کند یعنى اعلام مى‌کند که بنده تضمین مى‌دهم و گارانتى مى‌کنم که کسى که عمل کند رستگار مى‌شود! این دوتا یکى است؟! لذا افراد گاهى از من سؤال مى‌کنند که ما عمل کنیم؟ مى‌گویم که به من چه ارتباطى دارد خودتان می‌دانید! ارتباطی به ما ندارد! من نظرم این است، می‌خواهید انجام بدهید می‌خواهید انجام ندهید.
      فرق مقام استنباط با مقام افتاء (ت)
      براى چه آقا سید احمد کربلایى آن عکس‌العمل را نسبت به میرزا محمدتقی نشان داد؟! چرا حالش به‌هم خورد؟! براى چه همه چیز او به‌هم ریخت؟! به‌خاطر اینکه او مى‌خواست این مسئولیت را گردن ایشان بیندازد و ایشان مى‌گفت: چرا این مسئولیتی را که خودت به گردن گرفتى، به گردن من مى‌اندازی؟! به من چه مربوط است؟! درحالی‌که همان موقع عده‌اى بودند که از ایشان تقلید مى‌کردند، نمى‌کردند؟! خب خیلى از شاگردان ایشان از مجتهدین بودند و خیلی هم از ایشان تقلید مى‌کردند ولى کسى خبر داشت؟! هیچ کسی خبر نداشت. او مى‌داند و ...! چنان برمى‌آشفتند و چنان منقلب مى‌شدند و چنان برمى‌خواستند که اصلاً [قابل تصور نیست]!
      من صحبت‌ها و مسائلى را که در زمان مرحوم والد ما بود به یاد دارم که وقتى افراد از ایشان تقاضاى مکتوب یا رساله یا چیزى مى‌کردند، با چه تعابیر تندى برخورد مى‌کردند! [می‌فرمودند:] ما هنوز در تکلیف خودمان مانده‌ایم آن‌وقت تکلیف دیگران را به‌عهده بگیریم؟! ما هنوز در تکلیف خودمان مانده‌ایم و بار خود را بر پشت خود حمل مى‌کنیم، بار دیگران را هم بر دوش خود اضافه کنیم؟! یعنى مثلاً وقتى که شما یک مسئله‌اى را به یکى مى‌گویید که آقا برو این کار را انجام بده، تمام مسائل و تمام تبعات آن را به‌عهده گرفته‌اید و روی [گردن خودتان] گذاشته‌اید و مى‌گویید: برو انجام بده. یک وقتى کسى از شما سؤال مى‌کند و مى‌گوید که [نظر شما در] این قضیه چیست؟ مى‌گویید که من نظرم در این مسئله این است و نمى‌گویید که برو انجام بده، مقام اثبات براى سخنانتان درنظر نمى‌گیرید و فقط در اینجا مقام ثبوت را مى‌گویید؛ مى‌گویید که آقا نظر من در اینجا این است. خب این اشکال ندارد، هر کارى هم کرد دیگر به‌عهدۀ شما نیست، خودش می‌خواست سؤال نکند! نظر خودتان را گفتید. یک وقتى نه، اعلام مى‌کنید که بروید این کار را بکنید، این کار را انجام بدهید مى‌شود مقام إفتاء، مقام إفتاء با مقام استنباط دوتا است؛ استنباط یک واقعیت خارجیه است و رسیدن به حکم است اما افتاء عبارت از اعلان این حکم است، اعلان و اعلام حکم است و این مسئله، مسئلۀ مشکلى است والاّ همان مرحوم سید احمد در همان موقع در نجف درس خارج مى‌گفت، خب کسى که درس خارج مى‌گوید آیا نظر فقهى خودش را نمى‌گوید؟! خب دارد مى‌گوید که نظر فقهى من این است.
      تلمیذ: ما علم به عمل شخص نداریم، وقتى که از من سؤال مى‌کند طبعاً مى‌رود به نظر من عمل مى‌کند آیا اشکال ندارد؟
      استاد: نه.‌
      تلمیذ: پس چرا از من دارد سؤال مى‌کند؟
      استاد: خودش مى‌داند، باور مى‌کند، به ما اعتقاد دارد، خیلى خب باشد، به ما چه ربطى دارد؟! او شما را فرد مطمئنى مى‌داند، فرد صادقى مى‌داند، فرد اهل عملى مى‌داند، مى‌گوید که من دیدم شما ازبین بقیه در این مسئله ترجیح دارید و مى‌خواهم حکم را سؤال کنم. این اشکال ندارد و او هم مى‌رود عمل مى‌کند، فقط جمع أجوبه نمى‌کند بلکه مى‌رود عمل مى‌کند ولى صحبت این است که شما پشت این قضیه التزامى ندارید و فقط گفته‌اید که نظر من این است و او نظر شما را مى‌پرسد و شما هم نظر خود را مى‌گویید. یک وقتى به افراد مى‌گویید که آقا این کارى که الآن دارید مى‌کنید یک اشتباه است! خب بعضى از اوقات انسان مى‌بیند این کار اشتباهِ واضح است مثلاً شخص دارد نماز دو رکعتى را سه رکعت مى‌خواند یا فرض کنید دارد عمل خلاف انجام مى‌دهد، دارد بدون التفات و مِن غیرِ توجهٍ دارد خلاف مى‌کند و مسلّم است خب مى‌گویید: آقا این کار را نکن! یک وقتى نه مسئله این‌طور نیست و برمى‌گردد به یک مسائل و قضایایى که تبعات دارد! مثل مسائل اجتماعى و بعضى از معاملات!
      *. مصباح الشّریعة، ص ١٦.