
حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی
تبیین نسبت میان حقایق کلیه و اعیان خارجی در نظام هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی و عرفانی پیرامون نظریه «مُثُل افلاطونی» میپردازند. بحث با نقد دیدگاههای سطحی و مادیگرایانه در تحلیل حقایق هستی آغاز شده و با بررسی دیدگاه حکما و فلاسفه بزرگ، به این نتیجه میرسد که مُثُل، نه یک فرض ذهنی، بلکه حقایقی نوری و کلی هستند که واسطه اتصال عالم ماده به عالم ملکوت محسوب میشوند. استاد با تفکیک میان «قضاء کلی» و «قدر جزئی»، توضیح میدهند که چگونه حقایق واحده در مراتب بالاتر، در عالم اعیان به صورت موجودات متکثر با خصوصیات متفاوت ظهور مییابند. در ادامه، با اشاره به مقام «خلیفةاللهی» انسان، به این نکته کلیدی پرداخته میشود که حقیقت انسان، فراتر از تفاوتهای ظاهری و مادی است. جلسه با تحلیل مراتب وجودی اصحاب سیدالشهدا علیهالسلام و تفاوت درجات شهود و اتصال سرّی آنان به امام، به پایان میرسد که نشاندهنده تفاوت عمیق میان نگاه مادی و نگاه توحیدی به وقایع تاریخی است.
حقیقت مُثُل افلاطونی و جایگاه آن در معارف الهی
11انسان دارای یک حقیقت واحده
معنای مقام خلافةاللهى و جانشینى انسان
در قضاء کلى الهى مسئله این است که انسان یک حقیقت واحده است که آن حقیقت واحده داراى این خصوصیات است؛ مقام خلافةاللهى دارد، واجد اسماء کلیه و جامعیت اسماء و صفات کلیه هست و به همین جهت مخلّع به خلعت خلافةاللهى و جانشینى است یعنى همان وجود نازله و متجسّم پروردگار در عالم اعیان و در عالم خارج، این را خلیفةُالله مىگویند.
معنای مقام خلیفةاللهی
آثار خدا همهجا هست و آیات الهى همهجا هست؛ ﴿سَنُرِيهِمۡ ءَايَٰتِنَا فِي ٱلۡأٓفَاقِ وَفِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمۡ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ أَوَ لَمۡ يَكۡفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُۥ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ شَهِيد﴾1 آیات در همهجا هست و نشانه در همهجا هست ولى خدا به کسى مقام خلافةاللهى اطلاق نکرده است زیرا آنها حصّهاى از مراتب وجود که همان اسماء هست را دارند و داراى همۀ اسم هم نیستند همۀ صفت هم نیستند ولى انسان داراى همۀ اسماء و صفات هست بنابراین مىتواند خلیفه باشد؛ خلیفۀ الهى در فلان اسم، خلیفۀ الهى در فلان صفت، خلیفۀ الهى در این مسئله. این مقامِ [خلیفةُاللهى] میشود. خیلى مسئله، مسئلۀ عجیب و والایى است و خیلی قضیه بالاست! چندى پیش عرض کردم مسئله آنقدر بالاست که انسان حتى جرأت مطرح کردن آن را ندارد که این مقام خلافةاللهى وقتى به فعلیت برسد چهها خواهد شد و چه مسائلى پیش خواهد آمد! بنده که تابهحال جرأت نکردهام بیان کنم! این برای مسئلۀ خلافةاللهى است که انسان به آن حیثیت استجماع صفات و اسماء کلیه مىخواهد دسترسى پیدا کند. این مافوق تصور ماست و ما حتى نمىتوانیم تصورش را بکنیم.
بروز و ظهور مقام خلافةاللهى در عالم اعیان
این مقام خلافةاللهی وقتى در عالم اعیان بروز و ظهور پیدا مىکند به این شکل و به این کیفیت در خواهد آمد. این مربوط به اعیان خارجى است و مربوط به عینیت خارجى است که یکى مرد مىشود، یکى زن، یکى داراى این خصوصیت مىشود، افکار مختلف میشود، اوصاف مختلف مىشود و همانطورىکه مسائل ظاهرى و حالات ظاهرى فرق میکند حالات باطنى هم تفاوت مىکند و این به اعیان خارجى مربوط مىشود. ولى آن واقعیت مقام خلافةاللهى که همان حقیقت انسان است به یک حقیقت واحده برمیگردد که آن حقیقت واحده نه مذکر دارد و نه مؤنث دارد. اصلاً مذکر در آنجا معنا ندارد، آن همان حقیقت انسانیت میشود و ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾2 آن هست؛ آن مسئله هست که شاید نظر افلاطون در قضیۀ مُثُل نوریه در انسان، اشاره به این حقیقت واحده دارد که از این حقیقت واحده آن حقایق مختلفه در آنجا نشئت مىگیرد.
- . سوره فصلت (41) آیه 53. الله شناسى، ج 1، ص 79:
«به زودى ما آیات خودمان را به ایشان در موجودات نواحى جهان و در وجود خودشان نشان خواهیم داد تا براى آنان روشن شود که: نشان داده شده (آیهاى که نشان ماست) حقّ است. آیا براى پروردگارت این کفایت نمىکند که او بر هر چیز شاهد و حاضر و ناظر مىباشد؟!» - . سوره ص (38) آیه 72. مطلع انوار، ج 13، ص 141:
«زمانى که از جهت خلقت مادى و معنوى او را استوار نمودم و به مرتبۀ استواء تام رسانیدم و از روح و ذات خود در آن دمیدم [آنگاه در برابر او سجده آرید].»
- . سوره فصلت (41) آیه 53. الله شناسى، ج 1، ص 79:
