اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

15
  • اگر کشتم پس معلوم است از قضاء به قدر فرار کردم! یعنى یک صورتى براى یک امر حادثى است که آن صورت را من با اختیار خودم تبدیل به یک صورت دیگر مى‌کنم. الآن این دیوار دارد خراب مى‌شود، بلند مى‌شوم و به آنجا می‌روم که دیوار روى من خراب نشود؛ آیا شما علم داری بر اینکه قضاء الهى این است که دیوار روی تو بیفتد؟! نه، علم ندارى بلکه احتمال مى‌دهى که اگر بمانى به‌عنوان قضیۀ شرطیه این قضیه اتفاق بیفتد. خب نمى‌مانیم بلند مى‌شویم و به یک‌ جاى دیگر مى‌رویم! وقتى که به یک جاى دیگر رفتیم، قَدَر شد. یعنى حالا دیگر دیوار یک‌دفعه زمین افتاد و من هم پشت آن نیستم. حالا که فعلیت پیدا کرد پس حالا قدر شد. درحالی‌که همین فعلیت بوده اما براى من مجهول بوده است.

  • برگشت مسئلۀ قَدَر به جهل انسان

  • پس مسئلۀ قدر یک مسئلۀ جهل است! فقط به جهل و عدم اطلاع ما نسبت به آن تعیّن و فعلیت خارجى برمی‌گردد! اما نسبت به خود ذات بارى و نسبت به آن افرادى که این جریان فیض از نفس آنها هست مانند معصومین علیهم‌السّلام و نسبت به آن اولیاء الهى که واقف هستند، هم قضاء و هم قدر معلوم است، همه معلوم است! قضاء معلوم است که یک قضیه‌اى قرار است بیاید و آن قضیه هم موت است و موت هم به این کیفیت است و در این آمدن به اینجا با موانعى برخورد مى‌کند و مسائلى اتفاق مى‌افتد و علل و عوامل همدیگر را دفع مى‌کنند بالأخره آن صورت خارجى پیدا کردنش رخ خواهد داد.

  • آگاهی ائمه نسبت به قدر

  • امام رضا علیه‌السّلام وقتى که به مأمون مى‌فرماید که یک بچه‌اى از زن تو یا کنیز تو براى تو پیدا مى‌شود که در یک انگشت دست چپ او زائده به‌وجود مى‌آید،1 ـ بچه‌هایشان هم مثل خودشان قراضه بودند! ـ این بچه که هنوز شکل نگرفته و شاید کنیز هنوز حمل هم برنداشته است، حضرت چه را مى‌بیند؟! آیا حضرت در خودش جعل مى‌کند یعنى این صورت را جعل مى‌کند؟! این‌طور نبوده است بلکه حضرت الآن همان قدَر را دارد مى‌بیند نه قضاء؛ یعنى این قضاء که مى‌خواهد اتفاق بیفتد از اول سیر آن که چطور او حمل برمى‌دارد ـ خب خیلی کار خراب شد! ـ تمام این سیرِ حمل و گذشت یک هفته و دو هفته و بعد مسائلى که اتفاق مى‌افتد و نُه ماه مى‌گذرد و چه خصوصیاتى در این انجام مى‌شود، همه را به‌عنوان قدر، قدر، قدر [می‌بیند]. هر لحظه [می‌بیند] که چه قَدَرى هست چون هر لحظه براى خودش یک قدر و یک وجود دارد و توهمى نیست! تمام این ‌قدر قدر قدر همه را دارد مى‌بیند و آخرش هم آن‌ قدر این است. آهان این! یعنى آن نقطۀ آخر چیست. به این سیر، قضاء کلى مى‌گویند که براى ما مجهول است.

    1. . عیون اخبارالرضا علیه‌السّلام، ج ٢، ص ٢٢٤؛ منتهى الآمال، ج ٢، ص ٤٨٤.
/ 260