اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق حقیقت قضاء و قدر الهی و انطباق آن با مبانی فلسفی می‌پردازند. بحث با بررسی جایگاه مُثل افلاطونی و حقیقت ربطیۀ مجردیه آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که آیا قضاء و قدر دو امر متمایز هستند یا در حقیقت وجودی واحدی با هم تساوق دارند. در ادامه، تفاوت ماهوی میان علم عنائى پروردگار که عینِ تحقق خارجی اشیاء است با علم حصولی و اعتباری انسان تشریح می‌شود. استاد با نقد قضاوت‌های بشری که غالباً معلول حالات نفسانی و هواهای درونی است تا قوای عاقله، بر ضرورت مراقبه و اتصال به مبدأ تأکید می‌ورزند. در نهایت، با تحلیل روایات و آیات مربوط به قضاء و قدر، این نتیجه حاصل می‌شود که قدر در شکم قضاء نهفته است و بسیاری از تصورات بشری درباره تغییر قضاء و قدر، ناشی از جهل نسبت به فعلیت‌های خارجی است که تنها برای اولیاء الهی و معصومین علیهم‌السّلام به علم حضوری معلوم است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین حقیقت قضاء و قدر الهی

17
  • مرتیکه تو خودت نمى‌فهمى چرا گردن مردم مى‌اندازى؟! مگر مجبورى این حرف‌ها را بزنى و مردم را سر کار بگذارى؟! بعد هم بى‌اعتقادى [می‌شود] و باورها ازبین مى‌رود [ و مردم می‌گویند که] پس چه شد؟! پس چه شد؟!

  • آقا شما مردم را درست کن؛ آقا غیبت نکنید! فلان نکنید! کارهاى اخلاقى و مسائل اخلاقى بگویید. این چیزها چیست؟! سه سال دیگر، سه سال و نیم دیگر، شش ماه دیگر ... نه‌خیر! فلان‌جا گناه شد و تأخیر افتاد! تو از کجا مى‌دانى تأخیر افتاد؟! تأخیر افتاد، بگو پشت این دیوار چیست؟!

  • یک وقتى شخصى به بنده ‌گفته بود که بنده بر نفوس اطلاع دارم و از نفوس مى‌دانم. گفتم که من الآن چه نیت کردم؟! بگو ببینم چه نیت کردم؟! همین‌طور ماند! گفتم که بگو دیگر! خب بالأخره من باید یک راهى پیدا بکنم بنده که علم غیب ندارم که ببینم حضرت مولانا چه اراده فرمودند و در چه رتبه‌اى هستند! بنده که خبر ندارم. بگو ببینم چه نیت کردم؟! گفتم که چرا دروغ به مردم مى‌گویى؟! مگر ما کم داریم؟! خب راست بگوییم و حد خودمان را نگه داریم. آنچه را که بر قامت ما زیبنده نیست خود را به آن نیاراییم. قضیه لو مى‌رود! طرف رفته و به‌جاى امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بالاى منبر نشسته است! بر قامت او رفتن به آنجا زیبا نیست و نامناسب است، لو مى‌رود و آبرویت مى‌رود. همیشه که این گوسفندها این پایین نیستند! یک یهودى عالم هم از بیرون مى‌آید. یک نصرانى مطّلع هم مى‌آید. یک آدم بافهم می‌آید، نه این گوسفندها! بع بع بع! همه بع! در سقیفه رفتند و بع بع راه انداختند اگر بدانى چه بع بع‌ای! همه که این‌طور نیستند! مى‌آید و مى‌گوید که خدا کجاست؟! [خلیفۀ اول] مى‌گوید که خدا بالاست.1 مى‌گوید که پس پایین خدا ندارد؟! مى‌گوید که بزنید بیرونش کنید! [می‌گوید که] اِ اِ بابا مگر چه گفتم؟! گفتم که خدا کجاست! مگر این خدا را عبادت نمى‌کنى؟! مگر از آنجا پایین تشریف نمى‌آورى که در آن محراب بایستى؟! خب کدام خدا را دارى عبادت مى‌کنى؟! خدایى که وجود ندارد؟! خدایى که در آسمان است به تو چه مربوط است؟! خب برو در آسمان عبادت کن! [گفت که] بزنید بیرونش کنید!2 خب این‌طور نمى‌شود! بیا پایین حد خودت را نگه‌‌دار و قشنگ پایین بنشین و بگذار على بالا برود. بدبخت! هم خودت گرفتاریت کم‌تر است هم دیگر وزر و وبال مردم گردنت نیست بعد هم به سعادت مى‌رسى و بهشت مى‌روى و به مسائل ... چون اندازۀ خودت را نگه داشتى، به فلاح مى‌رسى. چرا الآن به جهنم مى‌روى؟! چون اندازۀ خودت را نگه نداشتى و لباسى که باید على بپوشد تو پوشیدى. خب این چیست؟ همه‌اش به‌خاطر این قضیه است.

    1. . سوره طه (٢٠) آیه ٥: ﴿ٱلرَّحۡمَٰنُ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ ٱسۡتَوَىٰ﴾.
    2. . الإرشاد، ج ١، ص ٢٠١؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٢٠٩، متشابه القرآن و مختلفه، ج ١، ص ٧٠؛ آموزه های ولایت، ج 1، ص 194.
/ 613